جملات زیبای کتاب کابوس های کارلوس فوئنتس | طاقچه
تصویر جلد کتاب کابوس های کارلوس فوئنتس

کتاب کابوس های کارلوس فوئنتس

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
حسن بلاسم، نرگس قندیل زاده، مهدی نوری... بیشتر
انتشارات: 
نشر مد
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رضا عابدیان
۲
برای دیدنش به خانه‌شان در بغداد رفتم. می‌خواستم با او دربارهٔ بازگشتمان به ارتش حرف بزنم. در جوابم گفت همیشه از دیکتاتور بیزار بوده است، اما به ارتش دست‌نشاندهٔ اشغالگران هم نخواهد پیوست.
رضا عابدیان
۱
من ماندم و خاطرات کودکی خودم و فکر زن و فرزندم. قرار بود هفتهٔ بعد عملم کنند. می‌خواستند تکه‌ای از ریه‌ام را بردارند. نمی‌دانستم زنده می‌مانم یا نه. چقدر دلم می‌خواست باز هم مشغول نوشتن شوم! دیگر جای خوبی مانند راهروهای دانشگاه پیدا نمی‌شد که دلم برایش تنگ شود. آن‌جا پایان‌نامهٔ فوق لیسانسم را می‌نوشتم، با موضوع ادبیات فانتزی. خونم به جوش می‌آمد که چرا ادبیات کشورم از این ژانر متمایز نشانی ندارد.
رضا عابدیان
۰
من در تخت خودم دراز کشیده بودم و کتاب آقای پالومار ایتالو کالوینو را می‌خواندم. آقای پالومار با خود فکر می‌کرد: «چگونه می‌توان بدون "من" به شناخت چیزی رسید؟ صاحب این دو چشم بیننده کیست؟ معمولا می‌گویند "من" همان کسی است که از روزنِ چشمانش دید دارد، مثل کسی که از لبهٔ پنجره‌ای مشرف به جهان به دنیایی می‌نگرد که با همهٔ وسعت خود در برابر دیدگانش گسترده است.»