جملات زیبا از متن کتاب کافکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب کافکاsubscriptionAvailable

کتاب کافکا

مختصر و مفید

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sheida
۱
امروز که در پی بی‌خوابی شبانه، همهٔ دیده‌ها و تجربه‌هایم را بین دو شقیقۀ دردناکم، در مروری دائمی، پایین و بالا کردم (...)، فهمیدم زندگی‌ام بر چه زمین سست و حتی ناموجودی می‌گذرد، بر سطح تاریکی که از عمقش قدرت، قدرت عبوس، هر زمان که اراده کند، بیرون می‌آید و زندگی مرا ویران می‌کند. می‌شد که من زندگی کنم و نمی‌کنم.
پویا پانا
۱
هرکسی که با آثار کافکا درگیر می‌شود، خواه‌ناخواه، در آخر، با خودش روبه‌رو می‌شود، با شکنندگیِ وجودِ خودش. کافکا بازیچه بودن در دست قدرت‌هایی را به ما نشان می‌دهد که تقریباً یا اساساً هیچ تسلطی بر آن‌ها نداریم. او ناامنی و بی‌پناهی وجود ما را بدون کم‌وکاست بر جانمان ملموس می‌کند و ما را به فضاهایی می‌برد که معمولاً خودمان به آن‌ها پا نمی‌گذاریم یا خوش نداریم پا بگذاریم.
پویا پانا
۱
وقتی مقابل من می‌ایستی و نگاهم می‌کنی، از دردهای درون سینۀ من چه خبر داری، و من از دردهای تو؟
پویا پانا
۰
من در خانواده‌ام، در جمعِ خوب‌ترین و مهربان‌ترین انسان‌ها، بیگانه‌تر از هر بیگانه‌ای زندگی می‌کنم.
پویا پانا
۰
می‌شد که من زندگی کنم و نمی‌کنم.
پویا پانا
۰
یکی از هم‌کلاسی‌های دوران دبیرستانِ کافکا او را آدمی توصیف می‌کند که گویی با یک «دیوار شیشه‌ای» از اطرافیانش جدا بود. حس غربت و بی‌پناهی‌ای که هرباره در آثار او بروز می‌کند چنان نافذ و خاص است که برایش یک صفت در پی آورده است: «کافکایی».
پویا پانا
۰
واژه‌نامهٔ دودِن، در تعریف «کافکایی»، آن را پدیده‌ای می‌نامد که «به شیوه‌ای توضیح‌ناپذیر، تهدیدآمیز» باشد. فرهنگ‌نامه‌های ادبی نیز این مدخل را بیانگر احساس اسارت در دست قدرتی قاهر و توضیح‌ناپذیر توصیف می‌کنند. خواه این قدرت را تهدیدآمیز بدانیم و خواه توضیح‌ناپذیر، درنهایت صفت کافکایی گویای حس غریبی است که جز به‌واسطهٔ نام مؤلف درک نمی‌شود.
پویا پانا
۰
ما به کتاب‌هایی نیاز داریم (...) که تأثیری به سنگینی و شدتِ بدبختی داشته باشند، بدبختی‌ای که دردی بسیار به‌جان می‌اندازد، به سنگینیِ مرگِ کسی که از خود دوست‌ترش می‌داریم، مثل اینکه بگویی ما را به جنگل رانده‌اند، جایی دور از هر انسان (...)، کتاب باید ضربۀ تبری باشد بر دریای یخ‌زدۀ درونِ وجودِ ما.
پویا پانا
۰
چه مردمی هستند این‌ها! فکر هم می‌کنند هیچ، یا که بیخودی روی زمین ول می‌گردند.
پویا پانا
۰
«آیا می‌دانید روزی می‌آید که قرن ما را قرن کافکا می‌نامند؟»
پویا پانا
۰
هر انسانی به داوری دیگر انسان‌ها وابسته است. ما واقعیت زندگی‌مان را تنها خودمان نمی‌سازیم، بلکه در دادوستد با دیگران است که آن را به‌وجود می‌آوریم. اگر همه بر این نظر باشند که علف سبز است، پس سبز است. اگر بگویند فلان یا بهمان متهم است، اتهامش جای بحث نمی‌گذارد. بخشی از سرنوشت هریک از ما در دست دیگران است.
