
کاربر دوم از آخر
۲۹
«میگویند شخصیت انسان را از روی شخصیت دوستانش قضاوت میکنند، اگر اینطور باشد...» مکث کرد و خیلی آرام و با تأنی همهٔ حاضران پرشمار را از چپ به راست از نظر گذراند و ادامه داد: «پس من واقعاً باید انسان خیلی خوبی باشم.»
بهصا
۷
دقیقاً همان کاری را کردی که از تو خواستم و حالا بهخاطرش از تو خرده میگیرم.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۷
کسی یک رابطهٔ خوب را پیدا نمیکند، آدمها رابطه را خلق میکنند.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۵
تنها تسلی ما هنگام مرگ این است که بدانیم خوب زندگی کردهایم.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۴
من جداً باور دارم اگر کسی خوب زندگی کند و حسرت عمیقی نداشته باشد، با آرامش بیشتری با مرگ روبهرو میشود.
leili L
۳
«پس هرچه به پایان نزدیک و نزدیکتر میشوم، انگار دایرهای را میپیمایم و به آغاز نزدیک و نزدیکتر میشوم. شاید این یکی از شیوههای هموارسازی و آمادهسازی مسیر باشد. اکنون قلب من متأثر از خاطرهها و یادگارهایی است که مدتهای مدید به خواب فراموشی رفته بودند...»
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۳
با اینکه حقیقت مرگ نابودمان میکند، اندیشهٔ مرگ نجاتمان میدهد. این جمله متوجهمان میکند که ما فقط یک فرصت برای زندگیکردن داریم، پس باید آن را کامل زندگی کنیم و با کمترین افسوس به پایان بریم.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۲
راستیراستی تو از فقدان چی میدونی؟ فکر میکنی اگه جای من بودی بهتر باهاش کنار میاومدی؟ فرض کن همسر یا یکی از فرزندانت همین حالا در حال مرگ باشه؟ چه کار میکردی؟ حتی از اون پیراهن تروتمیز راهراهت هم متنفرم. هروقت میپوشیش، چندشم میشه. از چیزی که میگه متنفرم.»
«چی میگه؟»
«میگه من همهٔ مشکلاتم رو حل کردهام. تو از مال خودت برام بگو.»
Mahdis
۲
او تنها استادی بود که نامم را میدانست.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۱
متأسفم که فروید امروزه تا این اندازه از مد افتاده است. چنانچه یک فصل از کتاب هنر درمانم را «فروید همهجا هم اشتباه نکرده است.» نامیدهام.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۱
همهٔ آنانی که خرامیده و خروشیده بودند و تاریخ دنیای من را ساخته بودند و حالا رفتهاند و همگی به خاک بدل شدهاند. هیچچیز از آنها باقی نمانده است. همهچیز، واقعاً همهچیز گذراست. همهٔ ما تنها یک لحظهٔ گرانبها و مبارک زیر خورشید داریم. من بارها و بارها با این فکر زندگی کردهام و هنوز هم برایم تکاندهنده است.
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۱
بهعبارتدیگر، آنچه که در مرگ ما را میترساند، فقط از دست دادن آینده نیست بلکه از دست دادن گذشته نیز هست.
عليرضا
۱
جان وایتهورن میگفت: «وقتی بیمار علاقهٔ شما و میلتان به آموختن از او را میبیند، اعتمادبهنفسش بالا میرود. هم یاد میگیرید و هم درنهایت همهٔ آنچه دربارهٔ بیماریاش لازم دارید را میفهمید.»
Mobina
۱
حتی بهترینهای ما انسانها گاه با زخمهایمان و نیازمان به ستایش کور میشویم.
Yaser
۱
در ایمیلش نوشته بود: «هشتاد سالگیات مبارک، اروین. دو تا از کتابهایت را خواندهام و لذت بردهام و از کتابخانهٔ آتلانتا خواستهام بقیه را هم تهیه کند. من تو را از کلاس چهارم خانم فرنالد به یاد دارم. نمیدانم مرا یادت هست یا نه: من یک دختر تپلمپل با موهای فرفری قرمز بودم و تو یک پسربچه زیبا با موهایی به سیاهی زغال!»
پس اورسولا که بهخوبی در خاطرم مانده، فکر میکرد من یک پسربچهٔ زیبا بودهام با موهایی به سیاهی زغال! من و زیبایی؟ کاش آن موقع میدانستم! هرگز، حتی برای یک لحظه، خودم را یک پسربچهٔ زیبا نمیدیدم. من کمرو، خرخوان و بدون اعتمادبهنفس بودم و هرگز تصور نمیکردم کسی مرا جذاب بداند. آه اورسولا، خدا عمرت بدهد، خدا عمرت بدهد که میگویی زیبا بودهام. اما چرا، آه چرا زودتر حرف نزدی؟ این میتوانست همهٔ کودکیام را دگرگون کند.
bookbuff
۰
«بله خلق خویشتن سرچشمهٔ افتخاری بزرگ است، ولی میتواند به حس بیپایگی منجر شود. من فرزندان با استعداد بسیاری از مهاجران را میشناسم که حس میکنند مثل نیلوفر آبی در باتلاق روییدهاند: گلهای زیبایی هستند ولی ریشهٔ عمیقی ندارند.»
کاربر ۲۴۸۴۵۴۹
۰
«همهٔ ما چیزی نیستیم جز موجوداتی فانی. چه آنکه به یاد میآورد و چه آنکه به یاد آورده میشود.»
savita
۰
«پس هرچه به پایان نزدیک و نزدیکتر میشوم، انگار دایرهای را میپیمایم و به آغاز نزدیک و نزدیکتر میشوم. شاید این یکی از شیوههای هموارسازی و آمادهسازی مسیر باشد. اکنون قلب من متأثر از خاطرهها و یادگارهایی است که مدتهای مدید به خواب فراموشی رفته بودند
کاربر ۱۰۲۲۴۷۹۳
۰
آزادی به این اندیشه بازمیگردد که همهٔ ما در جهانی بدون طراحیِ از پیش تعیینشده زندگی میکنیم، ما باید مؤلفان زندگی، انتخابها و اعمال خویش باشیم. چنین آزادیای چنان اضطرابی میآفریند که بسیاری از ما خدایان و خودکامگان را میپذیریم تا بار این مسئولیت را از دوش خودمان برداریم. اگر ما به قول سارتر «مؤلف غیرقابل انکار» همهٔ آنچه تجربه میکنیم باشیم، آنگاه گرامیترین اندیشههایمان، برجستهترین حقایقمان، سنگبستر اعتقاداتمان، همه و همه با این آگاهی که همهچیز در جهان تصادفی است، فرو خواهد ریخت.
savita
۰
جان وایتهورن میگفت: «وقتی بیمار علاقهٔ شما و میلتان به آموختن از او را میبیند، اعتمادبهنفسش بالا میرود. هم یاد میگیرید و هم درنهایت همهٔ آنچه دربارهٔ بیماریاش لازم دارید را میفهمید.»
علی عامری
۰
با اینکه حقیقت مرگ نابودمان میکند، اندیشهٔ مرگ نجاتمان میدهد. این جمله متوجهمان میکند که ما فقط یک فرصت برای زندگیکردن داریم، پس باید آن را کامل زندگی کنیم و با کمترین افسوس به پایان بریم.
علی عامری
۰
نیروی جهشآفرین در درمان نه بینش خردمندانه است، نه تفسیر و نه تخلیهٔ هیجانی، بهجای همهٔ اینها، دیداری ژرف و موثق میان دو انسان است.