
بریدههایی از کتاب نهمین روز از ماه نوامبر
نویسنده:کالین هوور
مترجم:زهرا گلشاهی
ویراستار:شهین خاصی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۴۸ رأی
۳٫۸
(۴۸)
«اگر در کسی گم شده باشی، هرگز نمیتوانی خود را بیابی.»
لاوین
باید این کار را بکنم. باید خودم را مجبور کنم پیش از اینکه زندگی قبلیام مرا بهطور کامل ببلعد، زندگی جدیدی بسازم.
لاوین
«اینکه یه زوج آخر کتاب به هم برسن یا نه دلیل نمیشه که کتاب پایان خوشی نداشته باشه. مهم اینه که این دو نفر عاقبت خوشی داشته باشن و مهم نیست که حتماً هر دوشون با هم باشن.»
samaneh_at
بدن فقط بستهای است برای موهبتهایی که درونش قرار دارند و تو پر از موهبتی: فداکاری، مهربانی و دلسوزی. همهٔ صفتهای مهم! جوانی و زیبایی از بین میروند، اما صفتهای انسانی هرگز.
لاوین
بله، درست است، جای زخمهایت وجود دارند، اما هرکسی که بهجای دیدن تو، جای زخمهایت را ببیند، لیاقت تو را ندارد. امیدوارم این نکته را به خاطر داشته باشی و باورش کنی.
rei
«اگر در کسی گم شده باشی، هرگز نمیتوانی خود را بیابی
قاصدک
هنگامیکه زمان گرفتن تصمیمهای مهم زندگی فرامیرسد، راحتی مانع است.
قاصدک
اهداف با سختکوشی به دست میآیند؛ نه در مکانی که راحت و آرام پناه گرفتهاید
قاصدک
«همواره میخواستم بروم و دور شوم، اما ترسیدهام، چراکه برخی زندگیها بیآنکه زیسته شوند از میان میروند.»
درنا خانوم
هرکس که گفته حقیقت تلخ است، خوشبین بوده؛ حقیقت همچون سمی مهلک است.
مبینا
اگه داستانمون رو بهصورت کتاب دربیاری، من میذارمش توی فهرست کتابهای موردعلاقهم.»
Yasi A
نمیدانم دوستداشتنِ کسی برای شما هم اینگونه است که احساس کنید بخشی از وجودتان را به فردی که به درونتان راه پیدا کرده است بخشیدهاید یا نه، اما من دقیقاً همین احساس را دارم.
احساس میکردم بخشی از روح هر دویمان رها شده و بخشی از روح او به من و بخشی از روح من به او منتقل شده است. این لحظه بهراستی پراضطرابترین لحظهای بود که تاکنون با کسی گذرانده بودم.
کاربر ۱۵۶۶۶۲۵
من بیهدف و سرگردان و به زلالیِ آبم
و او لنگری است غرقشده در دریای من
بنتون جیمز کسلر
faeze
«همواره میخواستم بروم و دور شوم، اما ترسیدهام، چراکه برخی زندگیها بیآنکه زیسته شوند از میان میروند.»
مبینا
«اینکه یه زوج آخر کتاب به هم برسن یا نه دلیل نمیشه که کتاب پایان خوشی نداشته باشه. مهم اینه که این دو نفر عاقبت خوشی داشته باشن و مهم نیست که حتماً هر دوشون با هم باشن.»
Yasi A
ولی مشکل اینجاست که به فردی که قلبی ندارد، نمیتوان نیش ز
قاصدک
وقتی با چیزی آشنا نشوی، دلتنگ آن هم نمیشوی.
قاصدک
«همواره میخواستم بروم و دور شوم، اما ترسیدهام، چراکه برخی زندگیها بیآنکه زیسته شوند از میان میروند.»
قاصدک
ما نمیتوانیم والدین خود را انتخاب کنیم، والدین نیز نمیتوانند فرزندانشان را انتخاب کنند، اما میتوانیم انتخاب کنیم که حاضریم تا چه اندازه تلاش کنیم تا از آنچه به دست آوردهایم، نهایت استفاده را ببریم.
قاصدک
یکی از چیزهایی که همیشه به خودم یادآوری میکنم اینه که همه جای زخم دارن؛ بعضیها حتی بدتر از من. تفاوتش اینه که مال من پیداست و مال اونا نه.
زَرگُل
هرگز با کسی ملاقات نخواهم کرد که باعث شود احساسی را که او در من ایجاد میکند، داشته باشم
حنانه
اما او از عشق در نگاه اول بیزار است. مشخص است که از عشق در نگاه دوم هم بیزار است و عشق با سرعت حلزونی و عشق در هر شکل آن و...
درنا خانوم
اگر دروغ نوشته میشد، آن را پاک میکردم؛
اما گفته میشود و در درون حک میشود.
من با حقیقتی ترمیمیافته پشیمانیام را فریاد میزنم.
بگذار در برابر تنت ابراز پشیمانی کنم.
درنا خانوم
وقتی حاضر شدی از چیزایی که برات خیلی اهمیت دارن بگذری تا یکی دیگه رو خوشحال کنی، عشق رو تجربه کردی
•شایدیهکتابخوان🌸•
او به عیبهای بیشمارش بیتوجه است، درحالیکه من عیبهایم را مرکز توجه زندگیام قرار دادهام. هر روز صبح چشمدرچشم آنها از خواب بیدار میشوم و شبها همین عیبهایم هستند که نمیگذارند بخوابم.
مبینا
«وقتی کسی پلهای پشتسرش را میسوزاند،
چه آتش فریبندهای درست میشود.»
rei
دوباره میخندم. درست مانند کاری که از صبح تا حالا پس از شنیدن حرفهای او کردهام. فکر نمیکنم تا حالا آنقدر به حرفهای کسی خندیده باشم.
Yasi A
هرکس که گفته حقیقت تلخ است، خوشبین بوده؛ حقیقت همچون سمی مهلک است.
قاصدک
نمیدانم دوستداشتنِ کسی برای شما هم اینگونه است که احساس کنید بخشی از وجودتان را به فردی که به درونتان راه پیدا کرده است بخشیدهاید یا نه، اما من دقیقاً همین احساس را دارم.
احساس میکردم بخشی از روح هر دویمان رها شده و بخشی از روح او به من و بخشی از روح من به او منتقل شده است.
roy383
حجم
۲۴۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۷۲ صفحه
حجم
۲۴۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۷۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان