
ویران شده
۰
(به رغم آن هیکل درشت نوعی حالت کودکانه و مشتاق داشت که آدم بدش نمیآمد.) میخواهی تا کسی ما را ندیده، اسم کشتی را عوض کنم؟»
- آره، عوضش کن.
شناور روی امواج بالا و پایین میرفت و سینهی امواج را میشکافت. همانطور که کورد با تیرک سکان کلنجار میرفت، آستینش بالا رفت و گلدی پانسمانی خونین را روی ساعدش دید.
ویران شده
۰
درست مثل آن که بانی دوستش باشد نه بچهای که دزدیده بودندش، با خوشحالی گفت: «ببین؛ این پلاک اسم قلابی است. وقتی توی لنگرگاه جوئل بودیم، اسممان بِلَک باب بود، ولی الآن دیگر پیگلت شدهایم. میبینی چه باهوشیم؟ چه کسی ممکن است دنبال پیگلت خوشگل قدیمی بگردد؟ هیچکس، هیچکس!