ملیحه که تا آنموقع ساکت نشسته بود گفت: «پسرها همهشان همینقدر خودخواه و زورگواند. زورشان هم فقط به خواهر و مادر بدبختشان میرسد.»
paprika
کل تهران دوتا آدم بدبخت داشت که یکیاش رضا بود و یکیاش من.
paprika
دیوان حافظ را از تو قفسهٔ کتابها برداشتم و دراز کشیدم روی زمین و شروع کردم به خواندن. الان فقط حوصلهٔ خواندن حافظ را داشتم که همینطوری هم قشنگ بود و لازم نبود حتماً معنی شعرهایش را بفهمم.
paprika