
NeginJr
۱۱
«اگر حرف بزنی، میمیری؛ اگر حرف نزنی، میمیری. پس حرف بزن و بمیر.»
Mostafa F
۶
دوستش دارم و این به هیچ دردی نمیخورد!
صَبا
۳
اینجا هیچی آسانتر از مردن نیست.
Mostafa F
۲
لذت بردن از بیهودگی زندگی استعدادِ قشنگی است.
نگاه
۲
اینکه فکر کنیم چیزی را که در دیگران ناشناختنی است میشناسیم هم یک جور تحقیر است.
Mostafa F
۱
دست خود را از قضیهای پاک کردن به این معنی نیست که بیگناهیم.
صَبا
۱
«اسمم یک زندگی را نجات داد. یک اسم همارز یک زندگی است. اگر هرکداممان به ارزش اسمش آگاه شود و بر اساس آن رفتار کند، زندگیهای زیادی نجات پیدا میکند.»
صَبا
۱
تصمیم گرفت چیزهایی را که در زندگی دوست داشت به خاطر آورد. آهنگهایی را که دوست داشت مرور کرد، بوی لطیف گل میخک را، طعم فلفل سیاه، شامپانْی، نان تازه، لحظههای قشنگ با آدمهای ارزشمند، هوای بعداز باران، پیراهن آبیاش، بهترین کتابها. اینها خوب بود ولی برایش کافی نبود
«آنچه را بیشتر از هرچیزی دوست داشتم زندگی کنم، زندگی نکردم!»
NeginJr
۱
زندگیای که داریم یک جنگ است. جنگ ذات حقیقی آدمها را رو میکند.
NeginJr
۱
«آنچه را بیشتر از هرچیزی دوست داشتم زندگی کنم، زندگی نکردم!»
Mostafa F
۰
هیچ صلاحیتی لازم نبود تا توقیف شوی. دستگیری جمعی هرجایی اتفاق میافتاد: همه را میبردند، بیهیچ امکان تخطی. آدمیزاد بودن یگانه معیار بود.
Mostafa F
۰
هیچوقت برای اینکه دیگر هیولا نباشیم دیر نیست.
Mostafa F
۰
متأسفید که محشر بودید؟
نه. ولی انتظار نداشتم برای هیچی بوده باشد.
قهرمان بودن همین است: برای هیچی است.
صَبا
۰
تعداد کمی از آدمها واقعاً قادر به خودکشیاند. من مثل اکثریتم، غریزهٔ بقا دارم. شما هم همینطور.
صادقانه بگویم، اگر شما نبودید مطمئن نیستم چنین غریزهای میداشتم. حتی در زندگیِ قبل از اینجا هم هرگز آدمی مثل شما نشناخته بودم: آدمی که میتوانیم فکرمان را وقفش کنیم. کافی است به شما فکر کنم تا از نفرت نجات پیدا کنم.
صَبا
۰
لذت بردن از بیهودگی زندگی استعدادِ قشنگی است
NeginJr
۰
وقتی ماهی زندهای را تکهتکه میکنیم، فریاد نمیزند. آیا شما نتیجه میگیرید که درد نمیکشد، کاپو اِزدنا؟
NeginJr
۰
تا زمانی که بتوانیم کسی را درک کنیم میتوانیم دوستش داشته باشیم.
NeginJr
۰
فکر کرد: «من خالیام.»
NeginJr
۰
دوستش دارم و این به هیچ دردی نمیخورد!
نگاه
۰
نباید بچهها را احمق فرض کرد. بچهای که بهطور جدی پرورش پیدا کرده باشد، آن احمقی نیست که میخواهند به ما تحمیلش کنند.
نگاه
۰
ـ میشود بدانیم چی شد که آن کار را کردید؟
پانونیک گفت:
یاد جملهای از یک قهرمان الجزایری افتادم: «اگر حرف بزنی، میمیری؛ اگر حرف نزنی، میمیری. پس حرف بزن و بمیر.»
نگاه
۰
وقتت را تلف میکنی. حتی اگر جهنمی هم در کار باشد، برام مهم نیست که در آن کباب بشوم.
جهنم وجود دارد، همین الان توی جهنمیم.
برای من که خوب است.
فکر میکنید شرایط دیدارمان مطلوب است؟
بدون «اردوگاه» من هیچوقت نمیشناختمت.
اتفاقاً بهدلیل «اردوگاه» شما هرگز من را نمیشناسید.
نگاه
۰
چه درد و رنجی! چه روز سیاهی است برای بشریت! حق نداریم نگاهش نکنیم: چنین وحشتی باید شاهد داشته باشد، باید حساب پس داد. وقتش که برسد نمیگوییم ما آنجا نبودیم.
نگاه
۰
من که زندگیاش را نجات ندادم، کاش دستکم میتوانستم مرگش را نجات بدهم. دوستش دارم و این به هیچ دردی نمیخورد!
نگاه
۰
«این بنزین و شراب نمیتوانند باهم قاطی شوند، یکی روی آن یکی شناور است. هرچی که بشود من را یاد چیزی میاندازد. نمیخواهم بدانم کداممان بنزین بود و کداممان شراب.»
That Nerd
۰
هیچوقت برای اینکه دیگر هیولا نباشیم دیر نیست.
Hakime Zare
۰
ظلمی است که انسانها برای لذت ساده و سرگرمی خود قادر به انجام آناند: درحالیکه زندانیان میمیرند، تماشاگران بیهیچ عذاب وجدانی شاهد این کشتارند.
Hakime Zare
۰
بیست سال دارم. در تلاشم که تجربه کسب کنم. نباید دربارهٔ «اردوگاه» پیشداوری کرد. از این گذشته، من فکر میکنم کلاً نباید قضاوت کرد چون ما کی هستیم که بخواهیم قضاوت کنیم؟
Hakime Zare
۰
هرچه میخواهند بگویند، من فکر میکنم تصادفی نیست که آدم در کنار ضعیفها قرار بگیرد.
Hakime Zare
۰
چهرهای آنقدر شکوهمند که نمیشد تصورش را کرد. قبلاز دستگیری جمعی، دانشجوی دیرینهشناسی بود. علاقهاش به دیپلودوکوس زمان زیادی برایش باقی نمیگذاشت تا خودش را در آینه ببیند یا چنین جوانی درخشانی را صرف عشق کند. هوش و ذکاوتش، شکوه و جلالش را ترسناکتر میکرد.