جملات زیبای کتاب آن دختر | طاقچه
تصویر جلد کتاب آن دختر
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب آن دختر

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۶۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
روث ور، محدثه احمدی
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
fateme
۲۴
بابام همیشه می‌گفت اگر قرار بود سر کار به آدم خوش بگذره، کسی بهمون پول نمی‌داد.»
زهرا 🌻
۷
بابام همیشه می‌گفت اگر قرار بود سر کار به آدم خوش بگذره، کسی بهمون پول نمی‌داد
زهرا 🌻
۵
مسخره بود؛ فقط با دیدن اسمش مثل دیوانه‌ها لبخند می‌زد.
زهرا 🌻
۳
قطار وارد ایستگاه آکسفورد شد، ولی هانا دلتنگ خانه نشد. برعکس بود؛ حس کرد به خانه برگشته
زهرا 🌻
۳
همه تنها بودند؛ یا شنا می‌کردند یا غرق می‌شدند.
زهرا 🌻
۳
هانا از مشتری‌ها خوشش می‌آید، ولی به‌خاطر آن‌ها نیست که کار در تال‌تیلز را انتخاب کرده است. همیشه در کنار کتاب‌ها احساس امنیت می‌کرد.
زهرا 🌻
۳
روز بعد از خواب بیدار شد و آرام‌آرام از رؤیاهای سیاهش فاصله گرفت
saharist
۳
در کتاب‌ها، شاید اتفاقی بد در صفحهٔ ۲۰۷ رخ بدهد، ولی همیشه در همان صفحه می‌ماند. وقتی دوباره کتاب را می‌خوانید، انتظارش را دارید، منتظر نشانه‌ها هستید و خودتان را آماده می‌کنید.
آرام بآنو‌ .
۳
«حالا اگه ایرادی نداره، باید بگم خیلی خسته‌ام.»
Hana
۱
قدم اول همیشه بدترین بود، مثل ایمانی کورکورانه.
معصوم
۰
همه تنها بودند؛ یا شنا می‌کردند یا غرق می‌شدند.
از ساعت 4 صبح
۰
اما احتمالاً آپریل دلیل دیگری داشت. شاید به‌خاطر رابطهٔ عجیبش با غذا بود. پنج‌شنبه‌ها می‌توانست خارج از آکسفورد، پشت‌سرهم شش تا چیزبرگر بخورد و کل هفته لب به غذا نزند.