جملات زیبای کتاب دوران عاشقی همینگوی: یادداشت‌ها و خاطرات | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوران عاشقی همینگوی: یادداشت‌ها و خاطراتsubscriptionAvailable

کتاب دوران عاشقی همینگوی: یادداشت‌ها و خاطرات

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ای ای هاچنر، مهرنوش امیری
انتشارات: 
کتاب کوله پشتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ka'mya'b
۱۹
سعی نکن با پشیمونی زندگی کنی. پشیمونی قلب لعنتی رو تیکه‌تیکه می‌کنه.
ka'mya'b
۱۱
تمام پلیدی‌ها و شرارت‌ها با معصومیت آغاز می‌شوند. ارنست همینگوی
ka'mya'b
۸
عشق مثل یه شهره که وقتی ما داخلشیم چیزا رو کاملاً متفاوت‌تر از اون ماهیت حقیقی‌شون می‌بینیم.
ka'mya'b
۷
وقتی دو نفر یکدیگر را عاشقانه دوست دارند، مردم ثروتمند جذب آن‌ها می‌شوند. ولی او و هادلی آن‌قدر صاف و ساده بودند که نفهمیدند چطور باید از خود و عشق بینشان مراقبت کنند.
ka'mya'b
۵
اگه مطالب تو حافظه‌م نباشه، ارزش نگه داشتن رو نداره.»
ka'mya'b
۵
«مردی که بین دو زن قرار بگیره، عاقبت هردوشون رو از دست می‌ده.»
ka'mya'b
۳
سربازا وقتی که باید پیش‌روی کنند، عقب‌نشینی می‌کنن. مهم نیست که اونا درباره‌ی زنده کردن خاطرات گذشته چه چیزی بهت می‌گن، گذشته یه پل نیست که بشه دوباره از روش برگردی.
ka'mya'b
۱
هرچه بیشتر از رفاقتمان می‌گذشت، بیشتر متوجه می‌شدم که داستان‌ها و حرف‌هایی که درباره‌ی شخصیت خشن و جنگ‌جوی او پخش شده بود، همه بی‌مورد و ساخته‌ی ذهن مردمی بود که او را نمی‌شناختند و تنها از روی موضوعاتی که می‌نوشت، قضاوتش می‌کردند. او شاید دربرابر هر متجاوز و متخلفی می‌ایستاد، ولی من هرگز او را به‌عنوان یک انسان پرخاشگر نشناختم.
مهدی تمدن رستگار
۱
پنجاه سال پیش، چند سال بعد از مرگ ارنست همینگوی، من کتاب پاپا همینگوی را براساس سی سال ماجراهای تلخ و شیرینمان نوشتم. برای کسانی که کتاب پاپا همینگوی را نخوانده‌اند، به ماجرای بهار ۱۳۹۴ اشاره می‌کنم؛ زمانی‌که در مجله‌ی کازماپالتیان و سپس در یک مجله‌ی ادبی دیگر، که بعدها توسط گورلی براون منحل شد، کار می‌کردم و برای مأموریت مضحک درخواست نگارش مقاله‌ای درباره‌ی "آینده‌ی ادبیات" از همینگوی، عازم هاوانا شدم.
yazdaan
۱
از درد و رنج آن دوره و تجربه‌ی عذاب‌آور دوست داشتن همزمان دو زن، تجربه‌ای که او را به نابودی کشاند، رها شد.
FatemehNMT
۱
سعی نکن با پشیمونی زندگی کنی. پشیمونی قلب لعنتی رو تیکه‌تیکه می‌کنه
yazdaan
۰
تمام پلیدی‌ها و شرارت‌ها با معصومیت آغاز می‌شوند. ارنست همینگوی
yazdaan
۰
هرچه بیشتر از رفاقتمان می‌گذشت، بیشتر متوجه می‌شدم که داستان‌ها و حرف‌هایی که درباره‌ی شخصیت خشن و جنگ‌جوی او پخش شده بود، همه بی‌مورد و ساخته‌ی ذهن مردمی بود که او را نمی‌شناختند و تنها از روی موضوعاتی که می‌نوشت، قضاوتش می‌کردند. او شاید دربرابر هر متجاوز و متخلفی می‌ایستاد، ولی من هرگز او را به‌عنوان یک انسان پرخاشگر نشناختم.
yazdaan
۰
«ازم پرسید که اگه کمی بهم وقت بده، می‌تونم اون رو از فکرم بیرون کنم؟ بهم گفت که به آینده‌ی پسرمون فکر کنم. تموم اون حرفا من رو عصبانی کرد. گفت که ما مثل قبل کنار هم خوشحال و خوشبختیم. گفت که من رو دوست داره و این مسأله نباید اهمیتی داشته باشه. من می‌خواستم هر دوی اونا رو همون‌طور که بودن، داشته باشم. هر دوشون رو. من در مورد زن‌ها چیز زیادی نمی‌دونستم. می‌دونستم؟
yazdaan
۰
من کلاً از خودستایی و پز دادن متنفرم؛
yazdaan
۰
همیشه آخرین ملاقاتا، بهترن.
zohreh planet
۰
شاید با اومدنش تو زندگیت، چیزای خوبی برات سوغات آورده باشه، ولی پشیمونی هم برات به همراه داشت. سعی نکن با پشیمونی زندگی کنی. پشیمونی قلب لعنتی رو تیکه‌تیکه می‌کنه.
Mary gholami
۰
تمام پلیدی‌ها و شرارت‌ها با معصومیت آغاز می‌شوند.
کاربر F. Rahgozar
۰
- من و تو، تو یه زمان اسکی رو یاد گرفتیم، ولی تو صد پله بهتر از من بودی. -خیلی بهتر نبودم، فقط یه کم بیشتر احتیاط می‌کردم. تازه تو کلی ترکش تو پاهات داشتی. من موندم تو چطوری با اون پاها اسکی می‌کردی. می‌دونستی که بعد از جدا شدنمون دیگه هیچ‌وقت اسکی نکردم؟ - منم دیگه هیچ‌وقت به شرونز یا بلودنز یا هرجایی که متعلق به خاطراتمون بود، پا نذاشتم.
کاربر F. Rahgozar
۰
هادلی جلوم رو گرفت و گفت که می‌خواد باهام حرف بزنه. ازم پرسید که هنوزم با پائولین ارتباط دارم یا نه. می‌تونم از فکرش بیام بیرون؟ ازش پرسیدم چرا می‌خواد دوباره این ماجرا رو نبش قبر کنه. ما خوش بودیم. مگه نه؟ چرا آدم دنبال دردسر بگرده؟ هادلی گفت که اگه قایق زندگی‌مون چپ بشه، کسی که غرق می‌شه اونه.
کاربر F. Rahgozar
۰
اگر پائولین فایفر و ارنست همینگوی به مدت صد روز یکدیگر را نبینند و اگر بعد از آن صد روز ارنست همینگوی به من بگوید که همچنان پائولین فایفر را دوست دارد، من بدون هیچ معطلی از ارنست همینگوی طلاق خواهم گرفت.» «اسمش رو نوشت و بعد از امضا، خودکار رو به سمت من گرفت.