
٪۷۰
Farzan
۱۷
در دوران جوانی، در آرزوی به دست آوردن قلب زنی هستیم که به او عشق میورزیم، اما بعدها دانستن اینکه دل زنی پیش ماست کافی است که عاشقش شویم.
Farzan
۱۰
مدتها بود از اینکه زندگیاش را وقف هدفی متعالی کند چشمپوشی کرده بود، و زندگیاش محدود شده بود به جستجو و ارضای خوشیهای روزمره، که بدون آنکه واقعاً به خود اقرار کند، گمان میکرد که تا دم مرگ هم به همین سان ادامه مییافت
M
۶
پروست بارها خود را با شهرزاد قصهگوی هزارویک شب مقایسه میکند که سلطان، مرگ او را به تأخیر میانداخت تا حکایتش را به پایان برَد و پروست نیز مانند او از خود میپرسید آیا سلطانِ زندگی او هم به وی مهلت میدهد که رمانش را به آخر برساند؟ بیماری برای پروست هم ضعف است و هم قدرت، چراکه به او اجازه میدهد در خلوت و انزوا به اثرش بپردازد، زیرا هر اثر بزرگی زاییدهٔ "تنهایی و سکوت" است
آبی🐋
۵
در دوران جوانی، در آرزوی به دست آوردن قلب زنی هستیم که به او عشق میورزیم، اما بعدها دانستن اینکه دل زنی پیش ماست کافی است که عاشقش شویم.
Zahra_Drv
۵
از همین رو عادت کرده بود به اندیشههای بیاهمیت پناه برد که به او اجازه میداد از اصل چیزها غافل شود.
Zahra_Drv
۴
قبول کنید که زندگی چیز وحشتناکی است. فقط وقتی شما را میبینم از کسالت درمیآیم.»
Atena MP
۳
انسانها معمولاً آنچنان برایمان بیتفاوت هستند که وقتی در یکی از آنها اینهمه امکان زجر و شادی مییابیم، به نظرمان میرسد که از سیارهای دیگر آمده است، با شعر درمیآمیزد، از زندگی ما گسترهای احساسی میسازد که در آن کموبیش به ما نزدیک شود.
Atena MP
۲
شمردن بوسههای ردوبدلشده در یک ساعت همانقدر دشوار است که شمارش گلهای دشت در ماه مه.
Atena MP
۲
انگار که این حسادت یک زندگی مستقل داشت، خودخواه، و حریص برای هر آنچه تغذیهاش میکرد، حتی اگر به زیان خود او بود.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۲
«کاش قلبتان را جا میگذاشتید که هرگز بهتان پس نمیدادم.»
Atena MP
۱
در آرزوی به دست آوردن قلب زنی هستیم که به او عشق میورزیم، اما بعدها دانستن اینکه دل زنی پیش ماست کافی است که عاشقش شویم.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۱
سوان مضطرب از او پرسید: «راست میگویی؟ فکر میکنی یک زن از اینکه دوستش دارند تحت تأثیر قرار میگیرد و دیگر هیچوقت خیانت نمیکند؟» «صدالبته! بستگی به آدمش دارد!»
ریحان
۱
انسانها معمولاً آنچنان برایمان بیتفاوت هستند که وقتی در یکی از آنها اینهمه امکان زجر و شادی مییابیم، به نظرمان میرسد که از سیارهای دیگر آمده است، با شعر درمیآمیزد، از زندگی ما گسترهای احساسی میسازد که در آن کموبیش به ما نزدیک شود.
Zahra_Drv
۱
فکر میکنید که اگر روز عید مثل دهاتیها پیش مادرتان نروید، از غصه دق میکند؟!»
Zahra_Drv
۱
ساکت شوید. واقعاً که بدجنسید. به ما زنها حتی خوشیهای سادهتر از این را هم روا نمیدارند. اما هیچ پوستی با این قابل مقایسه نیست!
Zahra_Drv
۱
زیرا چشمان ما قادر به دیدنش نیستند، تصور میکنیم بیمعناست، زیرا خارج از فهم ما است
Qazal Azady
۱
از میان همهٔ انواع پیدایش عشق، از میان تمامی عوامل گسترش این بیماری مقدس، از همگی مؤثرتر این التهاباتی است که گاهی وجود ما را در بر میگیرد و به لرزه میاندازد. در این صورت، قرعه به نام کسی خواهد افتاد که در آن زمان با او هستیم، و او آن کسی است که دوستش خواهیم داشت. حتی نیازی نیست که تا آن زمان بیشتر یا حتی اندازهٔ سایرین دلمان را برده باشد. فقط کافی است که علاقهٔ ما منحصر به او گردد. و این شرایط هنگامی میسر است که وقتی به دنبال خوشیهایی هستیم که تنها از او نصیبمان میشود (و در آن لحظه از آن محروم شویم)، ناگهان در ما نیازی پرتشویش جایگزین آن شود که او برانگیخته است، نیازی احمقانه، که قوانین این دنیا قادر به ارضایش نیست و از درمانش ناتوان است و آن نیازِ بیمعنی و دردناک تصاحب اوست.
Zahra_Drv
۱
باورنکردنی است که یک انسان نفهمد که اگر به خود اجازه دهد به همنوعی که بهسویش دست یاری دراز کرده بخندد، ممکن است در منجلابی سقوط کند که دیگر هیچکس با تمام نیت خیرش هم نتواند بلندش کند.
FMG
۱
هر بوسه بوسهای دیگر میطلبید. وه که در ابتدای دلباختگی، بوسهها چه سان طبیعی یکی پس از دیگری زاده میشود! پیدرپی با شتاب به دنبال هم میآیند و شمردن بوسههای ردوبدلشده در یک ساعت همانقدر دشوار است که شمارش گلهای دشت در ماه مه.
