هریک از ما زمانی که در کودکی ناگهان فاصلهٔ بین خود و دیگران را حس کردهایم، این رنج را کشیدهایم. آن هنگام که دریافتهایم از سایرین جداییم، متفاوتیم، پیکری هستیم تنها در میان پیکر بیگانگان، تنها در میان حصار ذهنی خود. چه ظلمی است آگاهی! برای برخی این آگاهی به معنای یک تابش خیرهکننده است، برای برخی دیگر به معنای سقوط و انحلال. اگر برای دستهٔ اول پردهای برداشته میشود، برای دستهٔ دوم دیواری کشیده میشود که در آن زندانی میشوند. تنهایی امپراتوری است که برخی در آن تخت پادشاهی را میبینند و برخی دیگر محدودیت را.