وقتی آدمها برای همیشه از این کرهٔ خاکی میرن، نزدیکانشون همیشه گریه میکنن.» آلیس لبخند زد. «اما بهت قول میدم اونهایی که از اینجا میرن گریه نمیکنن.»
ارغوان صادق
وقتی یکی میمیره، همیشه مردم میپرسن چرا خدا گرفتش. شاید سؤال بهتر این باشه که چرا خدا اون رو به ما داد. ما چیکار کردیم که لیاقت عشق اونها و لذتشون و لحظههای دلنشینی رو داشتیم که باهاشون سهیم شدیم؟
ارغوان صادق
در دوران کودکی آموختهایم که از خداییم و خدا ما را به سیمای خویش آفریده، اما وقتی بزرگ میشویم، کجای اعمال و رفتارمان خداگونه است؟ و اتفاقات وحشتناکی که بر ما حادث میشود؟ چگونه وجودی متعال اجازهٔ چنین چیزهایی را میدهد؟
ارغوان صادق
آغاز و پایانْ پندارههای زمینی هستن. من ادامه میدم. و چون ادامه میدم، شماها هم با من ادامه میدین. حس فقدانْ بخشی از دلیل حضورتون تو کرهٔ زمینه. اینجوری قدر هدیهٔ کوتاهمدت هستی بشری رو میدونین و دنیایی رو که براتون آفریدم گرامی میدارین. اما این هیبت بشری دائمی نیست. هیچوقت بنا نبوده که اینجوری باشه. این هدیه مال روحه.
ارغوان صادق
«میدونستی خرچنگ قبل مرگ سی بار پوستاندازی میکنه؟» به دریا نگاه کرد. «بازرس، شاید دنیا محل سختکوشی باشه. بعضی وقتها باید خودِ قبلیِ آدم پوستاندازی کنه تا خودِ فعلیش بتونه زندگی کنه.»
ارغوان صادق