جملات زیبای کتاب آخرین روز یک محکوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب آخرین روز یک محکوم

بریده‌هایی از کتاب آخرین روز یک محکوم

نویسنده:ویکتور هوگو
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۵از ۱۰ رأی
۳٫۵
(۱۰)
آیا این منم که خواهم مرد؟ من؟ همین منی که پشت این میز نشسته ام. این میزی که به میزهای دیگر شبیه است و ممکن بود اکنون در جای دیگری باشد؟ من. همین منی که لمس می‌کنم و لباسم چنان که می بینید چین و شکن می‌خورد و نشان می دهد که در میان آن، موجود زنده ای وجود دارد!
Marziyyehh
دریغا انسان در جهان به جز یک موجود عزیز کسی را دوست ندارد و به او نیز از صمیم قلب تعلق خاطر داشته باشد آن موجود نازنین و عزیز در جلوی چشمش نشسته باشد و او را ببیند و نگاه کند و حرف بزند و جواب بدهد ولی او را نشناسد. انسان بجز از آن یک تن انتظار تسلی و دلجویی داشته باشد ولی او بیگانگی کند و نداند که چون طرف رهسپار دیار مرگ است ناگزیر به تسلی و دلجویی نیز مبرم دارد.
محمد
دریغا انسان در جهان به جز یک موجود عزیز کسی را دوست ندارد و به او نیز از صمیم قلب تعلق خاطر داشته باشد آن موجود نازنین و عزیز در جلوی چشمش نشسته باشد و او را ببیند و نگاه کند و حرف بزند و جواب بدهد ولی او را نشناسد. انسان بجز از آن یک تن انتظار تسلی و دلجویی داشته باشد ولی او بیگانگی کند و نداند که چون طرف رهسپار دیار مرگ است ناگزیر به تسلی و دلجویی نیز مبرم دارد.
Beh

حجم

۱۲۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

حجم

۱۲۳٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۲۸ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان