
بریدههایی از کتاب خانه ای با عطر ریحان
۴٫۸
(۸)
از نماز به آبدارخانه رفتم. مَش رحمان پشتش به من بود و داشت توی سماور آب میریخت. به چهارچوب در تکیه دادم و با صدایی بلند و لحنی جدی گفتم: «خسته نباشین!»
با دستهایی لرزان از کهولت سن، پارچ آب را توی سماور خالی کرد و در همان حال جواب داد:
_ خیلی ممنون، زنده باشین!
خندهام گرفته بود. خودم را کنترل کردم و گفتم: «چه خبرا پیرمرد؟»
میدانستم وقتی از واژه پیرمرد با آن لحن استفاده کنم، حتما میفهمد. همانطور هم شد. یکهو برگشت. با دیدنم چشمهایش برقی زد و آغوشش را برایم باز کرد. همدیگر را در بغل گرفتیم. نگاهی به صورتم انداخت
hana
میترسیدم لایق زیارت امام حسین نباشم و رفتن به کربلا قسمتم نشود!
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
درسخوندن باعث میشه هدف زندگیت رو بهتر و سریعتر انتخاب کنی و از بلاتکلیفی در بیای.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
«بچهها میدونن. اهل شعاردادن و این حرفها نیستم، اما همهٔ زندگی پول نیست. پول فقط رفاه بیشتری میآره. اگه ثروت آرامش و خوشبختی به همراه داشت، آدمهای پولدار اینهمه غصهدار نمیشدن. در این صورت اونا باید آرومترین آدمهای دنیا میبودن.»
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
کفنش را آوردند. دو سال قبل، خودش در سفر کربلا خریده بود. بهمحض بازشدن کفن، آقا جواد با تعجب گفت: «این کفن چرا کثیفه؟»
دوست صمیمی سید که گویا در آن سفر با او همراه بوده، سرش را پایین انداخت و با صدایی بغضآلود گفت: «راستش ... سید، کفِ حرم امام حسین (ع) رو با این کفن تمیز کرد!»
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
یک آن خودم را روی سکوی شستوشوی غسالخانه دیدم. با خودم گفتم: «یعنی یک روزی میمیرم؟! آیا صورت من هم، مثل صورت سیدعلی، موقع مُردن آرام خواهد بود؟! یا جوشهای صورتم من را زشت نشان خواهد داد؟! صدایش در سرم پیچید. همیشه در مقابل نگرانیام برای جوشهای صورتم، میخندید و میگفت: «سیرت زیبا به از صورت زیبا!»
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
آن روزها، خاطرات شهدا را زیاد میخواندم و جمله یکی از کتابها در ذهنم مانده بود. با یادآوری آن جمله، در مقابل تعریف و تمجید آنها گفتم: «من که کارهای نبودم! خرمشهر را خدا آزاد کرد!»
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
آن سه روز برایم سخت گذشت و باعث شد به معنای واقعی کربلا و تشنگی امام حسین و یارانش را بیشتر بفهمم. میخواستم با سختی دادن به خودم، صبور بودنم را تقویت کنم تا گاهی ناگهانی و بیاختیار، از کوره در نروم.
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
«دلم میخواد تا جایی که میتونم برای رضای خدا کار کنم. یقین دارم هر وقت احتیاج داشتم، خودش گره از مشکلاتم باز میکنه و اجازه نمیده لَنگ بمونم.»
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
حجم
۹۴۱٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۶۸ صفحه
حجم
۹۴۱٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۶۸ صفحه
قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان