جملات زیبای کتاب آزاد | طاقچه
تصویر جلد کتاب آزاد

بریده‌هایی از کتاب آزاد

۳٫۶
(۸)
سرانجام همه‌چیز هزارپاره شد: آنچه می‌دانست، آنچه بود، آنچه می‌خواست باشد، آنچه دوست داشت وقوعش را ببیند. همه‌چیز هزارپاره شد، درست مثل زندگی انقلابی‌هایی که مرگ‌های دلاورانه‌شان را می‌ستود، مثل انقلاب موردعلاقه‌اش که هرگز رخ نداده بود.
کاربر ۷۹۹۲۴۵۵
تظاهرات دانشجویی تیرشان به سنگ خورده بود و جوانانِ میدان‌ها سیاست‌مدار شده بودند و آرمان‌های قبلی آزادی‌شان را به لفاظی دربارهٔ دمکراسی تبدیل کرده بودند. همان موقع بود که فهمید «دمکراسی» صرفاً نام دیگری برای خشونت حکومت است، خشونتی که اغلب در حد یک تهدید انتزاعی باقی می‌مانَد و فقط زمانی عملی می‌شود که خطر جدیِ ازدست‌دادن امتیازات مطرح شود.
کاربر ۷۹۹۲۴۵۵
هرچه بیشتر دربارهٔ سازوکار دنیا آموختند بیشتر فهمیدند که مذهب توهم است، ابزاری است که صاحبان ثروت و قدرت با استفاده از آن به فقرا امید کاذب و وعدهٔ عدالت و شادی در زندگی دیگر را می‌دهند.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
هیچ‌وقت چندان دربارهٔ آزادی فکر نکرده بودم. نیازی نبود. آزادی‌های زیادی داشتیم. چنان احساس آزادی می‌کردم که آن را وبال گردن و گاهی حتی، مثل آن روز، خطرناک می‌دانستم.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
اگر با یک ستمگر سازش کنی، چه فایده دارد با یکی دیگر بجنگی؟ چه فایده دارد مردن برای دفاع از استقلال کشوری که عملاً اشغال شده؟
مالک
مادربزرگم گفت لبخند فروشنده شبیه جاسوس‌هاست. پرسیدم «مگر جاسوس‌ها چطور لبخند می‌زنند؟». جواب داد «این‌طور» و، بی‌آنکه دندان‌هایش را نشان دهد، دهنش را کج‌ومعوج کرد. گفتم «شبیه لبخندهای عادی است». جواب داد «دقیقاً. نکته همین‌جاست».
هدیه لعله گانی
تمام این باورها برای این بود که مردم از جنگیدن برای حق‌وحقوقشان در تنها زندگی‌ای که دارند دست بردارند و ثروتمندان از این راه سود ببرند.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
سرانجام درک کردیم که خدا صرفاً ابداعی است تا ما را بترسانند و وابسته به کسانی کنند که قدرت ترجمهٔ کلام خدا و توضیح قوانینش را دارند.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
کسی که آدم‌ها را سزاوار سرنوشتی متفاوت با مابقی طبیعت بداند بردهٔ افسانه و جزم‌اندیشی شده و به علم و عقل پشت کرده.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
رابطهٔ پدرم با کارهای خانه مثل رابطهٔ بچه‌ها با کلم بود. می‌دانست برایش خوب‌اند اما سرانجام حالش را به هم می‌زدند. البته آن‌قدری انصاف داشت که آسمش را بهانه کند، نه کروموزوم‌هایش را.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
آموختم که با این زندگی متزلزل کنار بیایم. پذیرفتم که کارهای روزمره‌ای همچون غذاخوردن و کتاب‌خواندن و خوابیدن چقدر بی‌معنایند وقتی ندانی روز بعد هم می‌توانی همین کارها را بکنی یا نه
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
مردم هرگز در شرایط دلخواه خودشان تاریخ را نمی‌سازند. راحت می‌توان گفت «نظامی که شما داشتید واقعی نبود» و این را دربارهٔ سوسیالیسم و لیبرالیسم و دربارهٔ هر ترکیب پیچیده‌ای از اندیشه‌ها و واقعیت به کار برد. این نوع انکارْ ما را از بار مسئولیت رها می‌کند. آن‌وقت دیگر در فجایعی که به نام تفکرات بزرگ به بار آمده همدست نیستیم و نیازی نیست به کارمان بیندیشیم، عذر بخواهیم و درس عبرت بگیریم.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
پدرم هم وقتی از انقلاب حرف می‌زد همان‌قدر هیجان‌زده می‌شد که مادربزرگ هنگام صحبت از انقلاب فرانسه. توی خانواده‌ام، هرکس یک انقلاب موردعلاقه داشت، همان‌طور که هرکدامشان یک میوهٔ تابستانهٔ موردعلاقه داشتند. میوهٔ موردعلاقهٔ مادرم هندوانه بود و انقلاب موردعلاقه‌اش انقلاب انگلیس. مال من انجیر و انقلاب روسیه بودند. پدرم تأکید داشت که با تمام انقلاب‌ها همدل است، ولی انقلاب موردعلاقه‌اش هنوز اتفاق نیفتاده. میوهٔ موردعلاقه‌اش هم بِه بود، اما اگر رسیدهٔ رسیده نباشد گلو را می‌گیرد، برای همین زیاد سراغش نمی‌رفت. خرما میوهٔ موردعلاقهٔ مادربزرگم بود. کم پیدا می‌شد، ولی بچه که بود زیاد خورده بود. انقلاب موردعلاقه‌اش هم که طبیعتاً انقلاب فرانسه بود و این خیلی حرص پدرم را درمی‌آورد.
هدیه لعله گانی
پدرم بی‌ارزش‌دانستن پول را نشانهٔ وقار و شخصیت می‌دانست. پس‌اندازها باری بودند که آدم باید خودش را از شر آن خلاص می‌کرد، چون جایگاه فرد را به‌عنوان یک انسان آزاد به خطر می‌انداخت. همین‌که اندک پول اضافه‌ای در دست خانواده می‌ماند، پدر و نینی وحشت می‌کردند و به این فکر می‌افتادند که دیگر چی بخرند یا به کی بدهند تا از فاجعهٔ تلنبارشدنش جلوگیری کنند. تولدها را با خرج‌های گزاف جشن می‌گرفتند. همه دست‌کم یک کادو گیرشان می‌آمد، گاهی هم بیشتر. بدهیِ همیشگی مایهٔ آسودگی‌خاطر بود و از وقتی به یاد دارم خانواده‌ام بدهکار بودند. در موارد نادری که والدینم و نینی بدهی‌های ماهانه‌شان را می‌پرداختند و از پس هزینه‌های اساسی هم برمی‌آمدند، به این فکر می‌افتادند که چه نیازهای پیچیده‌تری دارند تا بتوانند پس‌اندازها را خرج آن کنند.
هدیه لعله گانی
آیا فقط مرزها و دیوارهایی ناپسندند که مردم را داخل نگه می‌دارند، اما مرزها و دیوارهایی که جلوی ورود را می‌گیرند نه؟
un rat de bibliothèque

حجم

۲۹۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۸۰ صفحه

حجم

۲۹۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۸۰ صفحه

قیمت:
۸۱,۰۰۰
تومان