
کتاب قرارگاه فضایی آلفا؛ جلد سوم
عملیات اضطراری
انتشارات:
انتشارات پرتقال٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
scarlet holmes
۵
ما داریم تقریباً تمام گونههای زندهٔ زمین را نابود میکنیم. کرگدنها، فیلها و گوریلها را تا مرز انقراض شکار میکردیم؛ جنگلها را با خاکستر یکسان میکردیم؛ دمای زمین را تا چند درجه بالا برده بودیم و با اینهمه جنگ، قتل عام و درگیریهای دیگر در طول دههٔ گذشته، حتی داشتیم میلیونها نفر از خودمان را میکشتیم.
yasamin
۱
کایرا در زمینهٔ نهنگهای گوژپشت تخصص دارد، تازه یکی از فعالان دوآتیشهٔ محیطزیست هم هست و تظاهرات و اعتراضات زیادی را در سراسر دنیا رهبری میکند.
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
۱
زان جواب داد: «چرا. باید برم و هرچی بیشتر طولش بدم، بیشتر غصه میخوریم.»
Arshia
۱
نینا گفت: «من بهش اعتماد دارم.» این حرف حسابی غافلگیرم کرد چون نینا تا حالا هیچوقت از من تعریف نکرده بود. در واقع احتمالاً هیچکس تا حالا تعریفی از اون نشنیده بود.
آترینا
۱
گفتم: «نینا، چرا داری اینها رو بهم میگی؟»
نینا کمی مکث کرد، انگار دلش نمیخواست حرفش را بزند و بعد گفت: «چون بهت احتیاج دارم تا بهم کمک کنی کسی که لارس رو مسموم کرده پیدا کنم.»
yasamin
۰
وارد رشتهٔ اخترفیزیک شدم و زیر نظر دکتر براهماپوترا مارکز درس خواندم. باهم کلی اکتشافهای بینظیر دربارهٔ فضا، زمان و مسافت داشتیم، البته هرگز نگذاشتم هدف پنهانیام را بفهمد، تنها دلیل تلاشهایم این بود که بفهمم بالاخره میتوانم با فکرم مثل زان، استادانه به آن سر کهکشان سفر کنم یا نه.
yasamin
۰
ویولت همیشه استعداد بینظیری در فعالیتهای هیجانی و اجرا داشت و مردم هم همیشه دوست داشتند تماشایش کنند، به همین دلیل برایم کاملاً قابل درک بود که دست آخر یکی از سخنرانان بزرگ علمی شد، در کنفرانسها برای جمعیتهای انبوه سخنرانی میکرد، مجری پنجمین سری از مستند معروف کیهان شد و هرازگاهی هم نقش کوتاهی در سری فیلمهای جنگ ستارگان بازی میکرد.
yasamin
۰
هرازگاهی خودم را به ذهن دیگران هم منتقل میکردم، ولی باید خیلی مراقب میبودم، چون نمیخواستم بقیه از این تواناییام باخبر شوند.
yasamin
۰
بااینکه نمیتواند شبیه من لبخند بزند، میدانم که دارد میخندد. من هم تصویر خندانم را در ذهنش منعکس میکنم.
میگویم: «سلام زان.»
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
۰
«نمیخوام بری.»
«خودم هم نمیخوام.»
«هیچ راهی نیست که حداقل فقط چند بار دیگه هم رو ببینیم؟
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
۰
تو... تو دوست منی و من رو دوست داری... و من هم تو رو دوست دارم.»
«واقعاً؟»
«آره. حس واقعاً فوقالعادهای هم هست. شما انسانها باید قدر این حس رو بدونین. خیلی هیجانزدهام که در کنار تو تجربهش کردم. انگار فوقالعادهترین هدیهٔ تمام جهان رو بهم دادی. حتی اگه باعث بشه این ناراحتی وحشتناک رو تجربه کنم.»
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
۰
دو روز دیگر دوباره روی زمین بودم، جایی که میتوانستم هوای تازه و غیرکنسروی تنفس کنم، غذاهای واقعاً خوشمزه بخورم، دوش درستوحسابی بگیرم، در اقیانوس شنا کنم، پرندهها و حشرهها و دیگر انجام بدهم که حیوانها را ببینم و میلیونها کار فوقالعادهٔ دیگر که تا حالا قدرشان را نمیدانستم.
برمیگشتم خانه.
MTH📚
۰
«سفر فضایی سخته دش. از چیزی که امیدوار بودیم هم سختتره. میدونم ماها آرزو داریم یه روزی از کهکشان خودمون بزنیم بیرون و حتی سیارههای دیگه رو هم ببینیم، ولی شاید اصلاً چنین چیزی ممکن نباشه. حتی اگه موشکی بسازیم که بتونه تا اون دورها دووم بیاره یا با سرعت مافوق نور حرکت کنه، بدنمون احتمالاً تحملش رو نداره. ما برای زندگی روی سیارهٔ خودمون تکامل پیدا کردیم. بهجز همون نقطهٔ کوچولوموچولو، بقیهٔ جهان بهکل برامون سمی و کشندهست.»
MTH📚
۰
احتمالش بود که اقدام به قتل هم ربطی به افت اکسیژن داشته باشد. وقتی فقط ذرهای کاهش اکسیژن اینهمه آدم را زودرنج میکرد و قضاوتشان را به هم میریخت، پس شاید یکی که در حالت عادی هیچوقت به قتل فکر نمیکرد، در این وضع یکدفعه تبدیل به قاتل میشد یا خطرهایی میکرد که معمولاً سمتشان نمیرفت.