علاوه بر این، شوخی کردن راه خوبی برای پنهان کردن غم است و اگر تمام اینها مؤثر نبود، میرود سراغ راهحل شمارهٔ دو: فرار... بارها و بارها فرار کردن.
Dove
برای چند لحظه، جیسون و تالیا روبهروی هم خشکشان زده بود. بعد تالیا به سرعت جلو آمد و برادرش را در آغوش گرفت. صورت جیسون را در دست گرفت، انگار داشت همهچیزش را به دقت معاینه میکرد: «وای خدای من!
کاربر ۱۱۴۶۹۷۶۵
جیسون نگاهی به صورت خندان آنابث در عکس انداخت. فکر کرد چقدر از آخرینباری که آنابث اینطوری خندیده، میگذرد. پِرسی قطعاً برای آنابث و بقیه خیلی مهم بود که تا این حد برای پیدا کردنش تلاش میکردند.
Dove