
بریدههایی از کتاب مهمان ناخوانده
نویسنده:اریک امانوئل اشمیت
مترجم:وحیده نعیمآبادی
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
دستهبندی:
امتیاز
۴.۸از ۹ رأی
۴٫۸
(۹)
وقتی که فریاد میزنم و گریه میکنم، خونه خالیه. هیچکس نمیتونه صدای من رو بشنوه. و جهان همین خونهٔ بزرگ خالیه. وقتی صدا میزنیم، هیچکس پاسخ نمیده.» [مکث] من اومدم تا به شما بگم اشتباه میکنین. همیشه کسی هست که صدای شما رو بشنوه و کسی هست که بیاد.
eln_pr
همین شکنندگی و ضعفه که به عشق قدرت میده..
ت ت
خردمندی بیشتر اوقات در اینه که آدم تابع جنونش باشه تا عقلش.
ت ت
دیوونهها همیشه بچههایی هستن که هیچکسی براشون آرزوهای خوب نمیکنه.
ت ت
خدایی که بهوضوح خودش رو خدا نشون بده، خدا نیست؛ بلکه فقط پادشاه جهانه. من خودم رو در تاریکی میپیچم. من به راز نیاز دارم؛ وگرنه دیگه چه انتخابی باقی میمونه؟ [لولهٔ اسلحه را روی قلبش میگذارد.] من یه راز هستم، فروید، نه یه ابهام.
میس سین
اول فکر میکنیم که همهچی رو میتونیم درک کنیم، همهچی رو بشناسیم. خودمون رو قادر به درک باورنکردنیترین مقایسهها و نامحسوسترین چفتوبستها میدونیم؛ اما عقل، آدم رو وسط این راه ول میکنه. ما همهچی رو نمیتونیم بدونیم و چیز زیادی رو نمیتونیم درک کنیم.
eln_pr
حقیقت، یه معشوق بینهایت سختگیره...
ت ت
فروید: تو هنوز هم یه دختر کوچولویی. بچهها خودبهخود فیلسوفن. خیلی سؤال میکنن.
آنا: بزرگترها چی؟
فروید: بزرگترها خودبهخود احمقن؛ جواب میدن.
fati
من شما رو درمان نمیکنم؛ نه امشب، نه فردا. من دیگه به روانکاوی اعتقادی ندارم. [با خودش] دستکم توی این دنیا... وقتی همهٔ شهر داره توی آتش میسوزه، باید یه قناری رو نجات داد؟ چطور هنوز میتونم به درمان اعتقاد داشته باشم؟ وقتی همهٔ دنیا دارن دیوونه میشن، درمانکردن یه نفر مسخره نیست؟ [مکث] این درسته که هیچکس شما رو دوست نداشته؟
fati
خردمندی بیشتر اوقات در اینه که آدم تابع جنونش باشه تا عقلش
میس سین
قراره چی از انسان باقی بمونه؟ یه دیوونهٔ توی سلولش که ضمیر ناخودآگاه و خودآگاهش با هم شطرنج بازی میکنن! بعد از تو قطعاً بشر برای همیشه توی زندانش تنها میمونه. البته تو هنوز سرمستی؛ از پیروزیت، از اونهایی که روشنشون کردی، از اونهایی که غرق حرفهات شدن... اما به بقیه فکر کن؛ اونهایی که بعد از تو متولد میشن. برای اونها چه دنیایی رو باقی گذاشتهٔ؟ الحاد، دستش رو شد! خرافاتی که از خرافههای قبل خودش احمقانهتره!
میس سین
تو خدایی رو میخوای که در برابرش تعظیم کنی، نه خدایی که در برابرت زانو بزنه...
میس سین
ناشناس: [انگشتش را روی قلب فروید میگذارد.] من همین جا بودم، فروید. من همیشه اینجا پنهان بودم. تو نه هیچوقت من رو پیدا کردی و نه هیچوقت من رو گم کردی. هروقت میشنیدم که داری میگی به خدا ایمان نداری، حس میکردم صدای یه بلبل رو میشنوم که از بلدنبودن موسیقی شکایت داره.
میس سین
انسان خدا رو میسازه؛ چون میخواد بیش از حد بهش ایمان داشته باشه؛ یه اختراع بشری. نیازه که باعث ایجاد هرچیزی میشه.
eln_pr
انسان ملحدِ شما فقط یه انسان ناامیده.
ت ت
شر مرگ، فناشدن نیست؛ بلکه قول زندگیایه که یکی زده زیرش.
ت ت
ریشهٔ همهٔ اون آفتها همون ویروسه؛ همون ویروسی که نمیذاره شما به من ایمان بیارین: اون ویروس غروره!
ت ت
شما آدمها، همهتون پدر سختگیر رو به پدری که دوستتون داره، ترجیح میدین...
ت ت
درد چیه بهجز تمامیت بدنی که انکار شده؟ بدنی که برای دویدن و لذتبردن ساخته شده؛ یه بدن کامل؛ اما یهدفعه آسیبها میآن؛ قطعشدگی و شکستگی. به این بدن خیانت شده. نه... درد توی گوشت آدم زندگی نمیکنه؛ چون هر زخمی روی بدن نشونهٔ یه زخم روی روحه.
Marzieh
فروید: یه معجزه کنین!
ناشناس: [قهقهه سر میدهد.] فروید، دکتر فروید، یکی از بزرگترین مغزهای قرن و بشر، دکتر فروید از من یه معجزه میخواد... چهجور معجزهای میخواین، دوست عزیز؟ دلتون میخواد شغال بشم یا خورشید یا گاو؟ زئوس بشم روی تخت ابریش؟ مسیح خونین بالای صلیب؟ یا مریم مقدس توی غار؟ فکر میکردم که باید معجزاتم رو نگه دارم برای احمقها...
فروید: [خشمگین] احمقها همهچی رو معجزه میبینن؛ در حالی که کسی نمیتونه سر دانشمندها کلاه بذاره. افسوس که خدا هرگز در سوربون یا آزمایشگاه معجزهای انجام نداده.
کاربر ۹۷۹۵۷۲۳
فروید: باید من رو احمقتر میآفریدن که به هیچچی امید نداشته باشم... آقای اوبرزایت، اگه خدایی هم وجود داشت، خدای دروغگویی بود. قول میده و زیرش میزنه! شر میآره؛ چون شر همون وعدهایه که بهش پایبند نیست.
ناشناس: بذارین براتون توضیح بدم.
فروید: توضیحدادن یعنی تبرئهکردن. من توضیح نمیخوام. اگه خدا از دنیایی که خلق کرده خوشحاله، خیلی خدای مضحکیه؛ خدای بیرحم، خدای متقلب، منحوس، جنایتکار و نویسندهٔ داستان درد و شر آدمها! اگه وجود نداشت، برای خودش هم بهتر بود. اصلاً اگه خدایی وجود داشت، فقط امکان داشت شیطان باشه...
کاربر ۹۷۹۵۷۲۳
فروید: [با خشونت] من به خدا ایمان ندارم؛ چون همهٔ وجودم مایل به ایمانآوردنه! من به خدا ایمان ندارم؛ چون خیلی دلم میخواد ایمان داشته باشم! من بهش ایمان ندارم؛ چون از ایمانداشتن بهش زیادی احساس خوشبختی میکنم!
ناشناس: [همچنان اندکی شوخطبع] اما دکتر فروید، اگه اینقدر دلتون میخواد، چرا سرکوبش میکنین؟ چرا خودسانسوری میکنین؟ خودتون توی نوشتههاتون...
فروید: این یه میل خطرناکه!
ناشناس: خطرناک برای چی؟ برای کی؟
فروید: برای حقیقت. من نمیذارم خیال باطل گولم بزنه.
fati
حجم
۶۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۹۴ صفحه
حجم
۶۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۹۴ صفحه
قیمت:
۱۸,۰۰۰
تومان