هر تصوری از تاریخ همواره با تجربهٔ خاصی از زمان همراه است که درون آن تصور مستتر است، شرط آن است، و به همین دلیل هم باید آن را توضیح داد. به همین ترتیب، هر فرهنگی پیش از هرچیز در حکم تجربهٔ خاصی از زمان است، و هیچ فرهنگ جدیدی متولد نمیشود، مگر با ایجاد تغییراتی در این تجربه. اینچنین، وظیفهٔ اصلی یک انقلاب واقعی بههیچرو صرفاً «تغییر جهان» نیست، بل همچنین ــ و پیش از هرچیز ــ «تغییر زمان» است. اندیشهٔ سیاسی مدرن همواره تمام توجهاش را به تاریخ معطوف داشته، و مفهوم زمانِ همخوان با آن را شرح و بسط نداده است. حتا ماتریالیسم تاریخی هم تاکنون نسبت به بسط مفهومی از زمان که با برداشتاش از تاریخ همخوان باشد غفلت ورزیده است