
ftmh
۳۲
فقط ناراحتی مبهمی داشت از اینکه نمیتوانست آن کسی باشد که همه انتظار داشتند
Azar
۱۹
درواقع داشتن کسی برای عشقورزیدن، یک هدیه بود.
fb546
۱۸
داشتن کسی آن بیرون، که تو رو درک کنه، آرزوت کنه، و تو رو بهتر از اونی که هستی ببینه، این متحیرکنندهترین هدیهست.
nilo
۱۵
چطور یک نفر، زندگی شخصی را از حالت مادی خارج میکند و به چیزی شبیه افسانه تبدیل میکند؟ یقیناً یک نفر باید برای عشق، بهاندازهی کافی شجاع باشد؟
fb546
۱۰
حتا فرصت اندیشیدن به صورت زیبای تو، لبخندت و اینکه بدونم بخشی از تو به من تعلق داره، احتمالاً تنها اتفاق ارزشمند تو کل زندگیمه.
Romina
۱۰
یقیناً یک نفر باید برای عشق، بهاندازهی کافی شجاع باشد
farahani
۸
چقدر خوب است که آدم، باکسیبودن را جشن بگیرد، بهجای اینکه دائماً در حال توجیه او به دیگران باشد.
nilo
۴
الی هرازگاهی که از خواب بیدار میشود به خودش میگوید، سعی کن به خاطر بیاری تو رؤیای کی میخوای زندگی کنی.
مهدی تمدن رستگار
۳
«تو امریکا آمار و ارقام باید ده برابر این باشه. شنیدم که مردم هر دو سال اینا رو عوض میکنن.» ویولت یک تکه ماهی را از هم باز کرد. «واقعاً هم بزرگان. دو برابر سایز مال ماهاست. میتونین تصور کنین؟»
«همهچی تو امریکا بزرگتره. یا بههرحال دوست دارن به ما اینجوری بگن.»
nilo
۳
داستانهای قدیمی را که در هوا پیچیده، بشنود، صدهزار صدا که دیگر به گوش نمیرسد. زندگیهایی که با سرنوشت تغییر کرده، گم شده یا پیچوتاب خورده یا بین فایلها پنهان شده که احتمالاً تا صد سال دیگر، کشفنشده باقی خواهند ماند. با خودش فکر میکند، چه داستانهای آنتونی و جنیفر دیگری را در خود مدفون کردهاند، و چه زندگیهایی منتطر است تا با یک تصادف و توافق به هم گره بخورند.
mhrnaz
۲
یونی قدمبهقدم کنارش بود که اگر کار دور از انتظاری کرد، هوایش را داشته باشد. اینها واقعاً دوستان جنیفر بودند. منتظر نمیماندند تا زمین بخورد. آنها قدم دیگری برای برگرداندن او به خودش بودند.
Romina
۲
تو قوی هستی. تو میتوانی از پس زندگی با چنین عشق احتمالی و این واقعیت که ما هرگز اجازهی چنین زندگیای نداریم، بربیایی.
aseman
۲
او خود را در هر لحظه غرق میکرد، و از اینکه آنرا با تفکر به بهایش، آلوده کند، امتناع میکرد. زمان سقوط بالاخره فرا میرسید ـ همیشه همینطور بود ـ اما او بهاندازهی کافی خاطرجمع بود که شدت برخورد را کاهش دهد.
n re
۲
«مهمونی برای رفتنه، نه گرفتن.
فاطمه
۲
یک بار آدم عاقلی به من گفت، نوشتن پرخطر است، وقتی نمیتوانی تضمین کنی واژههایت با روح آنچه نوشته شدهاند، خوانده خواهند شد.
n re
۲
«مهمونی برای رفتنه، نه گرفتن.
nilo
۱
اما امروز صبح تو صندوق پست نامهی تو بود. با دیدن دستخط تو، چهل سال دور شدم. اصلاً معنی میده؟ زمان انقدر کوتاه شد که به هیچ رسید. بهسختی میتونم باور کنم که چیزیکه تو دستمه، دو روز پیش نوشتی و به زحمت میتونم باور کنم که این چه معنیایی میده
👑Nargess Ansari👑
۱
«من از پیری وحشت دارم. یهجورایی سیویکسالگی مثل اینه که سیسالگی تموم شده و همینطور تقریباً دههی بیست هم عملاً تموم شده. سیودوسالگی بهطرز منحوسی آدم رو به سیوپنجسالگی نزدیک میکنه.»
نیکی موهایش را در آینهی پشت
👑Nargess Ansari👑
۱
آدم نمیتونه کسی رو وادار کنه که دوباره عاشقش شه. اصلاً مهم نیست که چقدر اونو میخوای. بعضیوقتا، متأسفانه، زمان بهسادگی... تمومه.»
کاربر ۲۱۴۰۵۱۷
۱
«من از حسی که نسبت بهت دارم، میترسم. من از اینکه کسی رو انقدر دوست داشته باشم، میترسم.
n re
۱
خاطرات بیشتر در مکان لانه میکنند تا ذهن.
n re
۱
خاطرات میتوانستند مربوط به جایی فراتر از ذهن باشند.
n re
۱
استقلال برای هر کشوری، زمانیه برای امتحان.
farahani
۰
خاطرات بیشتر در مکان لانه میکنند تا ذهن.
n re
۰
خاطرات بیشتر در مکان لانه میکنند تا ذهن.
mm
۰
امیدوارم از هرچی که محدودتون کرده، رها شید. هر کسی سزاوار اینه که فرصت دوبارهای داشته باشه.
mm
۰
«نمیخوام بدونم چی توی زندگیت میگذره، الی. نمیخوام بدونم مشکل شخصی داری، که یکی از نزدیکات فوت کرده یا اینکه کلی بدهی و قرض داری. حتا نمیخوام بدونم که مریضی بدی داری. فقط میخوام کاری که براش داری پول میگیری رو انجام بدی
n re
۰
اینها واقعاً دوستان جنیفر بودند. منتظر نمیماندند تا زمین بخورد. آنها قدم دیگری برای برگرداندن او به خودش بودند.
n re
۰
زمان یه التیامدهندهی عالیه. میدونم که خیلی کلیشهایه؛ ولی حقیقت داره.