پویا پانا
۰
به گفتهٔ کافکا، پدرش از نوجوانی طعنه‌اش می‌زده است که «شمِّ کاسبی» ندارد، بی‌عُرضه است، و در هپروت سیر کند. برای همین، در حقش پیش‌بینی می‌کرده است که «عاقبت خوبی نخواهد داشت». کافکا حاصل این شیوهٔ تربیتی را در یادداشتی، چنین توصیف می‌کند: ویژگی مرا تشخیص نمی‌دادند، اما چون سرشتم همین بود، ناچار (…) در ته دل می‌پذیرفتم که محکومم.
پویا پانا
۰
اگر آنچه ویژگی ماست تأیید و تصدیقی نبیند و ما دیری و دائم، از دهان کسانی که قضاوتشان برایمان مهم است، تأیید و تصدیقی نشنویم، یقیناً خودباوری‌مان سخت لطمه می‌بیند و حتی در موارد حاد، چنان‌که درمورد گِئورک بِندِمان، توجیه وجودی‌مان و شوق زندگی را از دست می‌دهیم.
پویا پانا
۰
انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به تأیید وجود خود ازطرف دیگران، به تأیید شدن و تصدیق دیدن درنزد دیگر انسان‌ها نیز وابسته است، به‌ویژه در خردسالی و کودکی، اما بعدها در بزرگ‌سالی هم، رشته‌ای ناپیدا میان هستیِ او و دیگران برجا می‌ماند.
پویا پانا
۰
برخی از انسان‌ها در جهان واقعی، روحیهٔ ثابت‌تری دارند، طوری که گاه می‌توانند هر طرد و انکاری را برتابند، حتی اگر به مرگ نفرینشان کرده باشند. این آدم‌ها دست‌کم، زیر بار انزوای عاطفی، زود درهم نمی‌شکنند.
پویا پانا
۰
من آرزوهایی را که برای زندگی داشتم، یکایک، سبک‌سنگین می‌کردم (…). معلوم شد مهم‌ترین آرزویم (...) رسیدن به عقیده‌ای بود که از منظر آن، زندگی را، که البته پایین و بالا رفتن‌های طبیعی و سختش را دارد، اما در عین حال، با وضوحی نه کمتر، پوچ تشخیص می‌دهی، خواب یا چیزی پادرهوا.
پویا پانا
۰
هر انسانی ویژگی خود را دارد و به اتکای ویژگیِ خود مکلف است کارساز باشد. شرطِ این امر آن است که ویژگی خود را بپسندد. ولی آنچه بر سر من آمد، چه در مدرسه و چه در خانه، تلاشی بود که در راه زائل کردن این ویژگی به‌کار می‌رفت.
پویا پانا
۰
این رفتن به‌سراغ قدرت‌های تاریکِ اعماق، این بند برداشتن از دست‌وپای ارواحی که درحقیقت بندیِ طبیعت‌اند، این در آغوش گرفتن‌های تردیدآمیز، و هرآنچه جز این‌ها در ژرفاها اتفاق می‌افتد، اگر زیر آفتاب به نوشتن بنشینیم، از بودونبودشان بی‌خبر می‌مانیم. شاید شیوه‌ای دیگر از نوشتن هم وجود داشته باشد، اما من فقط همین را می‌شناسم، نوشتنِ شبانه را (...).
پویا پانا
۰
درضمن به این دلیل، کافکا شب‌ها قلم به‌دست می‌گرفت که روزها باید کار می‌کرد. او چهارده سالِ تمام، در شغل کارشناس حقوقی، همه‌روزه به ادارهٔ بیمهٔ سوانح کارگری، در شهر پراگ می‌رفت. درست است که به تصریح خود او، «یگانه شوق» ش همین «کاغذ پر کردن‌های شبانه» بود، اما این زندگی پرمشغله و تنهایی انتخاب آزاد او به‌شمار نمی‌آمد، بلکه کششی در جان او بود تا به‌سراغ این قدرت‌های مرموز برود، هرچند در این انزوا، خوشبخت هم نبود. به دوستش، ماکْس بِرود، در نامه‌ای می‌نویسد: غرق در بدبختیِ بدون توضیح (…)، باید حتماً کسی را پیدا کنم که نوازشم کند. دیروز با یک دختر در هتل بودم.
پویا پانا
۰
بدون داشتن یک تکیه‌گاه عاطفی، بدون شغل، عشق، خانواده، و درآمد، به تعبیری، بدون آنکه درمجموع مقابل دنیا سعی کنی وجهه‌ای طبیعی داشته باشی (…)، نمی‌توان خود را از خسران‌های بی‌درنگِ ویرانگر حفظ کرد.
