
کاربر ۶۱۷۴۲۳۵
۱۲
زندگی، دلیل واقعی مشکل نیست، بلکه هیاهویی که ذهن در بارهٔ زندگی ایجاد میکند، مشکلساز اصلیست.
amin azadi
۱۰
صدای ذهنی به همان دلیلی حرف میزند که کتری سوتدار، سوت میکشد؛ یعنی یک انباشتگی انرژی در درون وجود دارد که نیاز به رها شدن دارد. اگر بیطرفانه تماشا کنید، خواهید دید که هر گاه انرژیهای عصبی، هراسان یا آرزوبنیان در درون انباشته میشوند، صدا به شدت فعال میشود. درک این نکته هنگامی که از کسی خشمگین هستید و دلتان میخواهد او را سرزنش کنید، سادهتر است. فقط تماشا کنید صدای درونی چند بار پیش از آن که حتی آن شخص را ببینید، او را سرزنش میکند. وقتی انرژی در درون انباشته میشود، بهتر است کاری در این باره انجام دهید. صدا حرف میزند، زیرا شما حال خوبی در درون ندارید و حرف زدن، انرژی را آزاد میکند.
Vahideh.Del
۹
تلاش شما برای به دست آوردن تجربههای خاص از زندگیست که موجب میشود شما تجربهٔ واقعی زندگی را از دست بدهید. زندگی چیزی نیست که آن را به دست بیاورید، بلکه آن است که تجربه میکنید.
ملیکا
۹
شما جهان بیرون نیستید. شما کسی هستید که در درون است و به جهان بیرون مینگرد.
ملیکا
۸
همگی باید با این واقعیت رو به رو شویم که تغییر، سرشت زندگیست.
maryam
۷
شما جهان را درون ذهنتان بازمیآفرینید، زیرا میتوانید ذهن خود را کنترل کنید، در حالی که نمیتوانید جهان را در کنترل خود درآورید
ملیکا
۶
سرانجام خواهید دید که زندگی، دلیل واقعی مشکل نیست، بلکه هیاهویی که ذهن در بارهٔ زندگی ایجاد میکند، مشکلساز اصلیست.
ملیکا
۶
واقعیت برای بسیاری از ما بیش از اندازه واقعیست و به همین دلیل، آن را توسط ذهن دستکاری میکنیم.
atefe esmayili
۵
شما فقط روی یک توپ خاکی ایستادهاید و دور یکی از ستارهها در چرخش هستید. از این دیدگاه، آیا به راستی برایتان اهمیتی دارد که مردم چه فکری در بارهٔ لباس یا اتومبیل شما میکنند؟ آیا اگر نام کسی را فراموش کردید، واقعاً باید خجالت بکشید؟
mkhdermani
۵
سرانجام خواهید دید که زندگی، دلیل واقعی مشکل نیست، بلکه هیاهویی که ذهن در بارهٔ زندگی ایجاد میکند، مشکلساز اصلیست.
شکوه
۳
برداشت شما از وجودتان به این که آگاهیتان را بر چه متمرکز کردهاید، بستگی دارد.
minabhl
۳
لحظهای که از درد نترسید، خواهید توانست بدون ترس با همهٔ وضعیتهای زندگی رو به رو شوید.
شیرین
۳
برای جذب شدن در آرامشی متعالی فقط یک لحظه لازم است. به راستی وقت بیشتری پیش از مرگ نیاز ندارید. آن چه نیاز دارید، عمیقتر شدن تجربههایتان در طی مدتیست که به شما داده میشود.
شکوه
۲
همین که بخش ناآرام را آشکارا دیدید، آن گاه بپرسید «چه کسی این را میبیند؟ چه کسی متوجه این آشفتگی درونی میشود؟» پرسیدن این سؤال، راه حل هر مسألهایست. همین واقعیت که شما میتوانید آشفتگی را ببینید، به این معناست که شما آن آشفتگی نیستید. فرایند دیدن هر موضوع، مستلزم رابطهٔ فاعل - مفعول است. فاعل «شاهد» نام دارد، زیرا او کسیست که رخداد را میبیند. مفعول آن چیزیست که شما میبینید و در این شرایط، آشفتگی درونیست. حفظ هوشیاری بیطرفانه نسبت به مسألهٔ درونی، همیشه بهتر از آن است که خودتان را به شرایط بیرونی ببازید.
شکوه
۲
مقصود تکامل معنوی، برداشتن موانعیست که موجب ترس میشوند. گزینهٔ دیگر شما این است که از موانعتان محافظت کنید تا مجبور نباشید احساس ترس کنید. اما به این منظور، باید بکوشید همه چیز را کنترل کنید تا از مسایل درونی خود دور بمانید. درک این نکته که ما چگونه تصمیم گرفتیم دوری گزیدن از مسایل درونیمان را کاری هوشمندانه بدانیم، دشوار است، اما همهٔ انسانها این کار را میکنند. همه میگویند «هر کاری بتوانم، انجام میدهم تا داشتههایم را نگه دارم. اگر حرفی بزنید که مرا بیازارد، از خودم دفاع خواهم کرد. سر شما فریاد میکشم و وادارتان میکنم حرفتان را پس بگیرید. اگر درون من ناآرامی ایجاد کنید، پشیمان میشوید».
