
بریدههایی از کتاب مجموعه کامل شعرهای سلمان هراتی
۴٫۰
(۲)
«زندگی را باید دزدید»
در خلوتی که هیچکسی نیست
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۲
من پیش این دریچه
چشم به راه بهارم
میدانم
سبزتر از جنگل
هیچ وسعتی بهار را نسرود
و سرختر از شهید
هیچ دستی در بهار
گلی نکاشت
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
مردان جبهه چه حال و هوایی دارند
چه سربلند و بانشاط میایستند
برویم سربلندی بیاموزیم
آی با شمایم
چه کسی دوست دارد صاحب آسمان باشد؟
بیا
برای هواخوری
به جنگلهای مجاور جبهه پناه ببریم
سنگرها ییلاق تفکرند
و کوهها نگاه ما را به بالا سوق میدهند
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
بیا به جبهه، به کوه برویم
شتاب کن، آقای عادت!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
ساعت انشا بود
و چنین گفت معلم با ما:
بچهها گوش کنید
نظر من این است
شهدا خورشیدند
مرتضی گفت: شهید
چون شقایق سرخ است
دانشآموزی گفت:
چون چراغی است که در خانهٔ ما میسوزد
و کسی دیگر گفت:
آن درختی است که در باغچهها میروید
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
کوه همیشه عجیب است
در کوه تکلم خدا جریان دارد
از عادت کوچههای داغ عربستان
تا کوه دور حرا
پیغمبری به بار نشست
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
به لبنان فرصت دادند
تا کشتههایش را دفن کند
و صنعت مونتاژ را
و روشنفکر مونتاژ را
به رسم یادگاری
به جهان سوم بخشیدند
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
مادرم میگوید:
باکی نیست اگر قند نیست
خرما و کشمش هست
اگر اینها هم نیست
نخوردن هست، خدا هست
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
انتظار سهم ماست
اعتراض نیز
ما ظهور نور را به انتظار
با طلوع هر سپیده آه میکشیم
ای دلیل جنبش زمین قسم به فجر
تا تولد بهار عدل در جهان
ظالمان دهر را به دار میکشیم
گوش را به نبض تند خاک میدهیم
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
شهلا چه گلی به سر بهار زده است؟
که این همه زبانش دراز است
و جرأت میکند
اسم خیابانها را عوضی بگوید
آقا عشرتآباد! میدان شهیاد میخوره؟
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
هیچ میدانی؟
زندگی ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آن را
هیچ میدانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
دلم برای جبهه تنگ شده است
چقدر صداقت نیست
چقدر شقایقها را ندیده میگیریم
حس میکنم سرم سنگین است
امروز دوباره کسی را آوردند
که سر نداشت
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
مردم برای بازگشایی دلشان
به کافه میآیند
آنان به لحظههای بعد از اکنون
به عبث امیدوارند
آنها هنوز
بهانههای روشن دل را نشناختهاند
و در نیمکرهٔ تاریک دل آرمیدهاند
و فکر میکنند تمام دل
خوشحالی پس از پیدا کردن یک جنس
با قیمت نازل در بازار سیاه است
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
مه، مهربانی مبهمی است
تا خود را تنها تصور کنیم
تنهایی راز بزرگیست
در تنهایی بیتعارف
مهمان دلمان خواهیم بود
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
اینجا همه با آسمان حرف نمیزنند
اینجا زیر نور نئون آسمان پیدا نیست
مردم برای بازگشایی دلشان
به کافه میآیند
آنان به لحظههای بعد از اکنون
به عبث امیدوارند
آنها هنوز
بهانههای روشن دل را نشناختهاند
و در نیمکرهٔ تاریک دل آرمیدهاند
و فکر میکنند تمام دل
خوشحالی پس از پیدا کردن یک جنس
با قیمت نازل در بازار سیاه است
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
بیائید احساس خوشبختی بکنیم
وقتی که از خیابان عبور میکنیم
بیائید بیغیرت باشیم
تا راحتتر
تفریح کنیم
و فکر نکنیم به لالهها
اینها
اسایش ما را مخدوش میکنند
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
از این ستاره تا آن ستاره
پدرم کارگر است
به مزرعه میآید
با آخرین ستاره
از آسمان صبح
و بازمیگردد
با اولین ستاره
در آسمان شب
پدرم خورشید است
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
وطن من آه ای پوپک مؤدب
مظلومیت تو اجتناب ناپذیر است
ای رویینتن متواضع
ای متواضع رویینتن
ای میزبان امام
ای پوریای ولی
ای طیّب، ای وطن من!
