جملات زیبای کتاب تافی | طاقچه
تصویر جلد کتاب تافی

بریده‌هایی از کتاب تافی

نویسنده:سارا کروسان
ویراستار:آتوسا صالحی
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۶از ۱۳ رأی
۴٫۶
(۱۳)
بابا مرا آزار می‌داد برای اینکه بزرگ شوم بجنبم خفه شوم بچه نباشم ناله نکنم غُر نزنم مطابق با سنم رفتار کنم مثل یک آدم‌بزرگ باشم اشک‌های تمساحی نریزم
بلاتریکس لسترنج
هیچ‌کس آن‌قدر قدرت نداشت دردِ دوستی با بابا را تاب بیاورد. به جز من.
بلاتریکس لسترنج
شاید آنچه را گفتی فراموش کنند اما هرگز حسی را که در آن‌ها برانگیختی از یاد نخواهند برد
Aylin
و التماس کنم خواب  قبل از هجوم ترس‌های شبانه مرا ببلعد ـ نه ترس از موش‌ها که بعید نیست شبانه محل سوختگی‌ام را چون گوشتی سرخ‌شده و لذیذ گاز بزنند بلکه از آدم‌ها و آسیبی که می‌توانند به دختری از قبل آسیب‌خورده بزنند
بلاتریکس لسترنج
خیلی خوب بود اگر می‌دانستم آن بیرون جایی کسی مرا به یاد می‌آورد.
کتاب خوان معرکه
پیروزی هر ساعتی که بدون پدرم می‌گذرد یک پیروزی است یک شهادت: احتیاجی به تو ندارم. نمی‌خواهم با تو باشم. اگرچه هر چه بیشتر می‌گذرد فکرم بیشتر درگیر می‌شود آیا سکوت او هم همین معنا را دارد؟
بلاتریکس لسترنج
شاید آنچه را گفتی فراموش کنند اما هرگز حسی را که در آن‌ها برانگیختی از یاد نخواهند برد
fereshteh

حجم

۲۳۶٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۴۲۰ صفحه

حجم

۲۳۶٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۴۲۰ صفحه

قیمت:
رایگان