
٪۶۰
پارسا
۱۳
تخیل، قوهای است که دین و اسطوره را پدید میآورد.
پارسا
۷
ما موجوداتی در جستجوی معنائیم. تا جایی که میدانیم سگها از بابت شرایط سگی زندگی رنج نمیکشند و در مورد بیخانمانی سگها در بخشهای دیگر جهان نگران نیستند، و یا سعی نمیکنند زندگی خود را از چشمانداز دیگری ببینند. چون ما انسانها به آسانی دچار نومیدی میشویم از همان آغاز داستانهایی ابداع کردهایم که به ما امکان میدهد زندگی خود را در چارچوب بزرگتری بگذاریم. داستانهایی با یک انگارهٔ شالودهای که این حس را در ما ایجاد میکند که به رغم همهٔ شواهد افسردهکننده و پرآشوب، زندگی دارای معنا و ارزش است.
پارسا
۵
گورهای نئاندرتال نشان میدهند که وقتی این انسانهای اولیه بر میرا بودن خود آگاه شدند، نوعی ضد روایت آفریدند که به آنها امکان داد با این مسئله کنار بیایند.
Mel
۳
تخیل، قوهای است که دین و اسطوره را پدید میآورد. امروزه اندیشهٔ اسطورهای، بدنام شده است و غالباً آن را بهعنوان پدیدهای غیرعقلانی و بیبنیاد کنار میگذاریم. اما تخیل همان قوهای است که به دانشمندان امکان داده بر عرصههای تازهای از دانش پرتو افکنند، و به آن نوع از فناوری دست یابند که ما را بیاندازه کارآمد کرده است. تخیل دانشمندان به ما امکان داده است به خارج از جوّ زمین سفر کنیم و پا بر کرهٔ ماه بگذاریم؛ گامهایی که برداشتن آنها فقط در قلمرو اسطوره امکانپذیر بود.
کاربر ۹۱۰۱۴۰
۲
ابداع یا اندیشهای که مستلزم سرمایهگذاری سنگین بود احتمالاً به قفسههای بایگانی سپرده میشد، چون هیچ جامعهای پیش از جامعهٔ ما نمیتوانست گسترش بیوقفهٔ زیرساختی را که اکنون بدیهی تلقی میشود تحمل کند. جوامع کشاورزی آسیبپذیر بودند چون به متغیرهایی از قبیل برداشت محصول و فرسایش خاک وابسته بودند.
نلین
۲
ویژگی دیگر ذهن انسان، قابلیت داشتن تصورات و تجربههایی است که برای آنها توضیح عقلانی نداریم. قوهٔ تخیلی داریم که به ما امکان میدهد به چیزی که هم اینک حضور ندارد، و چون برای اولینبار به ذهنمان خطور میکند، موجودیت مادی ندارد بیندیشیم. تخیل، قوهای است که دین و اسطوره را پدید میآورد.
نلین
۲
در دنیای پیشامدرن وقتی مردم دربارهٔ گذشته مینوشتند، بیشتر دلمشغول معنایی بودند که یک رویداد میتوانست داشته باشد.
Azadehana
۱
به محض آنکه انسانها فرایند تکامل را به اتمام رساندند، دریافتند که آرزوی بالا رفتن در شرایط وجودی آنها تعبیه شده است.
Azadehana
۱
شما نمیتوانید قهرمان باشید مگر آنکه برای از دست دادن همه چیز آمادگی داشته باشید. هیچ صعودی به بالا نیست که پیش از آن نزولی به تاریکی نداشته باشد، و هیچ نوع زندگی تازهای بدون صورتی از مرگ امکانپذیر نیست.
Azadehana
۱
شما نمیتوانید قهرمان باشید مگر آنکه برای از دست دادن همه چیز آمادگی داشته باشید. هیچ صعودی به بالا نیست که پیش از آن نزولی به تاریکی نداشته باشد، و هیچ نوع زندگی تازهای بدون صورتی از مرگ امکانپذیر نیست.
Azadehana
۱
تاریخ دین نشان میدهد که هرگاه اسطورهای دیگر تجلیهای متعال را به مردم ندهد، نفرتانگیز خواهد شد.
Azadehana
۱
مادام که یک رویداد تاریخی، اسطورهای نشده است نمیتواند به سرچشمهٔ الهام دینی تبدیل شود.
Azadehana
۱
باید به خاطر داشت که یک اسطوره رویدادی است که روزگاری به نوعی اتفاق افتاده است، اما در عین حال همیشه هم اتفاقمیافتد.
Azadehana
۱
هنگامی که میخواستند معنا و اهمیت غایی را در زندگی خود پیدا کنند، هنگامی که به دنبال ریشهکن کردن نومیدی بودند، یا به کشف زوایای درونی شخصیت خود بر میآمدند، وارد قلمرو اسطوره میشدند.
Azadehana
۱
خردگریزی ترسان و ویرانگر همواره بخشی از تجربهٔ بشر بوده و هنوز هم هست.
khatere
۱
. اما یکی از همان تحولات اولیه نشان داد که اسطوره ناکام خواهد ماند اگر از واقعیتی صحبت کند که بیش از حد متعالی و فرادست باشد. اسطورهای که این امکان را ایجاد نکند که مردم به نوعی در امر قدسی مشارکت جویند، به دوردستها میرود و در آگاهی آنها رنگ میبازد. در مقطعی از زمان که دقیقاً نمیدانیم چه هنگام بوده است، مردم در مناطقمختلف جهان شروع به تشخص بخشیدن به آسمان کردند. آنها دربارهٔ «خدای آسمان» یا «خدای متعال» داستانهایی ساختند که به تنهایی آسمان و زمین را از هیچ پدید آورده است. این یکتاپرستی اولیه قطعاً به دوران کهنسنگی باز میگردد. پیش از آنکه شروع به پرستش شماری از خدایان کنند، مردم در بسیاری از بخشهای جهان فقط یک خدای متعال را میشناختند که جهان را خلق کرده بود و از راه دور امور انسانی را اداره میکرد.
khatere
۱
اسطوره غالباً از اضطراب عمیق در مورد مسائل عملی نشات میگیرد؛
Mel
۱
تاریخ فرایندی از انحلال است، زیرا لازمهٔ هر تحول تازهای آن است که چیزهای پیشین ویران شوند.