درختان با اشاره باد
بر طبل جنگل سبز میکوبند
کباده بکش
علی را بخوان
صلوات بفرست!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
وقتی یک جرعه آب صلواتی
عطش را میخشکاند
دیگر به من چه که کوکا خوشمزهتر از پپسی است
باید گذشت
باید عطش و سنگلاخ را تجربه کرد
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
ما چقدر جاهای دیدنی داریم
ما چقدر غافلیم
ما که به بوی گیج آسفالت
عادت کردهایم
و نشستهایم هر روز کسی بیاید
زبالهها را ببرد
چه انتظار حقیری!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
و سعی دارند
دنیا باور کند
زخم ایران با پماد زیتون التیام مییابد
و فلسطین مستأصل باید
به آوارگی قناعت کند
و جراحت افغانستان را باید
با دستمال سرخ بست
وگرنه چشم اَبَر گرازها
بر شاسی اِنفجار خیره مانده است
باید به زور سرنیزه
با صلح آشتی کرد
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
بیشک سال آینده سال ماست
سال را ما تعیین میکنیم
حتماً باید سال کبوتر باشد
و یاد آن روز چقدر شیرین است
که تو را در پستو دفن کنیم
و در هوای آفتابی پر از فراوانی
به خدا فکر کنیم
السلام علیک یا آفتاب!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
ای مادران شهید
سوگوار کهاید؟
دلتنگیتان مباد
آنان درختانند
بارانند
آنان
نیلوفرانیاند
که از حمایت دستان خدا برخوردارند
آبیاند، آسمانیاند
نه تو و نه من نمیدانیم
فراتر از داناییاند، روشناییاند
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
انتظار سهم ماست
اعتراض نیز
منجیا، یقین تو نیز منتظر
چشم بر اشارهٔ خدا نشستهای!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
ای دلیل جنبش زمین قسم به فجر
تا تولد بهار عدل در جهان
ظالمان دهر را به دار میکشیم
گوش را به نبض تند خاک میدهیم
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
دریغا تو رفتی!
هراسی ندارم، مهم نیست ای دوست
خدا دستهای تو را
منتشر کرد
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
یاران به سوگ تو، نه
به سوگ توده مردم نشستهاند
مردم به سوگ تو، نه
به جشن شهادت نشستهاند
عیب تو این بود
ای برادر مردم
که زندگی را ساده زیستی!
ای پاسدار ساده
تو را سرودن
چه دشوار است!
تو خداگونه زیستی
در عصر جسارت شیطان
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
و دنیا را میگویم
تا از تو بیاموزد ایستادن را
اینسان که تو از دهلیزهای عقیم
سر برآوردی سبز و صنوبروار
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
تو را دوست میدارم
و بهشتزهرایت را
که آبروی زمین است
و میدانهای تو
که تراکم اعتراض را حوصله کردند
و پشتبامهای تو که مهربان شدند
تا من «کوکتل مولوتف» بسازم
و درختهای تو که مرا استتار کردند
و مسجدهای تو
که مرا به دریا مربوط کردند
ای آبی سیال
چقدر به اقیانوس میمانی
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
خدا چقدر مهربانیاش را وسعت داد
در دورهای کویر طبس
آن اتفاق
یادت هست
نه من بودم و نه هیچکس
خدا بود و گردباد!
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
