
کتاب شاهنامه از آغاز تا جمشید
مجموعه داستانهای شاهنامه (جلد دهم)
پدیدآورندگان:
محسن دامادیانتشارات:
انتشارات کتابسرای نیک٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
ROMINA
۵
دریغ از آن جوان، دریغ از آن کمربند و گُردگاه (برازندگی)، دریغ از آن منشِ بلندِ پهلوانی و جایگاه شاهی.
ROMINA
۳
وقتی در زمانهٔ ما با وجود انبوه رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری، جایگاه کسی یا حقیقتِ رویدادی، سالها از مردم پوشیده میماند، چگونه میتوان دربارهٔ گذشتهای دور آسان داوری کرد؟
mah
۲
زِ یاقوتِ سُرخ است چرخِ کبود
نه از باد و آب و نه از گَرد و دود
به چندان فروغ و چندان چراغ
بیاراسته چون به نوروز باغ
لاابالی
۲
کَز آباد کردن، جهان شاد کرد
جهانی به نیکی اَزو یاد کرد
کاربر ۲۹۲۴۸۸۲
۲
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزدِ نبی و وصی گیر جای
اگر بیانِ این سخن، تو را بَد آمد، گناه از بیانِ من (فردوسی) است، اما این راه و آیینِ من است، من به نامِ حِیدَر زاده شدم و با نامِ حیدر از دنیا خواهم رفت و خاکِ درگاهِ او هستم.
گَرَت زین بَد آید گناه من است
چنین است آیین و راهِ من است
بَرین زادَم و هَم بَرین بُگذَرَم
چنان دان که خاکِ پِی حِیدَرَم
(حیدر نام (لقبِ) علی فرزندِ ابوطالب است، لقبِ دیگرِ او ابو تُراب (پدرِ خاک) است.)
بنفش
۲
اَزو شادمانی اَزویت غم است
اَزویت فُزونی اَزویت کَم است
خِرَد تیره و مَرد، روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان؟
ROMINA
۲
مگر در جهان چیزی بهتر از این هست که سخنی نیک از کسی به یادگار بماند؟ درودِ بزرگ و کوچکِ این سرزمین، بر گویندگانِ سخنانِ نیک باد.
بنفش
۱
خرد بهتر از هرچه ایزَدت بِداد
ستایش خِرَد را بِه از راه داد
بنفش
۱
خِرَد رَهنمای و خِرَد دل گُشای
خِرَد دست گیرد به هر دو سرای
بنفش
۱
از نگاه فردوسی هر آدمی که ناسپاسی و بَدی پیشه کند و از مردمی (انسانیت) دور شود، او نیز دیو است.
تو مَر دیو را مَردمِ بَد شناس
کسی کو ندارد زِ یزدان سپاس
هر آن کو گذشت از رَهِ مَردمی
ز دیوان شُمُر، مَشمُر از آدمی
بنفش
۱
شاعر میگوید: خدا به کیومرس فرمان (ماموریت) داد با دیو مبارزه کند، اما سفارش به کینهجویی نکرد.
هر کس با بدگمانی از فرمانِ یزدان، به گمانِ خودش این وظیفه را بر دوش بگیرد که به نامِ او کینهتوزی و امر و نهی کند و دیگران را بکشد، پیرو یزدان نیست، بلکه از دیوان است!
ROMINA
۱
فردوسی میگوید: زندگی کردن، سرنوشتِ ناگزیرِ آدمی است، اما برگزیدنِ شیوهٔ زندگی به اختیارِ اوست.
بنفش
۰
چه گفت آن هنرمند، مردِ خِرَد
که دانا زِ گفتارِ او بَرخورَد
کسی کو خِرَد را ندارد زِ پیش
دلش گردد از کَردهٔ خویش ریش
