
Blue
۱
"خب دیگه، به فنا رفتیم."
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۱
"وای، موچاچو. تو یه خوششانس لعنتی هستی که من ازت خوشم اومده. مطمئن نیستم چرا، ولی خوشم میآد ازت. وگرنه تا حالا سه دفعه کشته بودمت."
"میتونی واقعاً این کار رو بکنی؟"
"چی؟"
"یه نفر رو سه بار بکشی؟"
"یه راهی پیدا میکنم."
Blue
۰
مید چیزی بود که فکر نمیکرد هیچ وقت دوباره احساسش کند؛ نه تا وقتی همهٔ این اتفاقها تمام شود.
poteto
۰
این همه راه را همراه آنها آمده تا فقط به وسیلهی موجودات شروری که ساختهی انسان هستند کشته شود.
poteto
۰
معنیای دارد، یا اصلاً ارزش دارد بیشتر از این برای زنده ماندن تلاش کنند؟
poteto
۰
اگر به وظیفهی خودش اهمیت نمیداد، نگرانی برای دیگران فایدهای نداشت.
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۰
"همه آروم باشید و خفه شید!" صدای مینهو بود و آرامشی که از شنیدن این صدا تمام وجود توماس را فراگرفت باعث شد از سر شادی فریاد بزند.
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۰
"همه آروم باشید و خفه شید!" صدای مینهو بود و آرامشی که از شنیدن این صدا تمام وجود توماس را فراگرفت باعث شد از سر شادی فریاد بزند.