جملات زیبای کتاب خانم معلم جدید ما | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانم معلم جدید ما

کتاب خانم معلم جدید ما

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۳۲ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Zahra
۱۶
معمولاً معلم‌ها حاضر و غایب می‌کنند؛ می‌گویند: «صبح به خیر، بچه‌ها؛
Mahya
۱۱
معمولاً معلم‌ها خیلی تند راه می‌روند. همیشه عجله دارند. پاشنه‌ی کفششان در راهروی مدرسه تلق! تلق! تلق! تلق! صدا می‌کند.
Gisoo
۷
وقتی آدم معلمی داشته باشد که چهچهه‌زنان در راهروی مدرسه می‌دود و کلاه گنده‌ای روی سر می‌گذارد، سنگی را توی مشتش می‌گیرد و از بابت حرف‌ها و طرز فکر آدم‌های دوروبرش ناراحت و نگران نمی‌شود، خب، معلوم است که چه اتفاقی می‌افتد.
Helia
۷
  معمولاً معلم‌ها حاضر و غایب می‌کنند؛ می‌گویند: «صبح به خیر، بچه‌ها؛ من خانم لاگالیپت هستم.» یا می‌گویند: «سلام، اسم من ناتالی است.» صدایشان یا دلنشین و ملایم است یا گوش‌خراش و جیغ‌جیغو؛ لحن‌شان یا خشک و جدّی است یا دوست‌داشتنی و شیرین. تقریباً از پیش می‌توانیم حدس بزنیم که با چه کسانی ارتباط بهتری برقرار می‌کنند. اما معلم جدیدمان هیچ حرفی نزد.
سامی
۶
سلام شقایق من. آه! پسته‌شام ناز و مامانی‌ام، بیدارت کردم؛ آره؟ متأسفم. کمی احساس تنهایی می‌کردم... ما به کلاس تازه‌ای آمده‌ایم... بچه‌های این کلاس مهربان‌اند یا نه؟ هنوز نمی‌دانم. طوری نگاهم می‌کنند که انگار دارند یک آدم لخت را می‌بینند. انگار با زیرشلواری یا شلوارک وارد کلاس شده‌ام. باید به آن‌ها سلام کنم. اما اول دوست داشتم کمی با تو صحبت کنم. نگران نباش... به زودی همه چیز روبه‌راه می‌شود.
Helia
۶
او در مقابل ما روی میز کارش نشسته بود و با قلبی شکسته آه می‌کشید.
Book worm
۵
میلیون‌ها سرزمین، شخصیت و سیاره در ذهن ما وجود دارد. ما هستیم که باید به آن‌ها جان بدهیم و نباید بابت چیزهایی که آدم‌های دیگر می‌گویند، نگران شویم. یک بار او گفت: در همه حق دارند با مدادتراش یا با زنبیل‌هایشان حرف بزنند. درست است که این‌ها هیچ شباهتی با دوستان واقعی ندارند، اما گاهی اوقات خوب است که شخصیت‌هایی خلق کنیم و رازهایمان را با آن‌ها در میان بگذاریم. این کار حرف ندارد!»
Elham jannesari
۳
مهم نبود که چه اتفاقی برای شخصیت‌های قصه می‌افتاد، مهم اتفاقی بود که برای ما افتاده بود. ما فقط به قصه‌های خانم شارلوت گوش نمی‌کردیم؛ واقعاً می‌گویم: ما با آن‌ها زندگی می‌کردیم.
Zahra
۳
معمولاً معلم‌ها خیلی تند راه می‌روند. همیشه عجله دارند. پاشنه‌ی کفششان در راهروی مدرسه تلق! تلق! تلق! تلق! صدا می‌کند.
eloohii
۲
نباید بابت چیزهایی که آدم‌های دیگر می‌گویند، نگران شویم.
eloohii
۲
گاهی اوقات خوب است که شخصیت‌هایی خلق کنیم و رازهایمان را با آن‌ها در میان بگذاریم. این کار حرف ندارد!
کاربر ۱۵۲۳۶۶۹dsmoosavinia
۱
یک ماهی می‌شد که خانم شارلوت در مدرسه‌مان درس می‌داد. تا این که یک روز پنج‌شنبه بعدازظهر، مادر ماتیلد بویسون، سر ساعت دو، دنبال دخترش آمد تا او را به دندان‌پزشکی ببرد.
t.ftm.s
۱
وقتی آدم معلمی داشته باشد که چهچهه‌زنان در راهروی مدرسه می‌دود و کلاه گنده‌ای روی سر می‌گذارد، سنگی را توی مشتش می‌گیرد و از بابت حرف‌ها و طرز فکر آدم‌های دوروبرش ناراحت و نگران نمی‌شود،
Elham jannesari
۱
میلیون‌ها سرزمین، شخصیت و سیاره در ذهن ما وجود دارد. ما هستیم که باید به آن‌ها جان بدهیم و نباید بابت چیزهایی که آدم‌های دیگر می‌گویند، نگران شویم. ‫یک بار او گفت: در همه حق دارند با مدادتراش یا با زنبیل‌هایشان حرف بزنند. درست است که این‌ها هیچ شباهتی با دوستان واقعی ندارند، اما گاهی اوقات خوب است که شخصیت‌هایی خلق کنیم و رازهایمان را با آن‌ها در میان بگذاریم.
eloohii
۱
به نظر خانم شارلوت ما می‌توانیم هرچیزی را در ذهنمان به وجود بیاوریم و بسازیم. میلیون‌ها سرزمین، شخصیت و سیاره در ذهن ما وجود دارد. ما هستیم که باید به آن‌ها جان بدهیم
eloohii
۱
ما فقط به قصه‌های خانم شارلوت گوش نمی‌کردیم؛ واقعاً می‌گویم: ما با آن‌ها زندگی می‌کردیم.