
بریدههایی از کتاب در سوگ و عشق یاران
۲٫۳
(۱۵)
آدمیزاد یکبار بهدنیا میآید امّا در هر جدایی یکبار تازه میمیرد. مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد، چون وقتی برسد دیگر دردی نمیماند تا درمانی بخواهد. امّا جدایی «دردی است غیرِ مُردن، کان را دوا نباشد ـپس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن...»
amirkarimifar
«گاه رفتگان سالهای مرده زندهتر از زندگان مینمایند.»
mobina
بهنظر میآید که زندگی تکرار هر روزهٔ یک جملهٔ بیمعناست، و تلاشی هر روزه که برای آن معنایی بتراشیم. امّا وقتی که مرگ سربرسد هر معنایی قالب تهی میکند. مثل شبنمی بخار میشود و باز ما لخت و عریان، زیر نگاه بیرحم خودمان حیرتزده برجا میمانیم.
طیبه کرمی
امّا در چنین حالهایی آدم نمیخواهد قبول کند و قدرت نخواستن بهحدّی است که امر دانستنی ـآن دانستهٔ بیتردید که با سرسختی تمام روبهرویمان سبز شده و چشم در چشم نگاهمان میکندــــــ دیده نمیشود، فراموش و بدل به نادانسته میشود. انگار که نیست، دستکم در ذهن ما نیست، هرچند در بُن خاطرمان خفته باشد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
اندیشهٔ مرگ، تا آنجا که من بهیاد دارم، هیچگاه شاهرخ را رها نکرد: «مرگ ماهی سیاه ریزهای است که در جوی تاریک رگها تنم را دور میزند.» و «مرگ در تنگ غروب، در تاریک روشن پرواز میکند. بعضی وقتها مثل خرمگس سمج با سروصدا دوروبر آدم میپلکد، قرار ندارد، آرام نمیگیرد و نمینشیند.»
علیرضا یونسی
هواپیما تأخیر داشت و یک ساعت به انتظار گذشت و فکر و خیالهای پریشان که اگر از بخت بد بزند و حسن زودتر از من گرفتار عزرائیل شود تکلیف من چه خواهد شد، چه میشوم. در مورد غزاله و اردشیر و دوسه نفر دیگر چنین ترسی ندارم: گیتا، مهرانگیز، همه از من جوانترند و امیدوارم قضایا طبیعی و به نوبت بگذرد. ولی حسن همسن من است. انتظار با این فکرها گذشت و گاه و بیگاه چند فحش به خودم چاشنیِ این ترسِ از بلای نیامده میشد فحش به مردک ابلهی که از ترس آینده، بیخبری، غافلگیری و ابهامی که در آن است، برای ناراحت کردن خودش عجله دارد. شاهرخ واقعاً خر غریبی است.
(روزها در راه، ۹۳/۷/۸)
علیرضا یونسی
زندگی اجتماعی ما، مثل بدنی گرفتار مرضی ناشناخته و پرتبوتاب، دستخوش نوسانهای شدید سیاسی است. در تناوب میان دیکتاتوری و هرجومرج و پرتاب از قطبی به قطب دیگر و در تلاطمهای شدید تاریخ ایران، که سیاست هرچه بیشتر سرنوشت ما را زیروزبر میکند، ضرورتاً توجه بیمارگونهٔ ما به آن هم بیشتر میشود.
mobina
خوانندهٔ دلآگاه کبوتر دستآموز فکر را از سر بامِ آشنا میپراند و به بادهای نورسیده میسپارد تا به جاهای نشناخته سفر کند. بهقول خودِ سهراب: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
mobina
«وسیع باش، تنها، و سربهزیر، و سخت.»
mobina
حجم
۹۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۰۹ صفحه
حجم
۹۶٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۰۹ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان