
کتاب از فرانکفورت تا رقه
گفتوگو با اعضای داعش
انتشارات:
انتشارات خط مقدم٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Sobhan Naghizadeh
۹
آمریکاییها که آمدند، موضوع شیعی _ سنّی را پیش کشیدند، و تفرقه ایجاد شد؛ و الا قبل از آن، همه در داخل یک کشور زندگی میکردیم و در کنار هم بودیم.
حنانه
۵
محال است جنگی اتفاق بیفتد و در آن هیچ نقض قانونی نشود؛ خانهای بمباران نشود؛ بیگناهی کشته نشود؛ اسیری شکنجه نشود؛ به زنی یا دختری تجاوز نشود!
aminiamin150
۴
برایم عجیب بود که نه در مساجد و نه در دورهها، چیز زیادی در خصوص اسرائیل و فلسطین نمیگفتند. نمیخواهم بگویم نبود! نه! میگویم بهندرت در خصوص فلسطین حرفی میزدند؛ اما برعکس، تبلیغات برضد شیعیان و آمریکا، بسیار پرحجم بود.
شهید زهره بنیانیان
۲
زن و جنس مؤنث در نظام فرهنگی و اجتماعی عرب و بهویژه عراق، نه در «سیاست مدن» و نه حتی در «تدبیر منزل»، جایگاه و نقش چندانی ندارد؛ حالا شاید در میان حکمتهای سهگانهٔ ارسطویی، نقشی در «تهذیب اخلاق» داشته باشد؛ آن هم تنها شاید!
شهید زهره بنیانیان
۲
در فرهنگ اصیل جامعهٔ عربی عراق، زنها به گونهای جامعهپذیر و فرهنگپذیر میشوند که وجودشان بهتمامی وقف همسر و فرزندان و مدیریت امور داخلی منزل میشود. زن، در نهاد خانوادهٔ عراقی، کاملاً در فرایند شکلگیری خانواده و پیشرفت همسر و فرزندان ذوب میشود و برای خود موجودیتی مستقل و در عرض دیگر اعضای خانواده تعریف نمیکند. کمال مطلوب و نقطهٔ اوج افتخار برای چنین زنی، خدمت به همسر و فرزندان است. برای همین، حتی در شهرهای بزرگ عراق چون موصل و بغداد و در قیاس با ایران امروز، حرص و ولع دختران برای تحصیل مدرک یا شغل و هر آن چیزی که به آن در ایران، پیشرفت زن یا دختران اطلاق میشود، کمتر دیده میشود.
aminiamin150
۲
مبلغان داعش میگفتند کشتار و مقابله با شیعیان، حتی از مبارزه با صهیونیستها هم واجبتر است. برای همین، ابتدا باید بغداد را تصرف کنیم و بعد به سمت فلسطین برویم.
سیدمحمدمهدی احمدی
۲
به نظر من، اصلیترین عامل پیوستن جوانها به گروهی مثل داعش، مسائل و مشکلات مادی بوده است، و داعش، این نیاز را برطرف میکرد؛ وگرنه انسانی که نمیتواند مرغی را ذبح کند، چطور میتواند انسانی را ذبح کند؟! آیا عقل انسان میتواند این مسأله را تحلیل کند؟ به خدا قسم، همسرم میگفت برای ناهار مرغی را ذبح کن، قلبم با من همراهی نمیکرد. تشکیلات از هر دری و حتی از روشهای غیرطبیعی برای اقناع و وسوسهٔ جوانان ورود میکردند.
helen
۱
تشکیلات به ما یاد داده بود که چارهای جز چنین عملیاتهایی نیست. مهم، نیت توست! تو که قصد کشتن بیگناهان را نداری! تو میخواهی یک فرمانده بلندپایهٔ نظامی یا یک مسئول حکومتی را از پا درآوری و هدفت کشتن بیگناهان و مردم عادی نیست! با این حال، این از نتایج عملیات توست و نه از اهداف اولیهٔ تو!
Vahid.Nouri.p
۱
این ماجرا، بیانگر این است که در منطقهٔ پیچیدهٔ ما، جنبشهای حامل ابرروایتها و فراروایتها، ظرفیت بسیار زیادی برای برساختن نظم اجتماعی متفاوت و نوین دارند؛ چون خود، انقلاب و شورشی هستند برضد قیدها و چارچوبهای مسلط بر ساختار اجتماعی حاکم.
Vahid.Nouri.p
۱
روز پنجم، داعشیها آمدند و گفتند که «شهر آزاد شده و شما میتوانید به منازلتان برگردید.». آن روزها، بسیاری از مردم در موصل جشن گرفته بودند و شادمانی میکردند. البته این رسم مردم بود. هر کس که پیروز میشد، برای او کف میزدند و هلهله میکردند. داعش پیروز شد؛ برای او کف زدند. ارتشیها پیروز شدند؛ مجدداً برای آنها هلهله کردند. حالا هم اگر کسی دیگری پیروز شود، باز بیرون میریزند و برای او هلهله و شادمانی میکنند. این، واقعیت جامعهٔ ماست
Nasim
۱
محال است جنگی اتفاق بیفتد و در آن هیچ نقض قانونی نشود؛ خانهای بمباران نشود؛ بیگناهی کشته نشود؛ اسیری شکنجه نشود؛ به زنی یا دختری تجاوز نشود!
کاربر ۱۴۱۶۴۵۸
۰
خوب، خیلی هم نمیتوانستیم با مربیانمان بحث کنیم. من میخواستم در دوره موفق شوم و به جبهه بروم. اگر با آنها بحث و جدل میکردیم، یا برداشتهای آنها را زیر سؤال میبردیم، ما را مجازات میکردند و میگفتند شما از شیعیان دفاع میکنید. اساساً انتقاد از باورهای تشکیلات یا مربیان در طول دورهها و حتی پس از آن ممنوع بود.
hosainmohammadi17
۰
این کملطفیها منجر به آن نشد که این جوانِ سمج و کنجکاو، از پیگیریهای خود دست بردارد؛ چه آنکه میدید در کشورش فقرِ شناختی و معرفتی گلدرشتی در خصوص جهادگرایی سلفی وجود دارد که جز با مطالعات میدانی جبرانشدنی نیست! باور نویسنده، این بود که نمیتوان چنین پدیدهٔ ژرفی را از پشت صفحهٔ رایانه تحلیل و تماشا کرد! نمیشد باور کرد انسانی که به آغوش مرگ میرود، مزدور باشد؛ یا تنها برای پول و مال دنیا، چوب حراج بر متاعِ جان خویش بزند! احساس میکرد پشت این چهره مخوف و هولناک باید عاشقانههایی نیز جریان داشته باشد؛ مخلوق الهی که نمیتواند سراسر بغض و کینه باشد؛ که او، هم وامدار جلال است و هم پردهدار جمال!
کاربر ۷۸۷۵۴۲
۰
نویسنده در خلال پژوهشهای خود در این سالیان، به این باور دست یافته است که زندانها، نقشی اساسی و بیبدیل در توسعه و تقویت جنبشهای جهادگرای سلفی در عراق داشتهاند. ابومصعب الزرقاوی، فرمانده وقت القاعدهٔ عراق، سالهای مهمی از حیاتش در دههٔ نود میلادی را در زندانهای اردن به سر برده است. او در آنجا و از طریق ارتباط عمیقتر با ابومحمدالمقدسی ـ از نظریهپردازان جهادگرایان سلفی ـ آشنایی عمیقتری با مفهوم جهاد (در معنای امروزی آن) پیدا کرده است. ابوعمر البغدادی و ابوبکر البغدادی، رهبران اسبق و سابق گروه القاعدهٔ عراق، و بسیاری از دیگر رهبران القاعده و داعش در عراق، سابقهٔ دستکم یک بار
کاربر ۷۴۲۳۸۷۴
۰
هر چه بود، من
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
میخواهم بگویم آنها در حالی به مردم میگفتند که شیعیان مسلمان نیستند و مشرکاند که تودهٔ مردم با این حرف مخالف بودند و از دههها قبل، میان دو مذهب، پیوندهای خانوادگی وجود داشت. طبیعی بود که جز عدهای اندک، چنین چیزی را نپذیرند.
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
آیا اینجا شکنجه هم شدهای؟ برای اعترافات، کسی تو را شکنجه کرد؟
سازمانیافته یا روتین، نه؛ اما تکرویهای فردی وجود داشت! رفتارشان بسیار بهتر از خوب بود؛ ولی خوب، گاهی برخی پیدا میشوند که خشن رفتار میکنند. در کل، بسیار خوب رفتار کردند. قطعاً اگر جای ما عوض میشد و آنها اسیر تشکیلات ما میشدند، سرنوشتی جز مرگ در انتظارشان نبود؛ چه با ذبح، چه با گلوله!