پویا پانا
۰
من نه‌فقط به‌سبب روابط بیرونی‌ام بلکه بسیار بیشتر به‌دلیل روحیهٔ خاصم، آدمی هستم خوددار، کم‌حرف، غیراجتماعی، و ناخشنود (…). برای همین، در قبال زندگی خانوادگی، آن‌هم در بهترین حالت، حسی بیش از حسِّ یک انسانِ تماشاگر ندارم (…). زندگی زناشویی بعید است در این روحیهٔ من تغییری ایجاد کند، همچنان‌که شغلم این تغییر را ایجاد نکرد.
پویا پانا
۰
انسان بدون یک اعتماد پایدار به امری ویران‌ناپذیر در قلبش، قادر به زندگی نیست (…). چنین اعتمادی می‌تواند از ایمان به یک خدای شخصی سرچشمه بگیرد. امکانِ دیگر در شکل‌گیری اعتمادی پایدار' باور به خود است، باور به نیرویی خلل‌ناپذیر در عرصهٔ عمل، چنان‌که پدر کافکا از آن برخوردار بود. کافکا، خود، از این اعتماد بی‌بهره بود و ازطرفی نیز سایهٔ حمایت و همراهی انسانی قوی بالای سرش نبود. در بیست‌ویک‌سالگی، در نامه‌ای به دوستش، ماکْس بِرود، می‌نالد که بی‌بهره از آن اعتمادبه‌نفس پایدار است که برای دیگر انسان‌ها، چیزی شاید بیشتر از بدیهی باشد: بعد از یک خواب کوتاه بعدازظهری، چشم که باز کردم (…)، شنیدم مادرم آسوده‌خاطر از بالای بالکن می‌پرسد: «آن پایین دارید چه‌کار می‌کنید شما؟» و زنی از توی باغ جواب داد: «دارم زیر درخت چاشت می‌خورم.» با شنیدن این گفت‌وگو، حیرت کردم که در گذران زندگی، آدم‌ها چقدر راسخ‌اند!
پویا پانا
۰
وی با وضوحی کامل، اهمیت دوران کودکی را برای شکل‌گیری خودباوری می‌فهمد: هر انسانی ویژگی خود را دارد و به پشتوانهٔ همین ویژگی فراخوانده شده است که کارسازی کند، اما شرطش این است که ویژگی خود را بپسندد. در این امر، پیش از هرچیز، کشف ویژگی‌های کودک اهمیت بسیار دارد. کافکا بر این نکته تأکیدی تمام می‌ورزد، زیرا خودش در زندگی، از این تأییدِ وجودی، آشکارا نصیب نبرده است. از او برگهٔ یادداشت کوتاهی به‌جا مانده است که تصریح می‌کند: ویژگی مرا به‌رسمیت نشناختند.
پویا پانا
۰
محرومیت طولانی از تشویقی که می‌تواند به شکوفایی استعدادها و قریحهٔ انسان‌ها بینجامد، البته روند رشد را به‌طور کامل متوقف نمی‌کند، اما خالی از خدشه‌ای سنگین هم نخواهد بود: (…) در هر حال، تردیدی نیست که من از ویژگی‌های خودم آن بهرهٔ واقعی را نبردم که سرانجام در یک اعتمادبه‌نفس پایدار تجلی می‌کند.
پویا پانا
۰
وقتی پدر (همچنین مادر) رو به «تربیت» می‌آورد، ازجمله در وجود کودک، به چیزهایی برمی‌خورد که پیش‌تر در وجود خودش، از آن‌ها نفرت داشته، اما نتوانسته است برطرفشان کند. پس حالا با قطعیت، به رفع آن‌ها امید می‌بندد، زیرا در ظاهر امر، بر کودکِ ضعیف، مسلط‌تر از آن است که بر خودش تسلط دارد. برای همین، بدون آنکه منتظر بماند، کور و عصبانی به میان روند رشد درمی‌آید. یا ازجمله با وحشت پی می‌برد آن ویژگی‌ای را که در وجود خودش، به چشم امتیاز می‌دید (...) در وجود کودکش نیست. پس بنا را بر آن می‌گذارد تا همان را در وجود او حک کند. در این کار البته موفق می‌شود، اما چندان هم موفق نمی‌شود، زیرا در طی حک کردن، کودک را چکش‌کوب می‌کند.
پویا پانا
۰
برای هریک از ما، پیامی ملایم و تسلابخش دارند: کسی که باز یک روزِ تمام، در زندگی، به مقصد نرسیده است یا بعد از یک کابوس شبانهٔ کافکایی بیدار می‌شود، می‌داند «او با چنین احساس‌هایی تنها نیست».