
Zoe
۱۴
قرار نیست ما «نسخه دیگری» از خود بسازیم، بلکه کار ما پرورش روحی است که امضای خود را بر خود دارد
Roya
۱۰
ما از مخالفت خاموش والدین خود میترسیم. از آنجا که میدانیم با مخالفت آنها روبهرو خواهیم شد، هرگز وارد ماجرای واقعی زندگی نمیشویم، بلکه چنان زندگی میکنیم که آب از آب تکان نخورد.
Roya
۹
از آنجا که جامعه یا والدینمان به ما نیاموختهاند چگونه به سکون و آرامش درونمان دست یابیم و ریشه رنج و شادی را در درون خود پیدا کنیم، نسبت به شرایط بیرونی واکنش احساسی نشان میدهیم.
Zahra.
۹
درواقع اگر آگاهانه جنبههای پراکنده کودکی خود را یکپارچه نسازیم هرگز ما را رها نمیکنند و پیوسته در زندگی فعلی ما سرک میکشند و از آن پس به فرزندانمان منتقل میشوند.
Zahra.
۹
اگر دریابیم که رفتار نامناسب فرزندمان فراخوانی برای هشیار شدن ماست، آنگاه چشم ما به روی فرصتهایی که فرزندمان برای رشد ما فراهم میکند، باز میشود. دیگر به جای آنکه با هیجانات آنی و حسابنشده نسبت به آنها واکنش نشان دهیم، به درون خود مینگریم و میپرسیم چرا واکنش هیجانی نشان میدهم؟ با طرح این پرسش است که دریچهای رو به هشیاری باز میشود.
Roya
۸
ـ پند و اندرز: «اگر جای تو بو دم...»
ـ اظهارنظر: «اگر از من بپرسی...»
ـ قضاوت: «من دوست دارم...» یا «من دوست ندارم...»
ـ امر و نهی: «نارحت نباش» ، «گریه نکن» ، «نگران نباش»
ـ کنترل: «اگر این کار را بکنی، من آن کار را خواهم کرد» ، یا «نمیتوانم بپذیرم که تو از آن خوشت میآید.»
یاسمن
۷
وقتی کودک شروع به درک خویشتن بهعنوان موجودی جدا از دیگران با تمایلات خاص خود میکند، مقطعی آشکارساز در مقابل کودک و والد سر برمیآورد. توان کودک برای فاصله گرفتن از آغوش امن شما شدیدا به توان شما برای رها ساختن او بستگی دارد. نحوه برخورد شما با مسئله رها کردن کودک و درعینحال حاضر بودن برای او، تعیینکننده توان فرزندتان برای ایجاد توازن بین اتصال و استقلال است.
یاسمن
۶
راستی اگر خود، افرادی آزاداندیش و مستقل نباشیم، چطور میتوانیم امیدوار باشیم که چنین فرزندانی تربیت کنیم؟ اگر همواره توانمندیها، عقاید و صدای درون خود را نادیده گرفته باشیم و از لحاظ روحی درجا زده باشیم چطور میتوانیم موجودی را تربیت کنیم که به صدای درونش پاسخ دهد و در مسیر رشد قدم بردارد؟
Roya
۶
ما بیآنکه خود بدانیم، اغلب بهخاطر اَعمالِ فرزندانمان، آنها را تأیید میکنیم، نه صِرف وجودشان
Roya
۶
بسیاری از ما تصور میکنیم فرزندانمان باید به خواست ما عمل کنند و اگر غیر از این شود احساس میکنیم مورد اهانت قرار گرفتهایم.
یاسمن
۴
فرزند شما، چه کودکی خردسال باشد و چه نوجوان باید احساس کند که وجودش موجب شادی شماست. آنها باید بدانند که برای جلب توجه ما لزومی ندارد کار خاصی انجام دهند و به صِرف وجودشان عزیز و خواستنی هستند.
فرزندانی که اینگونه بار میآیند همواره نقشی از پیوند درونی را با خود حمل میکنند و از این رو از لحاظ عاطفی مقاوم و استوار میمانند. آنها خیلی زود یاد میگیرند که آنچه در رابطه اهمیت دارد، روح و درون آنهاست و همین است که در رویارویی با تجارب بزرگسالی به کمکشان میآید
یاسمن
۴
وقتی لحظه به لحظه ارتباط شما با فرزندتان آمیخته با احترام به هویت واقعی او باشد، او نیز یاد میگیرد برای خود ارزش و احترام قائل باشد. برعکس اگر سعی شما این باشد که او را طوری تغییر دهید که با استانداردهای شما همخوانی پیدا کند، این پیام را به او میدهید که ماهیت و وجود واقعی او نابسنده است. در نتیجه فرزندتان بهتدریج نقابی بر چهره میزند که او را از خودِ واقعیاش دور میکند.
Roya
۳
وجود فرزند موهبتی است که به واسطه آن زخمهای درونمان را تشخیص دهیم، جرئت و شجاعت خود را فراخوانیم و از محدودیتی که این جراحات در مقابلمان قرار میدهند، فراتر رویم
Roya
۳
وقتی فرزندانمان ببینند که ما خود را همانگونه که هستیم پذیرفتهایم، از درون احساس کفایت میکنند. با خندیدن به اشتباهات و حماقتهایمان به آنها میآموزیم که نسبت به خود بیشازحد سختگیر نباشند. وقتی با شروع کاری تازه با شوخطبعی با ناشیگریهای خود روبهرو شویم به آنها یاد میدهیم که در کاوش کردن جنبههای گوناگون زندگی از دیدگاه و نظر دیگران نترسند.
nina nasirian
۳
برخورد با شرایط گوناگون، هر چه بیشتر بتوانیم موضع خنثای خود را حفظ کنیم و بدون «خوب» یا «بد» دانستن آن، آن را همانطور که هست، بپذیریم، در تعامل با دیگران کمتر هر چیزی را به خود نسبت میدهیم.
Zoe
۲
همانطور که یک پاسخ نابجا میتوند روح او را پژمرده سازد یک اظهارنظر درست و بهموقع میتواند باعث اوجگیری او شود. در هر لحظه این ما هستیم که تصمیم میگیریم بسازیم یا بسوزانیم، پرورش دهیم یا بخشکانیم.
یاسمن
۱
وقتی به فرزندانمان میآموزیم که از هر تجربهای درسی بیاموزند، در واقع به آنها یاد میدهیم که با شور و علاقه مالک زندگی خود باشند، دیگر خود را قربانی شرایط نبینند ودر عوض احساس کنند در این شرایط است که نیرو میگیرند.
بنابراین وقتی در رابطهای قرار میگیریم یا با شرایطی روبهرو میشویم که انتظارش را نداریم یا اصلاً دوست نداریم، فرصتی است تا توان معنایابی خود را فعال کنیم
Roya
۱
اگر خود، افرادی آزاداندیش و مستقل نباشیم، چطور میتوانیم امیدوار باشیم که چنین فرزندانی تربیت کنیم؟ اگر همواره توانمندیها، عقاید و صدای درون خود را نادیده گرفته باشیم و از لحاظ روحی درجا زده باشیم چطور میتوانیم موجودی را تربیت کنیم که به صدای درونش پاسخ دهد و در مسیر رشد قدم بردارد؟
Roya
۱
ایگوی ما میتواند در چشم بههم زدنی فعال شود و قبل از آنکه بفهمیم چه اتفاقی افتاده است، ما را در چنگال خود اسیر کند. احتمال چنین پیشامدی بهویژه زمانی بیشتر میشود که درصدد تربیت فرزندانمان بر میآییم. اگر آشفته، خسته یا سرخورده باشیم احتمال آنکه شیوه انضباطی نادرستی را اِعمال کنیم، بیشتر است.
nina nasirian
۱
زندگی ساده و ناب، پیوسته با نیرویی ورای منطق و استدلال ما پیش میرود و تلاش ما برای مهار آن خیالی خام بیش نیست. وقتی در اقیانوس شنا میکنیم اجازه میدهیم آب بدن ما را حرکت دهد، زبان به اعتراض نمیگشایم که «چطور این موج جرئت کرده است این قدر بلند باشد؟» در اینجا میپذیریم که اقیانوس از حیطه کنترل ما بیرون است و غیر قابل پیشبینی بودن امواج را با هیجان میپذیریم. پس چرا وقتی نوبت روابط یا وقایع زندگی میرسد نمیتوانیم هماهنگ با آنها حرکت کنیم؟ زندگی ذاتا خوب یا بد نیست بلکه اساسا به امواج اقیانوس میماند و تنها شیوه زیستن آن است که بودنش را، آنگونه که هست بپذیریم و وارد آن شویم. اگر ماهیت زندگی را بپذیریم، اضطراب مانند امواج بهسوی ما میآیند و از ما گذر میکنند، اما اگر واکنش نشان دهیم و در مقابل آن بایستیم آن وقت است که آن را به سونامی تبدیل میکنیم.
Zahra.
۱
وظیفه مهمتر این است که شیوهای مؤثر در امر تربیت بنا کنید و این میسر نمیشود مگر آنکه هشیاری و حضور (در لحظه) را در خود پرورش دهید. علت اهمیت این موضوع از آن جهت است که فرزندانمان به ایدهها، توقعات یا سلطه و کنترل ما نیازی ندارند، آنچه نیاز دارند حضور هشیارانه ماست.
Zahra.
۱
کلید تغییر، پذیرش است و نه مقاومت.
Zahra.
۱
اگر وجود فرزندتان را همانگونه که هست بپذیرید، حتی زمانی که قشقرق به راه میاندازند، قادر خواهید بود کمی مکث و تأمل کنید و از این تأمل است که به چگونگی پاسخ دادن خواهید رسید و از واکنش هیجانی اجتناب خواهید کرد.
Zahra.
۱
بین واکنش هیجانی و حس کردنِ احساس و هیجان تفاوت وجود دارد. بسیاری از ما تصور میکنیم هنگام غم یا عصبانیت هیجان خود را احساس میکنیم، حال آنکه اغلب رفتار ما صرفا یک واکنش هیجانی است. حس کردن واقعی یک هیجان یعنی اینکه بتوانیم در چنین مواقعی با آشفتگی و ابهام درونی خود خلوت کنیم و آن را لمس کنیم نه آنکه آن را بیرون بریزیم یا انکار کنیم.
mati
۱
همه ما «بهترین»ها را برای فرزندانمان میخواهیم اما در تحقق این خواسته، اغلب این نکته مهم را فراموش میکنیم که آنها حق دارند هویت و شخصیت خودشان را داشته باشند و زندگی خود را در جهت روحیه منحصربهفرد خود پیش ببرند.
Zahra.
۰
بار دیگر که فرزندتان شما را به واکنش هیجانی واداشت، به جای برانگیختگی و پاسخ دادن از روی ناراحتی، با واکنش خود روبهرو شوید و ببینید چه عاملی آن را ایجاد میکند. صِرف تمایل برای نگاه کردن به درون (که البته مستلزم علتیابی دقیق هم نباشد) و توجه به این حقیقت که برانگیختگی شما منشأ درونی دارد، موجب میشود پاسخی معقولتر در پیش بگیرید.
Zahra.
۰
لمس کردن افکار و احساسات در خلوت و آرامش کاری عبث و بیهوده بهنظر برسد، اما دقیقا بهواسطه همین کار است که درسهای اساسی هشیاری را فرا میگیریم. با همین مشاهده احساسات در آرامش و خلوت است که یاد میگیریم آنها را همانگونه که هستند بپذیریم و بدون مقاومت و واکنش هیجانی، افتوخیز آنها را در درون خود تحمل کنیم.
