«پس هنوز هم نمیفهمم مشکل چیه. سعی داشتی از آدمهایی که برات مهمن محافظت کنی، پس ننشین اینجا و نگو کار اشتباهی کردی. هوای رفقات رو داشتی، اونها هم فقط عصبانیان، چون میخواستن هوای تو رو داشته باشن. ولی کارت درست بوده. ازشون محافظت کردی، حتی وقتی به بهای عصبانیتشون بوده. این کار جیگر میخواد.»
فورت اخم کرد. «آره گمونم.