جملات زیبای کتاب نافرمانی مدنی | طاقچه
تصویر جلد کتاب نافرمانی مدنی

بریده‌هایی از کتاب نافرمانی مدنی

انتشارات:نشر قطره
امتیاز
۳.۰از ۱۰ رأی
۳٫۰
(۱۰)
بهترین کاری که انسان می‌تواند در زمان ثروتمندی برای اعتلای روحش انجام دهد این است که تلاش کند آن رؤیاهایی را زنده سازد که در زمان فقرش او را سرگرم می‌کردند.
haniy Kia
حتی رأی دادن به «حقیقت و راستی» دقیقاً برابر با انجام ندادن «هیچ تلاش و تقلایی» به‌خاطر آن است. فقط بیان ضعیفی است از میلتان به پیروزی آن. خردمند «راستی» را به دست بخت و اقبال نمی‌سپارد. در آرزوی غلبه از طریق رأی اکثریت هم نمی‌نشیند.
mad poet
متوجه شدم عامهٔ مردم، در فداکاری‌های‌شان برای بشریت، دست به هیچ خطری نمی‌زنند، حتّی در حد اموالشان. دیدم که درنهایت، خیلی هم شریف نیستند، طوری که با دزد همان‌طور رفتار می‌کنند که دزد با آنان، و امیدوارند با کمک برخی مراسم مذهبیِ ظاهری، قدری نماز ـ روزه، دعا و پرسه‌زدن گه‌گاهی در یک مسیرِ سرراست، بی‌خطر، اما بی‌فایده؛ روح خود را نجات دهند.
haniy Kia
«بهترین دولت، دولتی است که کمترین فرمان را صادر کند.» به‌علاوه دوست می‌دارم این آرزو هر چه سریع‌تر و هماهنگ‌تر جامهٔ عمل بپوشد. اگر این کار صورت گیرد، درنهایت به آنجا خواهد رسید که من نیز معتقدم، یعنی: «بهترین حاکمیت، حاکمیتی است که اصلاً حکومت نکند.»
haniy Kia
تمامیِ جریان انتخابات نوعی بازی است مثل تخته‌نرد و دوز بازی، با قدری رنگ و بوی اخلاقی، بازی‌ای با راستی و ناراستی، بازی‌ای با معضلات اخلاقی و شرط‌بندی‌هایی که معمولاً به دنبال دارد.
mad poet
قانون، هرگز انسان‌ها را ذره‌ای منصف‌تر و عادل‌تر نکرده است و با احترام آنان به خود، حتی طرفدارانش را به کارگزاران هرروزهٔ ستم قانونی تبدیل کرده است.
ویماند
من به دنیا نیامده‌ام که زور را تحمل کنم. دلم می‌خواهد به سبک خودم تنفس کنم. بگذار ببینیم چه کسی در این زورآزمایی از همه تواناتر است؟ کدام نیرو برتر است؟
ویماند
نمی‌توانستم مانع شگفتی خود از حماقت نهادی شوم که با من طوری رفتار می‌کرد انگاری فقط از جنس گوشت و خون و استخوانم، پس درنتیجه می‌تواند مرا زندانی کند.
haniy Kia
ثورو در جایی دیگر چنین می‌گوید: «فقیرترین مردم کسانی‌اند که اشیایی بی‌ارزش را به دور خود گردآورده‌اند، اما نمی‌دانند چگونه از آن‌ها استفاده کنند، یا از دستشان خلاص شوند، و به‌این‌ترتیب زنجیرهای زرین یا سیمین بردگی را، خود به‌دست و پای خود بسته‌اند.
تراب
Confucius، قرائت لاتینیِ کونگ فو تسه، نام تأثیرگذارترین فیلسوف چینی (۴۷۹ ـ ۵۵۱ قبل از میلاد)، به معنیِ عالی‌جناب کونگ. بنیان‌گذار کنفوسیوس‌گرایی
تراب
فکر می‌کنم که قبل از هر چیز می‌باید انسان بمانیم و پس از آن شهروند. خردمندانه نیست که به قانون همان احترامی را بگذاریم که به حقیقت و راستی. تنها وظیفه‌ای که من حق پذیرش آن را دارم این است که در هر زمانی، آنچه را که «درست» تشخیص می‌دهم انجام دهم.
reza mrrafeei
به گفتهٔ رالی، اگر نهادی اجتماعی بی‌روح و بی‌جان است، فرد می‌باید آن روح و جان را به آن نهاد بدمد.
