ایور، الاغ پیر خاکستری، کنار رودخانه ایستاده بود و خودش را در آب تماشا میکرد. او گفت:
ـ چه قیافه غمناکی! خیلی غمناک است.
برگشت و بیست قدم به طرف پایین رودخانه رفت. بعد چلپچلپکنان از رودخانه رد شد و در آن طرف آرام آرام به سوی بالای رودخانه رفت. دوباره خودش را در آب نگاه کرد و گفت:
ـ همانطور که فکر میکردم هیچ فرقی نکرد. غمناک است ولی کسی متوجه نیست. همین که هست.