جملات زیبای کتاب پپر و گل‌های کاغذی | طاقچه
تصویر جلد کتاب پپر و گل‌های کاغذیsubscriptionAvailable

کتاب پپر و گل‌های کاغذی

نوع کتاببدون نظر
پدیدآورندگان: 
مسعود میناوی
انتشارات: 
انتشارات افراز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sadafi
۰
«هر کی یه طرز فکری داره و یه نوع هدفی، اعتقادی. وقتی هم حال و هوا مساعد باشه، دیگه هیچ. حالا تو می‌خوای عوض‌اش کنی، مگه نه؟ مگه می‌تونی، اینم عاشق بود. جوهر داشت و سر نترس. همیشه تو دلش هیاهو بود، می‌خواست سپر باشه، می‌خواست عوض کنه، می‌خواست...»
sadafi
۰
از کنار حصار فلزی، که یاس‌ها آن را پوشانده بود، می‌گذشتیم. آفتاب اُریب می‌تابید روی صورتم و برگ یاس‌ها، که حالا سبزیشان زردی غبارآلودی داشت و آسفالت داغ، که ورم کرده بود و پا که می‌گذاشتی، ورمی‌آمد. دست راستم دریا بود که زیر هوای تابستان، رگه‌های نفت کدرش کرده بود و بوی زُهم ماهی و شرجی می‌داد. هوا گرم و هُرم آفتاب روی گرده‌ام بود. دریا انگار نفس می‌کشید و نفسش دَم داشت و سنگین بود. زیردست، در ساحل آن‌طرف، باغ‌ها و نخلستان‌ها با شاخ‌وبرگ‌های سبز دیده می‌شد که دل هوای سایه‌شان را می‌کرد، آن‌جا که بوی خوش بوته‌های حنا بود و خنکی مرطوب کناره‌ها.