
sheida
۱
امروز که در پی بیخوابی شبانه، همهٔ دیدهها و تجربههایم را بین دو شقیقۀ دردناکم، در مروری دائمی، پایین و بالا کردم (...)، فهمیدم زندگیام بر چه زمین سست و حتی ناموجودی میگذرد، بر سطح تاریکی که از عمقش قدرت، قدرت عبوس، هر زمان که اراده کند، بیرون میآید و زندگی مرا ویران میکند. میشد که من زندگی کنم و نمیکنم.