نرجس
پس وظیفهٔ وجدان بشری چیست؟ فکر می‌کنم که قبل از هر چیز می‌باید انسان بمانیم و پس از آن شهروند. خردمندانه نیست که به قانون همان احترامی را بگذاریم که به حقیقت و راستی. تنها وظیفه‌ای که من حق پذیرش آن را دارم این است که در هر زمانی، آنچه را که «درست» تشخیص می‌دهم انجام دهم.
نرجس
چرا حکومت قبل ازین‌که صدمه‌ای ببیند، بانگ و فریاد برمی‌آرد، هیاهو به راه می‌اندازد و با اصلاحات مخالفت می‌ورزد؟ چرا شهروندانش را تشویق نمی‌کند که برای کشف و نقد خطاهایش در آماده‌باش همیشگی بسر برند، و چرا با آنان برخورد سزاوارتری نمی‌کند؟ چرا همیشه مسیح را به صلیب می‌کشد، کپرنیک و ولتر را از جامعه طرد می‌کند و واشنگتن و فرانکلین را شورشی نام می‌نهد.
نرجس
آمارهای ما در اشتباه‌اند: ظاهراً جمعیت، رشد بسیار زیادی داشته است، اما چند نفر انسان واقعی در یک هزار مایل مربع این کشور وجود دارد؟ به‌سختی می‌توان گفت یک نفر.
ویماند
او می‌دانست اندیشه را نمی‌توان مانند آدم‌ها زندانی کرد.
نرجس
«بهترین حکومت، حکومتی است که کمترین فرمان را صادر کند»، یا «حکومتی بهترین حکومت است که اصلاً حکومت نکند.» در صورتی‌که دولتی اعمال خود را بر این بنا کند که به‌جای آنچه درست است، آنچه را که مصلحت است انجام دهد، در اینجاست که فرد وظیفه دارد از فرمان دولت سرپیچی کند و به‌جای آن از وجدان خود اطاعت کند.
نرجس
برای اصلاح گری تقلا می‌کرد و بااین‌وجود اصرار داشت که اصلاح واقعی با فرد آغاز می‌شود، نه با گروه و تشکیلات.
نرجس
دولت دمکراتیک نمی‌تواند از شهروندان خود انتظار داشته باشد که همواره به دلیل ترس از کیفر، از قوانین موجود تبعیت کنند، بلکه آنان می‌باید که قوانین را به‌طور داوطلبانه و در خدمت نفع عمومی رعایت نمایند. از آنجا که حتی در نظام دمکراتیک مبتنی بر حکومت قانون، امکان خطا در تنظیم قواعد مشروع و لذا تبدیل آن‌ها به قواعد نامشروع وجود دارد، باید امکان نافرمانی مدنی نیز وجود داشته باشد. دولت دمکراتیک باید بپذیرد که نافرمانی مدنی، امری خلاف قانون به معنای متعارف کلمه نیست.
نرجس
یورگن‌هابرماس امکان بروز نافرمانی مدنی را تنها در نظام‌های مبتنی بر حکومت قانون ممکن می‌داند.
نرجس
لاینن، نافرمانی مدنی را مرحله‌ای از مقاومت مردمی می‌داند که عمق ژرفشِ روندی دمکراتیک را به نمایش می‌گذارد که از مراحل گوناگون عبور کرده است. او بر این نظر است که ما تا بُروز نافرمانی مدنی، اغلب سه مرحله را پشت‌سر گذاشته‌ایم:
نرجس
این شعار را صمیمانه می‌پذیرم که «بهترین دولت، دولتی است که کمترین فرمان را صادر کند.» به‌علاوه دوست می‌دارم این آرزو هر چه سریع‌تر و هماهنگ‌تر جامهٔ عمل بپوشد.