Atena MP
۰
سپس به این اندیشید که تنها مهربانی است که انسانها را از بدی به همنوعشان بازمیدارد،
Mahboob
۰
همانگونه که یک مرد هوشمند از اینکه مرد باهوش دیگری او را ابله بپندارد ابایی ندارد، همانگونه نیز یک مرد برجسته از اینکه یک والامقام شخصیتش را انکار کند هراسی ندارد، بلکه از این نگران است که مبادا یک جاهل شخصیت اجتماعیاش را انکار کند.
کاربر ۲۶۳۴۴۴۷
۰
«آدم روراستی نیست. این آقا آبزیرکاه است، میخواهد هم به نعل بزند هم به میخ. چقدر با فورشویل فرق میکند! او اقلاً مردی است که صاف و پوستکنده نظرش را بیان میکند. حالا میخواهد خوشتان بیاید یا نه. مثل سوان نیست که نه رومی روم است و نه زنگی زنگ.
نگار رنگی
۰
برای اینکه حالت مقید و منجمد اُدت را که میتوانست باعث دلزدگیاش شود کمی تغییر دهد، ناگهان نامهای حاکی از دلسردی تصنعی و خشمی دروغین برایش مینوشت که تا پیش از شام به دستش برسد. میدانست که اُدت به وحشت میافتد، پاسخش را میدهد، و امیدوار بود که از دلواپسی و بیم از دست دادن سوان در نامهاش واژههایی به کار گیرد که هیچگاه تا آنوقت به زبان نیاورده بود. و درواقع با همین شگرد بود که توانست پرمهرومحبتترین نامهها را از اُدت دریافت کند،
کاربر ۹۸۳۲۳۳۳
۰
از میان همهٔ انواع پیدایش عشق، از میان تمامی عوامل گسترش این بیماری مقدس، از همگی مؤثرتر این التهاباتی است که گاهی وجود ما را در بر میگیرد و به لرزه میاندازد. در این صورت، قرعه به نام کسی خواهد افتاد که در آن زمان با او هستیم، و او آن کسی است که دوستش خواهیم داشت. حتی نیازی نیست که تا آن زمان بیشتر یا حتی اندازهٔ سایرین دلمان را برده باشد. فقط کافی است که علاقهٔ ما منحصر به او گردد. و این شرایط هنگامی میسر است که وقتی به دنبال خوشیهایی هستیم که تنها از او نصیبمان میشود (و در آن لحظه از آن محروم شویم)، ناگهان در ما نیازی پرتشویش جایگزین آن شود که او برانگیخته است، نیازی احمقانه، که قوانین این دنیا قادر به ارضایش نیست و از درمانش ناتوان است و آن نیازِ بیمعنی و دردناک تصاحب اوست.
کاربر ۸۶۷۸۳۷۵
۰
بزرگواری درواقع تنها چیزی است که اهمیت دارد و آدمها را در این دنیای خاکی از هم متمایز میکند. میدانی، آدمها فقط به دو دسته خلاصه میشوند: آدمهای بزرگوار و سایرین. و من به سنی رسیدهام که باید یک بار برای همیشه انتخاب کنم و تصمیم بگیرم که چه کسی را میخواهم دوست بدارم و چه کسی را طرد کنم و تنها به کسانی که میخواهم دوستشان بدارم قناعت کنم تا زمانی که با دیگران هدر دادهام جبران شود و دیگر تا زمان مرگ ترکشان نکنم.»
ریحان
۰
و عشق آنچنان نیازمند توجیه و پشتوانهای برای دوام خود در پی لذتهایی است که اصولاً بیعشق وجود ندارد و با پایان پذیرفتنش هم از بین میرود
ریحان
۰
از میان همهٔ انواع پیدایش عشق، از میان تمامی عوامل گسترش این بیماری مقدس، از همگی مؤثرتر این التهاباتی است که گاهی وجود ما را در بر میگیرد و به لرزه میاندازد. در این صورت، قرعه به نام کسی خواهد افتاد که در آن زمان با او هستیم، و او آن کسی است که دوستش خواهیم داشت. حتی نیازی نیست که تا آن زمان بیشتر یا حتی اندازهٔ سایرین دلمان را برده باشد. فقط کافی است که علاقهٔ ما منحصر به او گردد. و این شرایط هنگامی میسر است که وقتی به دنبال خوشیهایی هستیم که تنها از او نصیبمان میشود (و در آن لحظه از آن محروم شویم)، ناگهان در ما نیازی پرتشویش جایگزین آن شود که او برانگیخته است، نیازی احمقانه، که قوانین این دنیا قادر به ارضایش نیست و از درمانش ناتوان است و آن نیازِ بیمعنی و دردناک تصاحب اوست.
Zahra_Drv
۰
در پس این سری که آدم حس میکند دائم در حال تفکر است، چه میگذرد؟ چه رؤیاهایی با این کارها درآمیخته است!»
Qazal Azady
۰
حتی اگر حکایت را از نیمه آغاز کند از جایی که دلها به هم نزدیک میشوند، از نقطهای که فقط برای آن دیگری زندگی میکنیم بهاندازهیکافی این حکایت را میشناسیم که بتوانیم بیدرنگ در جایی که انتظارمان را میکشد، با او همراه شویم.
Qazal Azady
۰
عشق آنچنان نیازمند توجیه و پشتوانهای برای دوام خود در پی لذتهایی است که اصولاً بیعشق وجود ندارد و با پایان پذیرفتنش هم از بین میرود
