سالی فرامیرسد که در آن ماهی فرامیرسد که در آن هفتهای فرامیرسد که در آن روزی فرامیرسد که در آن دقیقهای فرامیرسد که در آن ثانیهای فرامیرسد و در آن ثانیه نابهنگامِ مقدس مرگ، چهرهبرانداخته فرامیرسد.
mohsen
انگار مینویسم تا جان کسی را نجات دهم، جان خودم را شاید. زندگی از جنم جنونی است مرگسرشته. پس زندهباد مرگی که ما در آن زیست میکنیم.
بهناگاه اشیاء، مستغنی از افاده معنا. کیفورم از بودن. شما چطور؟