کاربر حسن ملائی شاعر
وی همانند میلر معتقد بود ما حق نداریم به مرز ایثار گام بگذاریم، ما حق نداریم از کسانی که در یک کشمکش اجتماعی متحد ما هستند انتظار داشته باشیم خود را علی‌رغم میل و اراده‌شان قربانی کنند.
haniy Kia
نافرمانی مدنی وسیله‌ای برای انقلاب، به‌معنی براندازی نیست، بلکه ابزاری اصلاح‌طلبانه و محدودکنندهٔ قدرت بی‌حدوحصر ماشین حکومتی به‌منظور عادلانه‌تر کردن آن است، که به تعبیر ثورو این خود یعنی انقلابی واقعی. نافرمانی به کسب قدرت نمی‌اندیشد، اما در عوض بیشتر با اخلاق، وجدان فردی و آزادی فرد مستقل فردیت یافته سروکار دارد.
نرجس
اقدامات فردی، حتی بدون اصلاحات عملی فوری یا برنامه‌ریزی شده، حداقل این فایده را دارند که در درازمدت به افکار عمومی آموزش می‌دهند و این خود، کم دستاوردی نیست، چرا که آموزش، درواقع، خودْ سیاست است. چاپمن می‌گفت: «از هر چیزی به‌عنوان نماد استفاده کن... اول عمل و بعد توضیح عمل... این است راه شنیده شدن و مطرح کردن اندیشه.»
نرجس
نافرمانی مدنی امری منفعل نیست؛ بلکه هدف بی‌درنگ آن گذاشتنِ چوب لای چرخ حاکمیت است. پس ضد اصطکاک است، اما هدف نهایی آن، تحلیل بردن مصلحت‌گرایی به کمک معرفی و عرضهٔ قانون اخلاقی است که به‌منزلهٔ ملاکی برتر از حق و اقتدار اجتماعی عمل می‌کند. هنگامی‌که قانون اخلاقی تکیه‌گاه رفتار می‌شود، حتی اهرم ناچیز اقدام انفرادی هم، به‌مثابهٔ ابزاری است با نیرویی بی‌پایان.
نرجس
این شعار را صمیمانه می‌پذیرم که «بهترین دولت، دولتی است که کمترین فرمان را صادر کند.» به‌علاوه دوست می‌دارم این آرزو هر چه سریع‌تر و هماهنگ‌تر جامهٔ عمل بپوشد. اگر این کار صورت گیرد، درنهایت به آنجا خواهد رسید که من نیز معتقدم، یعنی: «بهترین حاکمیت، حاکمیتی است که اصلاً حکومت نکند.» و مردم هنگامی صاحب این حاکمیت خواهند شد که خود را برای داشتن آن آماده کرده باشند.
نرجس
جان کلام، این گفتهٔ مشهور است که «شورای شهر بی‌وجدان است»، اما شورایی متشکل از انسان‌هایی باوجدان، شورایی است با وجدانی جمعی.
نرجس
خردمند، تنها هنگامی مفید است که انسان باقی بماند. وی خود را همچون موم تسلیم دست دیگران نمی‌کند تا فقط مانع ورود باد از درز پنجره‌ای باشد، بلکه حداقل کاری که می‌کند این است که عطای حکومت را به لقایش می‌بخشد: «پاک سرشت‌تر از آنم که بردگی پذیرم، یا این‌که همچون خدمت‌گزار و ابزاری مفید، فرّاش گوش‌به‌فرمانی باشم در رکاب هر حاکمی، در هر کجای خاک» عجبا! هر فردی که تمامی وجودش را در اختیار همنوعانش می‌گذارد، در چشمشان بی‌خیر و خودخواه می‌آید، اما کسی که فقط بخشی از وجودش را به آنان وامی‌گذارد، بخشنده و انسان دوست شناخته می‌شود!
نرجس
عجب است از موجودی که انسان است و به قول همسایه‌ام: «در ذاتش گوهری است که قابل خریدوفروش نیست!»
نرجس