شهین خانم گفت: «چیچی رو گناه داره! مرد باید کار کنه. دنبال روزی بره. خونه نشستن که برای مرد کار نمیشه. فردا که زبونم لال تو نبودی کی میخواد تر و خشکش کنه؟ از کجا میخواد شکمش رو پر کنه؟»
حسین عشریه
این حمام مدتها بسته بود و کسی جرئت نمیکرد واردش شود. هر کس تا آن روز وارد این حمام شده بود یا از ترس سکته کرده بود و مرده بود یا زبانش بند آمده بود و نتوانسته بود حتی یک کلمه بگوید.
حسین عشریه
حاکم هفت پهلوان داشت، صدایشان کرد و گفت: «حیف نونها! برین ببینین حسن کچل چی کار میکنه، برین ازش یاد بگیرین. شاید یه روزی شما هم به دردی خوردین.»
حسین عشریه
مردم همه جا از پهلوانی حسن حرف میزدند و از شجاعتش میگفتند. یکی میگفت: «اینکه چیزی نیست، من شنیدم پهلوون حسن با یه مشت هفت تا دیو قلچماق رو کشته!»
یکی میگفت: «اژدهای هفت سر رو چرا نمیگی؟ اون رو هم حسن کشت و مردم رو از شرش راحت کرد.»
ـــ هیولای ارگنجی رو هم اون کشت.
ـــ سگ سهسر رو چرا نمیگی؟
ـــ یأجوج و مأجوج! یأجوج و مأجوج رو هم اون کشته.
ـــ فولادزره دیو رو هم اون کشته...
ـــ تازه پشت پهلوونِ فرنگ رو هم به خاک مالونده. میگن یارو سه متر قد داشته. خلاصه اینطوری شد که از شجاعت حسن داستانها گفتند و شعرها سرودند.
حسین عشریه