کاربر ۸۹۸۱۵۹۵
۲
با این حال، به یاد داشته باشید که این زندگی متعلق به شما نیست. شما باید زندگیای را که برایتان رخ میدهد، تجربه کنید، نه آن زندگی که آرزو دارید رخ میداد. حتی یک لحظه از زندگی را با تلاش برای رخ دادن وضعیتهای دیگر به هدر ندهید. قدر لحظاتی را که به شما داده میشود، بدانید. آیا نمیفهمید که در هر دقیقه یک گام به مرگ نزدیکتر میشوید؟ شیوهٔ زندگی کردن چنین است. چنان زندگی کنید که گویی در آستانهٔ مرگ هستید، زیرا هستید.
minabhl
۲
اگر حاضر باشید به جای جنگیدن با زندگی، هدیهٔ زندگی را تجربه کنید، به اعماق وجودتان میروید.
شیرین
۲
شخص خردمند درمییابد که مرگ پیوسته چیزی به او میدهد. مرگ به زندگی شما معنا میدهد. شما هستید که زندگیتان را دور میاندازید. شما هر لحظهٔ زندگیتان را به هدر میدهید. سوار اتومبیل میشوید، از اینجا به آنجا رانندگی میکنید و چیزی نمیبینید. حتی در آنجا هم نیستید. مشغول فکر کردن به این هستید که بعد از آن، چه کنید. شما یک ماه یا حتی یک سال جلوتر از خودتان هستید. زندگی نمیکنید، در ذهنتان هستید. پس این شمایید که زندگیتان را از بین میبرید، نه مرگ. مرگ در واقع به شما کمک میکند زندگیتان را پس بگیرید، چرا که وادارتان میسازد به هر لحظه توجه کنید
ملیکا
۲
هیچ نکتهای برای رشد حقیقی مهمتر از این نیست که درک کنید شما صدای ذهن نیستید. شما شنوندهٔ آن صدا هستید.
ملیکا
۲
آن وجود درونی که متوجه است شما همیشه با خودتان در بارهٔ خودتان حرف میزنید، همواره ساکت است.
ملیکا
۲
وقتی نمیتوانید بگذارید رویدادهای زندگی از میان شما گذر کنند، آنها در درونتان میمانند و به مسأله تبدیل میشوند.
ملیکا
۲
اگر به راستی خواهان رشد معنوی باشید، متوجه خواهید شد که حفظ گرفتگیهایتان، شما را گرفتار کرده است.
کاربر ۸۹۸۱۵۹۵
۱
مشاهدهٔ این که ما با ارادۀمان چه کارهایی میکنیم، شگفتانگیز است. در واقع، ما ارادهٔ خود را در مخالفت با جریان زندگی به کار میبریم. اگر رویدادی برخلاف میل ما پیش بیاید، با آن مخالفت میکنیم، اما مخالفت کردن با آن چه هماکنون پیش آمده است، چه سودی دارد؟ اگر بهترین دوست شما از کنارتان برود، قابل درک است که از این پیشامد خوشتان نیاید. با این حال، مخالفت درونی شما با این رویداد طی سالهای بعد، این واقعیت را که او در واقع از آنجا رفته است، تغییر نمیدهد و بر واقعیت شرایط تأثیری ندارد.
کاربر ۸۹۸۱۵۹۵
۱
اشخاصی که به کمک آن عصا راه میروند، اغلب به این سو و آن سو ضربه میزنند. آنها در تلاش برای یافتن جایی که باید راه بروند نیستند، بلکه میکوشند جایی را که نباید راه بروند، پیدا کنند. آنها سرحدها را مییابند. اگر نمیتوانید راهتان را ببینید، تنها کاری که میتوانید انجام دهید، حس کردن لبههاست. اگر لبهها را حس کنید، اما آنجا نروید، در راه میمانید. به این ترتیب، در دائو زندگی میکنید.
minabhl
۱
ما دیوارهایمان را با خاطرات تجربههای گذشته و رؤیاهایمان برای آینده، تزیین میکنیم.
ملیکا
۱
این جهان درون، فضایی جایگزین است که در کنترل شماست. در حالی که جهان بیرون، بر اساس قوانین خودش حرکت میکند.
ملیکا
۱
شما افکارتان نیستید؛ فقط نسبت به افکارتان هوشیار هستید.
ملیکا
۱
انرژی درمانگر است و به همین دلیل، عشق نیز درمانگر است.
ملیکا
۱
آگاهی، گرایش به متمرکز شدن بر آشوب دارد و انرژیهای آشفتهٔ درونی هم استثنا نیستند.
ملیکا
۱
فرصتهای شما برای رشد بیپایان هستند.