(به رغم آن هیکل درشت نوعی حالت کودکانه و مشتاق داشت که آدم بدش نمیآمد.) میخواهی تا کسی ما را ندیده، اسم کشتی را عوض کنم؟»
- آره، عوضش کن.
شناور روی امواج بالا و پایین میرفت و سینهی امواج را میشکافت. همانطور که کورد با تیرک سکان کلنجار میرفت، آستینش بالا رفت و گلدی پانسمانی خونین را روی ساعدش دید.