
بریدههایی از کتاب دو زن زیبا
۵٫۰
(۳)
بیشتر دوستام الان دانشگاه هستن. ولی من پسرم رو دارم که بزرگترین گنج منه. نباید حسرت بخورم. هر چی هم آدم درس بخونه آخرش باید شوهر کنه و بچه بیاره.
کلئو
مترو به آدم یاد میدهد که چند ثانیه کموزیاد میتواند کل زندگیات را بههم بریزد. یاد میدهد که زندگی به ثانیهها بند است. چند ثانیه دیر برسی از قطار سریعالسیر جا میمانی. از قطار سریع جا ماندن یعنی نیم ساعت تاخیر و تاخیر یعنی کم شدن از حقوق و کم شدن از حقوق یعنی مثل خَر توی گل ماندن.
کلئو
همهچیز تقصیر آن زنیکهی از خدا بیخبر بود. آن کودکی هولناک و زخمهایی که با خودم داشتم را یادش نمیآمد. اینکه چطور جلوی چشم من زیر مشت و لگد پدرم میافتاد و بعد اِنگارنهاِنگار! برایش شام مُرصعپلو درست میکرد. همان موقع نفرت از ضعیف بودن و مردها را توی دلم کاشتند. پدرم با ظلمش. مادرم با سکوتش دربرابر ظلم.
کلئو
گفتم عروسی میکنم از اون خونه و دردسرهاش خلاص میشم، ولی نمیدونستم خونواده مثل سایهی آدمه. هرجا بری باهاته و نمیتونی ازش فرار کنی.
کلئو
یک هفته بعدش مامان برگشت خونه. چطور اینهمه سال اینهمه خفتوخواری رو تحمل کرده؟ میگه بهخاطرِ شما بوده که زیر دست نامادری نیفتین. خبر نداره موندنش بیشتر از رفتنش ما رو بدبخت کرد.»
کلئو
مترو به آدم یاد میدهد که چند ثانیه کموزیاد میتواند کل زندگیات را بههم بریزد
کلئو
گفتم مادر ما همهی بدبختیمان این بود که هیچوقت پیش چشم هم نبودیم ازبسکه حرفی برای گفتن نداشتیم. مادر گفت همین است مادر، زبانتان را بسته بودند.
کلئو
«خیلی شیک براتون کوتاه کرده.»
«دوماه پیش با ماشین زدم. برای همین یکدست شده.»
کلئو
«مردا! مردا! در نهایت اونها باید از نتیجهی کار خوششون بیاد. انگار خودمون آدم نیستیم!»
کلئو
معجزه باید ارزان باشد. ارزان باشد تا همهی آدمها بتوانند از آن استفاده کنند.
کلئو
حجم
۷۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه
حجم
۷۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۰۰ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان