بچهها فهمیدند که این خانم مسن یا به قول مارتین، این خانم «مسخرهی مزخرف» ، کتابدار تازهوارد است. او از کتابهای جدیدش مثل نوزادها مراقبت میکرد و آنها را ناز و نوازش میکرد. کتابهایش را با چرخدستی به گردش میبرد، چون هیچ کس به کتابخانه نمیآمد و به آنها سر نمیزد.
Elham jannesari
او از کتابهای جدیدش مثل نوزادها مراقبت میکرد و آنها را ناز و نوازش میکرد.
|قافیه باران|
ما میتوانیم در کتاب سفر کنیم، اما حتماً باید دوباره به دنیای واقعی بازگردیم.
|قافیه باران|
شخصیتهای کتاب، در دنیای متفاوتی زندگی میکنند. ما میتوانیم در کتاب سفر کنیم، اما حتماً باید دوباره به دنیای واقعی بازگردیم.
eloohii
او از کتابهای جدیدش مثل نوزادها مراقبت میکرد و آنها را ناز و نوازش میکرد. کتابهایش را با چرخدستی به گردش میبرد، چون هیچ کس به کتابخانه نمیآمد و به آنها سر نمیزد.
او با افتخار و سربلندی، کوه کتابها را نشان داد و گفت: «این کتابخانهی سیّار من است.»
aftab
وقتی کتابی را باز میکنید، انگار تلویزیون در سرتان روشن میکنید؛ موقع تنهایی، کتاب بهترین دوست و همراه ماست.
eloohii
او همیشه کتابی در جیبش دارد؛ وقتی ناراحت است، وقتی حوصلهاش سر رفته است، وقتی دلش میخواهد زندگی را تغییر بدهد، شهر، سیاره، دوست یا سرزمینش را عوض کند، سراغ کتابی میرود و آن را باز میکند و میخواند.
eloohii
«وقتی کسی را از ته دل دوست داریم، هر طور شده او را پیدا میکنیم.»
eloohii
چرا مجبورتان کنم تا کتابی را که حوصلهتان را سر برده است، تمام کنید؟
eloohii
او از کتابهای جدیدش مثل نوزادها مراقبت میکرد و آنها را ناز و نوازش میکرد. کتابهایش را با چرخدستی به گردش میبرد، چون هیچ کس به کتابخانه نمیآمد و به آنها سر نمیزد.
او با افتخار و سربلندی، کوه کتابها را نشان داد و گفت: «این کتابخانهی سیّار من است.»
aftab