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
در آنجا هر روز برضد شیعیان و ایران صحبت میکردند. البته برضد آمریکا هم حرف میزدند؛ اما برضد ایران، بیشتر! برای مثال میگفتند ایرانیها بسیار وحشی هستند و آنها هستند که نیروهای عراقی را رهبری و مدیریت میکنند و میخواهند همه را قلع و قمع کنند. داستانهای عجیبی از قساوت و وحشیگری ایرانیها میگفتند. یک شب که از مسجد میآمدیم، یکی از همسایگانمان به نام ابوعمر که سابقاً افسر بعثی بود و در دورهٔ جنگ به اسارت ایرانیها درآمده بود، به من گفت که «داعشیها دروغ میگویند. خود من، چند سال در ایران اسیر بودهام، و برعکس، ایرانیها بسیار خوشبرخورد و خوب بودند و هرگز تلاش نمیکردند ما را شیعه کنند.».
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
داعشیها بسیار سختگیری میکردند. تراشیدن ریش، پوشیدن لباسهای بلند یا تنگ، استعمال دخانیات، تردد در ساعات پایانی شب، اقامه نکردن نماز در مسجد، و اموری از این دست، همگی جرم بود و فرد خاطی پیگرد و بازخواست میشد.
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
در زمان سیطرهٔ داعش، اوضاع به شکلی بود که اگر شما عضو داعش بودید و از کسی بدتان میآمد، میتوانستید بهآسانی از آن شخص انتقام بگیرید. امکان چندانی هم برای اعتراض وجود نداشت؛ زیرا در برابرتان جمع میشدند و برضدتان سوگند میخوردند. برای مثال، اگر من از شما کینهای داشتم، در دیوان حسبه بهدروغ قسم میخوردم، و برای راحتتر شدن اخذ حکم قتل شما از محکمه، اتهام و افترایی به شما میبستم و سپس دوستان خودم را میآوردم تا برضد شما قسم بخورند و شهادت دروغ بدهند. در این دوره، برای قتل و زندانی کردن افراد، شبکههای مخفی تشکیل شد، و برای اینکه اتهامات، صورتی واقعی پیدا کند، افرادی بهدروغ شهادت میدادند و دیگران را مثلاً به جاسوسی برای دولت عراق، خیانت یا زنا و ... متهم میکردند تا روند کشتن آنها تسهیل شود و اتهامشان به اثبات برسد. افراد بسیاری را با این روش به قتل رساندند؛ در حالی که هیچ گناهی مرتکب نشده بودند.
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
ما با مردم استانهای شیعهنشین، مثل برادر تعامل میکردیم و اصلاً این وضعیت طایفهگرایی و فرقهگرایی میان ما نبود. خوب، تمامی مردم شرقاط، اهلسنّت بودند، و ما در منطقهٔ خودمان، اصلاً شیعهای نداشتیم. با این حال به یاد ندارم که طایفهگرایی میان ما وجود داشته باشد. طایفهگرایی، دستساختهٔ آمریکاییهای خبیث برای تخریب بافت اجتماعی عراق بود؛ وگرنه تا قبل از این، امور اینگونه نبود. طایفهگرایی در عراق از زمانی پدید آمد و توسعه پیدا کرد که آمریکاییها وارد کشور ما شدند.
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
ما یک سال و نیم در آن مهمانسرا بودیم و اصلاً نتوانستیم طبیعی زندگی کنیم. اجازهٔ خروج هم نداشتیم. در قوانین و ضوابط داعش، خروج یک زن بدون همراهی یک محرم ممنوع بود. به تمام معنا غافلگیر و تازه متوجه شدم که تا چه اندازه میان تصوراتم از سوریه و جامعهٔ آرمانی تبلیغی از سوی داعش و واقعیت فاصله وجود دارد. وضعیت بسیار بدی بود. آنقدر سخت میگذشت که آرزو میکردیم موشکی بیاید و ما را از بین ببرد.
سیدمحمدمهدی احمدی
۰
خطیبان و بزرگان ما در دولت اسلامی عراق و بعد، داعش، همواره ما را از اسارت میترساندند و میگفتند که «شیعیان و نیروهای امنیتی اگر دستشان به شما برسد، به شما تجاوز خواهند کرد.». این، همواره ما را نگران میکرد و روح و روان ما را رنج میداد؛ اما روزی که خود را با زنان و بچهها تسلیم کردم، تازه فهمیدم که تمام این حرفها، تبلیغاتی دروغین بوده است. هیچکس، ما را اذیت نکرد و به ما آزار نرساند؛ تا چه رسد به تعرض و تجاوز! برعکس، نیروهای امنیتی به کمک ما آمدند و از ما استقبال کردند و به ما آب و غذا دادند؛