صدایش را صاف کرد: «ادی، گفتی که هیچکس نمیپرسه تو چی میخوای.»
گفتم: «من فقط... یه زندگی طبیعی میخوام.»
مومرز چشمهایش را ریز کرد و نگاهم کرد: «طبیعی دیگه چیه؟ همیشه همهچیز داره عوض میشه. یعنی، آدمها چطوری میفهمن که زندگیشون طبیعیه یا نه؟»
کمی فکر کردم و گفتم: «طبیعی... وقتیه که میتونی بگی بعد چه اتفاقی میافته. نه دقیقاً چه اتفاقی، چون احتمالاً کسی نمیدونه. اما طبیعی یعنی اینکه بتونی روی یه چیزایی حساب کنی. چیزای خوب. همهرو کنار هم داشته باشی، فقط برای اینکه باید اینطور باشه.»
𝒁.𝑹𝒐𝒉𝒂𝒏𝒊