
کتاب خاطرات خونآشام عاشق
پدیدآورندگان:
فرهاد حسنزادهانتشارات:
انتشارات چرخوفلک٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ROZA
۳۵
این خاطرات که با خون دل نوشته شده هر کس آن را بخواند یا روز میمیرد یا شب.
"Shfar"
۲۵
خدا پدر آن کسی را بیامرزد که درس انشا را جزء دروس مدرسه قرار داد. فکر میکنم شروع نویسندگی اکثر نویسندگان از همین زنگهای مظلوم انشا باشد و من توی این درس همیشه نمرههایم خوب بود.
سیّد جواد
۱۴
من قلب مهربانی دارم که. درست است که خونآشام هستم اما نمیتوانم بیعدالتی را تحمل کنم که.
سیّد جواد
۱۴
به خوابم آمدی ای نازنینم
به من گفتی تو را در خواب دیدم
ز خوابت میروم تا که دوباره
تو را در خواب و در رویا ببینم
"Shfar"
۱۳
انتقام کار احمقانهای است.
anne...
۱۲
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون...
سیّد جواد
۱۱
آه ای لواشکها
طعم ترش غم را به من ندهید
من شادی میخواهم و طعم شیرین نگاه یار
آه، ای لواشکها
من که مُردم از این شکها
سیّد جواد
۱۰
ماه را دوست دارم، همانگونه که خورشید را
و همانگونه که شب تاریک را و همانگونه که صبح سپید را
و همانگونه که بابام را و همانگونه که انتقام را
𝒀𝒂𝒔
۸
انتقام کار احمقانهای است.
"Shfar"
۷
آه ای لواشکها
طعم ترش غم را به من ندهید
من شادی میخواهم و طعم شیرین نگاه یار
آه، ای لواشکها
من که مُردم از این شکها
سیّد جواد
۶
«الو... خجالت بکش... گوسفند... گراز... قورباغه... حیف که اینجا مکان عمومیه و زن و بچه نشسته وگرنه میشُستمت و میانداختمت رو بند تا خشک شی. آخه آدم هم این قده پر رو؟... نه بابا... خاک بر سرت کنند... تو کی هستی که واسه من خط و نشون میکشی. کاری نکن کاری کنم صدای بز بدی...»
سیّد جواد
۶
به خونی که نوشیدیم سوگند
دنیا ارزش ندارد، برگرد
به راهی که رفتهای سوگند
دلم برایت شده است تنگ
"Shfar"
۶
یک خانم چاق و مُپل دیدم که توی یک دستش کیکخامهای بود و توی دست دیگرش یک ران مرغ که. درحالی که یک گاز به این میزد و یک نیش به آن، ایستاده بود روی وزنهی آدمکِشی (با آدمکُشی اشتباه نشود) . وایییی! فکر کنم صدوهشتادتایی وزن داشت که. بعدش زد زیر گریه و بلند گفت که: «فرشید! من چرا لاغر نمیشم؟»
"Shfar"
۶
ما خونآشامها قانونیداریم که میگوید: «تنهایی خیلی سخته، سختتر مکیدن خون لاکپشت آبی در اعماق اقیانوس.»
ی.ح
۵
به خونی که نوشیدیم سوگند
دنیا ارزش ندارد، برگرد
به راهی که رفتهای سوگند
دلم برایت شده است تنگ
"Shfar"
۵
عجب رسمیه رسم زمونه
بلاتریکس لسترنج
۴
یک مشت مگس ولگرد آنجا پلاس بودند و داشتند کثافتکاری میکردند که. اه اه اه... هیچ از این مگسهای الکیپلاس خوشم نمیآید که. اگر آدمها اشرف مخلوقات باشند، اینها اشرفمخوفات هستند
بلاتریکس لسترنج
۴
کتابخانه؟ خیلی عجیب بود. بهش نمیآمد اهل کتابخانهروی باشد که. تو مرام من نیست آدمهای فرهنگی را به نیش بکشم. حتی اگر ناموسم را کشته باشند
ی.ح
۴
بخش اعظم فروش من دانشآموزیه. دخترا میمیرن واسه لواشک...»
ی.ح
۴
انتقام کار احمقانهای است.
حانیه :)
۴
هشدار!
این خاطرات که خیلی شخصی و بینهایت خصوصی است، خواهشمند است آن را نخوانید.
این خاطرات که با خون دل نوشته شده هر کس آن را بخواند یا روز میمیرد یا شب.
پس خواهش میکنم که...
خواهش میکنم که...
خواهش میکنم که... نخوانید!
در انتها آرزو میکنم هر کس این خاطرات را بخواند که، خرمگس نیشش بزند که.
حانیه :)
۳
اما این یکی هم حواسش نبود که. داشت هویجهای کثیفی را که چند روز توی آب خیسانده بود، مثلاً آبکشی میکرد که. به نامزدم گفتم: «انگار اینجا صاحاب ماحاب نداره که. هیشکی ما را به پشه هم حساب نمیکنه. چهطوره که خودمان از خودمان پذیرایی کنیم که؟»
او هم لبخندی زد که معنیاش این بود که: «هر کی به فکر خویشه... پشه به فکر نیشه...»
بعد به اتفاق نامزدم دوتایی رفتیم سر آبمیوهها.
ـ عُق! عق عقانه!
رنگشان توی ذوق میزد که. سبز و نارنجی و سفید بودند که. اما یکی از لیوانها سرخ بود که. نامزدم گفت: «این خودشه. من از این میخوام.»
..
۳
هر کی به فکر خویشه... پشه به فکر نیشه...»
Book worm
۳
ما خونآشامها قانونی داریم که میگوید: «اگر نمیتوانی انتقام بگیری، برو اسمت را عوض کن و اگر میتوانی انتقام بگیری نرو اسمت را عوض کن.»
𝕄𝕖𝕧🍹🥢
۳
ما پشهها قانونی داریم که میگه. «نیش، نوش، کوش!» . یعنی وقتی که نیش زدی، نوش کردی، گازش بگیر و برو.
𝕄𝕖𝕧🍹🥢
۳
دخترا میمیرن واسه لواشک...»
Anahid
۳
عالی بود و از این بهتر نمیشد که. خونآشامها سخنی دارند که مشهور است که: «وقتی از این بهتر نمیشود، بهتر است نشود.»
mohibook
۲
غروب بود که با صدای وزوز یک خرمگس چینی بیدار شدم که. از خرمگسها بدم میآید که. بخصوص که حالا چینیهایشان هم همهجا را پر کردهاند که. واسهاش خطو نشون کشیدم و از اتاق انداختمش بیرون.
Reyhane
۲
دیشب که دلم واسه نامزدم تنگ شده بود، یک شعر رمانتیک برایش سرودم که احساس وابستگیام را به او نشان بدهم که. میخواهم سنگ قبرش را عوض کنم که این شعر تازه را بدهم با آب طلای سرخ روی سنگ قبرش بنویسند که:
ای که رفتی از بر ما وای بر ما وای بر ما!
من چه سازم فصل پاییز با غم و اندوه و سرما!
وای سرما! وای سرما!
اما نصفههای شب جیگوری با لنگهکفش آمد توی خوابم و آن را کوبید توی ملاجم و با نیشخند گفت: «ای بچه خوخول. هنوز انتقام منو نگرفتی؟ هنوز...»
فاطمه ملکی
۲
عجب رسمیه رسم زمونه
فرقی نداره، پیر و جوونه
خاله سوسکه هم اینو میدونه
که مرد کچل نمیخواد شونه