Emma
۱
اما برای اغلب مردم دشوار است به خدایی علاقهمند باشند که به آنها هیچ علاقهای ندارد.
X
۱
در اساطیر، کوهها غالباً مقدساند: آنها در میانراه آسمان و زمین، مکانی بودند که مردانی چون موسی میتوانستند با خدای خود دیدار کنند. اسطورههای مربوط به پرواز و عروج که در همهٔ فرهنگها دیده میشود، بیانگر میلی همگانی به بالا رفتن و رها شدن از قید شرایط انسانیاند. این اسطورهها را نباید تحتاللفظی قرائت کرد. وقتی روایت عروج عیسی مسیح (ع) به آسمان را میخوانیم، منظور آن نیست که او را چرخان در استراتوسفر تصور کنیم. وقتی حضرت محمد (ص) از مکه به اورشلیم پرواز میکند و سپس از نردبامی به عرش اعلا میرود، در مییابیم که او وارد سطح تازهای از قلمرو معنوی شده است. وقتی حضرت الیاس (ع) در گردونهای آتشین به آسمان عروج میکند، در واقع ضعف شرایط انسانی را پشت سر گذاشته و وارد قلمروی قدسی شده است که فراسوی تجربهٔ زمینی ما قرار دارد.
Hamzeh
۱
در اسطورهشناسی و عرفان، مردان و زنان مرتباً به آسمان میروند، و آئینها و شگردهایی از تعالی و تمرکز را طراحی میکنند که به آنها امکان میدهد این داستانهای عروج را عملی سازند و به وضعیت والاتری از آگاهی دست یابند.
نلین
۱
همهٔ ما دلمان میخواهد بدانیم از کجا آمدهایم، اما چون خاستگاههای ما در فضای مهآلود پیشاتاریخ گم شده است، اسطورههایی دربارهٔ اجداد پیشین خود خلق کردهایم که تاریخی نیستند، اما به ما کمک میکنند تا دیدگاه جاریمان را دربارهٔ محیط، همسایگان و عاداتمان تبیین کنیم. همینطور دلمان میخواهد بدانیم به کجا میرویم و لذا داستانهایی پدید آوردهایم که از نوعی موجودیت پس از مرگ صحبت میکنند، هر چند همانطور که خواهیم دید، اسطورههای زیادی نیستند که نامیرایی را برای انسان تصویر کرده باشند.
Raz.Andishe
۱
گورهای انسان نئاندرتال، پنج نکتهٔ مهم دربارهٔ اسطوره را به ما یادآور میشوند: یکم، اسطوره در تجربهٔ مرگ و ترس از نابودی ریشه دارد. دوم، استخوانهای حیوانات نشان میدهند که کفن و دفن با یک قربانی همراه بوده است. اسطوره معمولاً از آئین جداییناپذیر است. بسیاری از اسطورهها خارج از نمایشی آئینی که به آنها زندگی میبخشد معنایی ندارند، و در یک چارچوب عرفی قابل درک نیستند. سوم، اسطورهٔ نئاندرتال، علاوه بر قبر به محدودهٔ زندگی انسان اشاره میکرد. قویترین اسطورهها دربارهٔ بزنگاهها هستند و م
Azadehana
۰
در اسطورهشناسی نیز فرضیهای را مطرح میکنیم، با بهرهگیری از آئین به آنجان میبخشیم، آن را به اجرا درمیآوریم، دربارهٔ اثراتاش بر زندگیمان به تأمل مینشینیم، و درمییابیم که در مورد معمای آزارندهٔ دنیایمان به بینش تازهای دست یافتهایم.
Azadehana
۰
به محض آنکه انسانها فرایند تکامل را به اتمام رساندند، دریافتند که آرزوی بالا رفتن در شرایط وجودی آنها تعبیه شده است.
Azadehana
۰
در واقع ما هر روز ناگزیریم در خودی که قبلاً به دستآوردهایم بمیریم. در دوران نوسنگی نیز، اسطورهها و آئینهای گذر به مردم کمک میکردند که میرا بودن خود را بپذیرند، به مرحلهٔ بعدی گام نهند، و شهامت تغییر و رشد را داشته باشند.
Azadehana
۰
گفته میشود که تاریخ فرایندی از انحلال است، زیرا لازمهٔ هر تحول تازهای آن است که چیزهای پیشین ویران شوند.
Azadehana
۰
تراژدی در یک دورانگذار بر صحنه آمد؛ دورانی که اسطورههای کهن بهتدریج ارتباط خود را با واقعیات سیاسی تازهٔ دولتشهرها از دست میدادند.
Azadehana
۰
مادام که یک رویداد تاریخی، اسطورهای نشده است نمیتواند به سرچشمهٔ الهام دینی تبدیل شود.
Azadehana
۰
هنگامی که سفر پیدایش را بهعنوان اثری علمی قرائت میکنید، یک علم بد و یک دین بد خواهید داشت.
