
بریدههایی از کتاب قرارگاه فضایی آلفا؛ جلد سوم
۴٫۴
(۱۴)
ما داریم تقریباً تمام گونههای زندهٔ زمین را نابود میکنیم. کرگدنها، فیلها و گوریلها را تا مرز انقراض شکار میکردیم؛ جنگلها را با خاکستر یکسان میکردیم؛ دمای زمین را تا چند درجه بالا برده بودیم و با اینهمه جنگ، قتل عام و درگیریهای دیگر در طول دههٔ گذشته، حتی داشتیم میلیونها نفر از خودمان را میکشتیم.
ꨄElenaꨄ
کایرا در زمینهٔ نهنگهای گوژپشت تخصص دارد، تازه یکی از فعالان دوآتیشهٔ محیطزیست هم هست و تظاهرات و اعتراضات زیادی را در سراسر دنیا رهبری میکند.
yasamin
زان جواب داد: «چرا. باید برم و هرچی بیشتر طولش بدم، بیشتر غصه میخوریم.»
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
نینا گفت: «من بهش اعتماد دارم.» این حرف حسابی غافلگیرم کرد چون نینا تا حالا هیچوقت از من تعریف نکرده بود. در واقع احتمالاً هیچکس تا حالا تعریفی از اون نشنیده بود.
Arshia
وارد رشتهٔ اخترفیزیک شدم و زیر نظر دکتر براهماپوترا مارکز درس خواندم. باهم کلی اکتشافهای بینظیر دربارهٔ فضا، زمان و مسافت داشتیم، البته هرگز نگذاشتم هدف پنهانیام را بفهمد، تنها دلیل تلاشهایم این بود که بفهمم بالاخره میتوانم با فکرم مثل زان، استادانه به آن سر کهکشان سفر کنم یا نه.
yasamin
ویولت همیشه استعداد بینظیری در فعالیتهای هیجانی و اجرا داشت و مردم هم همیشه دوست داشتند تماشایش کنند، به همین دلیل برایم کاملاً قابل درک بود که دست آخر یکی از سخنرانان بزرگ علمی شد، در کنفرانسها برای جمعیتهای انبوه سخنرانی میکرد، مجری پنجمین سری از مستند معروف کیهان شد و هرازگاهی هم نقش کوتاهی در سری فیلمهای جنگ ستارگان بازی میکرد.
yasamin
هرازگاهی خودم را به ذهن دیگران هم منتقل میکردم، ولی باید خیلی مراقب میبودم، چون نمیخواستم بقیه از این تواناییام باخبر شوند.
yasamin
بااینکه نمیتواند شبیه من لبخند بزند، میدانم که دارد میخندد. من هم تصویر خندانم را در ذهنش منعکس میکنم.
میگویم: «سلام زان.»
yasamin
«نمیخوام بری.»
«خودم هم نمیخوام.»
«هیچ راهی نیست که حداقل فقط چند بار دیگه هم رو ببینیم؟
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
تو... تو دوست منی و من رو دوست داری... و من هم تو رو دوست دارم.»
«واقعاً؟»
«آره. حس واقعاً فوقالعادهای هم هست. شما انسانها باید قدر این حس رو بدونین. خیلی هیجانزدهام که در کنار تو تجربهش کردم. انگار فوقالعادهترین هدیهٔ تمام جهان رو بهم دادی. حتی اگه باعث بشه این ناراحتی وحشتناک رو تجربه کنم.»
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
دو روز دیگر دوباره روی زمین بودم، جایی که میتوانستم هوای تازه و غیرکنسروی تنفس کنم، غذاهای واقعاً خوشمزه بخورم، دوش درستوحسابی بگیرم، در اقیانوس شنا کنم، پرندهها و حشرهها و دیگر انجام بدهم که حیوانها را ببینم و میلیونها کار فوقالعادهٔ دیگر که تا حالا قدرشان را نمیدانستم.
برمیگشتم خانه.
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
«سفر فضایی سخته دش. از چیزی که امیدوار بودیم هم سختتره. میدونم ماها آرزو داریم یه روزی از کهکشان خودمون بزنیم بیرون و حتی سیارههای دیگه رو هم ببینیم، ولی شاید اصلاً چنین چیزی ممکن نباشه. حتی اگه موشکی بسازیم که بتونه تا اون دورها دووم بیاره یا با سرعت مافوق نور حرکت کنه، بدنمون احتمالاً تحملش رو نداره. ما برای زندگی روی سیارهٔ خودمون تکامل پیدا کردیم. بهجز همون نقطهٔ کوچولوموچولو، بقیهٔ جهان بهکل برامون سمی و کشندهست.»
MTH📚
احتمالش بود که اقدام به قتل هم ربطی به افت اکسیژن داشته باشد. وقتی فقط ذرهای کاهش اکسیژن اینهمه آدم را زودرنج میکرد و قضاوتشان را به هم میریخت، پس شاید یکی که در حالت عادی هیچوقت به قتل فکر نمیکرد، در این وضع یکدفعه تبدیل به قاتل میشد یا خطرهایی میکرد که معمولاً سمتشان نمیرفت.
MTH📚
حجم
۳۴۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
حجم
۳۴۳٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۸۸ صفحه
قیمت:
۱۲۳,۰۰۰
تومان