
٪۷۰
NeginJr
۴
من بینهایت مهربانم، اینقدر مهربان که اگر با خودم مواجه میشدم بالا میآوردم.
NeginJr
۳
ما هرگز بعد از خواندن یک کتاب همان آدم قبل نیستیم
غَزال_ک
۳
من از قولوقرارهایی که به آنها عمل نمیشود متنفرم. تعدادی آدم مسخره بهمان قول دادند که نیمهشب پانزدهم جنگ شروع میشود. امروز شانزدهم است و هیچ اتفاقی نیفتاده. دارند که را دست میاندازند؟ میلیاردها بیننده منتظرند.
nemo
۳
«درواقع، آدمها نمیخوانند؛ یا اگر میخوانند متوجه نمیشوند؛ یا اگر متوجه میشوند فراموش میکنند.»
nemo
۳
اگر تنها زندگی میکنم، چندان بهخاطر عشق به تنهایی نیست بلکه بهخاطر نفرت از نوع بشر است
NeginJr
۲
نوشتن جایی شروع میشود که کلام بهپایان میرسد
Azrael-SoulTaker
۲
آدمهای زیادی هستند که تکلف را به جایی میرسانند که میخوانند بدون اینکه چیزی بخوانند.
غَزال_ک
۲
پس فکر میکنید مرگ نابودی است؟
چطور میشود چیزی را که پیش از این نابود شده، نابود کرد؟
Nero
۲
اگر تنها زندگی میکنم، چندان بهخاطر عشق به تنهایی نیست بلکه بهخاطر نفرت از نوع بشر است.
NeginJr
۱
آدمهای زیادی هستند که تکلف را به جایی میرسانند که میخوانند بدون اینکه چیزی بخوانند. مثل غواصهای مجهز، از کتابها رد میشوند بدون اینکه قطرهای آب بهشان برسد.
Nero
۱
فکر میکنید مرگ نابودی است؟
چطور میشود چیزی را که پیش از این نابود شده، نابود کرد؟
NeginJr
۰
چه احساسی درمورد خودتان دارید؟
ـ همان حسی را دارم که از بیستسالگی داشتهام.
ـ یعنی؟
ـ خودم را کم حس میکنم.
ـ از چه لحاظ کم؟
ـ کم.
NeginJr
۰
«درواقع، آدمها نمیخوانند؛ یا اگر میخوانند متوجه نمیشوند؛ یا اگر متوجه میشوند فراموش میکنند.»
NeginJr
۰
دوست ندارم آدمها را ببینم. اگر تنها زندگی میکنم، چندان بهخاطر عشق به تنهایی نیست بلکه بهخاطر نفرت از نوع بشر است. میتوانید توی دفترچه یادداشتتان بنویسید که من یک آدم مردمگریز گندم.
NeginJr
۰
ـ از دید خودم، من همیشه تنها فردی بودم که سلامت عقل داشت.
NeginJr
۰
برندگان صلح نوبل اغلب قاتلاند، ولی برندگان نوبل ادبیات همیشه قاتلاند.
غَزال_ک
۰
بهطرز عجیبی. هیچ آدمی را به مهربانی خودم نمیشناسم. این مهربانی عجیب است چون من به سبب خود مهربانی نیست که مهربانم، بلکه به سبب خستگی و بهخصوص ترس از عصبیشدن است. من همیشه آماده عصبی شدنم و این عصبیشدنها خیلی اذیتم میکند، بنابراین مثل طاعون ازشان دوری میکنم.
ترانه علی نیا
۰
اگر در عمق وجودمان این نیاز را احساس میکنیم که یک نفر را صدا کنیم، این است که دوستش داریم.
ترانه علی نیا
۰
نویسنده، قاتل: دو وجه از یک حرفه، دو صرف از یک فعل.
چه فعلی؟
سختترین و کمیابترین فعل: فعل دوست داشتن.
ترانه علی نیا
۰
برندگان صلح نوبل اغلب قاتلاند، ولی برندگان نوبل ادبیات همیشه قاتلاند.
nemo
۰
آنوقت سارتر با این هدف مینوشته که در محافل ادبی ازش استقبال بشود؟
ـ چهجور هم! من هیچوقت این آقا را ملاقات نکردم، ولی فقط با خواندن آثارش توانستم بفهمم که چقدر به محافل علاقه داشته.
باورش سخت است! آن هم ازطرف یک چپی.
ـ خب که چه؟ شما فکر میکنید چپیها به محافل ادبی علاقهمند نیستند؟ من بهعکس فکر میکنم که آنها این محافل را بیشتر از هرکسی دوست دارند. تازه این طبیعی است، من اگر تمام عمرم کارگر بودم، بهنظرم آرزوی رفتوآمد به محافل ادبی را میداشتم.
nemo
۰
شما چنان تنفری از بیمعنابودن دارید که قادرید بزرگترین دروغهای دنیا را سرهم کنید تا مفهومی ببخشید به چیزی که هرگز مفهومی نداشته.
