جملات زیبای کتاب مرغ دریایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرغ دریایی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب مرغ دریایی

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۴۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنتوان چخوف، کامران فانی
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمد
۱۰
جز توی داستان‌ها، هیچ‌جا عشق بدون امید وجود ندارد، فایده‌ای هم ندارد. باید جلوِ خود را گرفت، باید در انتظار بود، در انتظار اینکه وضع تغییر کند. وقتی عشق به قلبی وارد می‌شود، باید بیرونش کرد.
محمد
۹
حس می‌کنم که گویی مدت‌ها پیش متولد شده‌ام. خیلی پیش. زندگی‌ام را مثل دنبالهٔ طویل و پایان‌ناپذیر لباسی به دنبال می‌کشم... اغلب کوچک‌ترین انگیزه‌ای برای ادامهٔ این زندگی نمی‌یابم
F.Z
۹
فیلسوف شدن روی کاغذ چقدر آسان است و در زندگی چقدر مشکل!
F.Z
۸
عجب لجاجتی! نمی‌خواهید این موضوع را بفهمید که هر انسانی می‌خواهد زندگی کند.
محمد
۷
«حتی اگر زندگی‌ام برایت ارزشی دارد، بیا و آن را بگیر
Negar
۳
از دست خودم راحتی ندارم. حس می‌کنم دارم تمام زندگی‌ام را نابود می‌کنم.
کاربر ۱۰۸۳۸۶۷۰
۳
هر اثر هنری باید یک فکر روشن و معین وجود داشته باشد. شما باید بدانید چه می‌نویسید و هدف شما از نوشتن چیست. چون هرگاه در این شاهراه پرشکوه بدون هدف گام بردارید، به‌زودی گم می‌شوید و ذوق و قریحه به تباهی می‌کشاندتان.
Ebtesam shaverdi
۳
سعادت را باید در حقیقت، نه در عشق، جستجو کرد.
samaneimb
۳
چون وظیفهٔ هنر بیان افکار بلند است.
samaneimb
۳
عجب لجاجتی! نمی‌خواهید این موضوع را بفهمید که هر انسانی می‌خواهد زندگی کند.
Negar
۲
ولی نینا تنها به‌خاطر عشق زندگی نمی‌کند. او به‌خاطر دنیای وسیع هنر، به‌خاطر یاری بشریت برای رسیدن به زیبایی و حقیقت هم زندگی می‌کند. بدین علت حتی عشق بدون امید به زندگی‌اش غنا می‌بخشد، به او یاری می‌کند تا زندگی و انسان‌ها را عمیق‌تر بشناسد و به‌خاطر آن‌ها بهتر تلاش کند. درحالی‌که عشق ماشا فقط به تباهی‌اش می‌انجامد.
کاربر ۱۰۸۳۸۶۷۰
۲
آنچه لازم است، آنچه مهم است کار کردن است، بدون وقفه کار کردن، بردبار بودن، تمام سختی‌ها را تحمل کردن و ایمان خود را نگاه داشتن، بدون آنکه خودمان را، «فردیت» وجودمان را، ماهیت «استثنایی» مان را در نظر آوریم. استعداد و قریحه همان بردباری است، همان ایمان و فروتنی است.
Ebtesam shaverdi
۲
اگر تمام آنچه در آرزویش هستیم سعادت فردی‌مان باشد، اگر روحمان در آرزوی سعادت همگان نباشد، اگر تنها به احساسات شخصی خود بیندیشیم، زندگی با بی‌رحمی نابودمان خواهد کرد و هرگز طعم سعادت را نخواهیم چشید
samaneimb
۲
به این‌سو و آن‌سو می‌دوم، می‌بینم که علم و زندگی هرلحظه از من دورتر می‌شود، پیش می‌رود و من از آن عقب می‌مانم: مثل دهقانی که دیر رسیده و قطار رفته باشد. تنها کاری که باقی می‌ماند و می‌توانم انجام دهم وصف چشم‌اندازها و مناظر است
کتابچه🌱
۲
«سعادت را باید در حقیقت، نه در عشق، جستجو کرد.»
کاربر ۱۰۸۳۸۶۷۰
۱
و هنر واقعی دانستن تمام حقایق زندگی است، آرزوی رسیدن به زیبایی است نه در دنیای رؤیا و خیال، بلکه در دنیای واقعی
کاربر ۱۰۸۳۸۶۷۰
۱
Blinsky منقد بشردوست انقلابی می‌گوید: «اگر تمام هدف زندگی‌مان فقط به‌خاطر سعادت فردی خودمان باشد و اگر سعادت فردی را تنها در عشق بدانیم، آنگاه زندگی جز کویری تیره و غمناک نخواهد بود، کویری با تابوت‌ها و قلب‌های شکسته! زندگی دوزخی خواهد شد که دوزخ دانته در مقابلش بی‌رنگ جلوه می‌کند... ولی خدای بزرگ را شکر که دنیاهای دیگری هم وجود دارد، دنیای زندگی انسان‌های دیگر، دنیای زندگی درونی خودمان، دنیای قلبمان، دنیای تفکرات تاریخی و فعالیت‌های اجتماعی، دنیایی که افکار به اعمال بدل می‌شود و آرزوهای بزرگ جامهٔ عمل به خود می‌پوشد... همچنین دنیای تلاش ابدی و رنج پایدار، دنیای تکامل افکار فلسفی و مبارزهٔ جاویدان آینده و گذشته...
Setayesh Nasri
۱
عشق اگر تنها انگیزهٔ زیستن انسان باشد، زیبایی‌اش را از دست می‌دهد و زشت می‌شود.
Setayesh Nasri
۱
یک بار دیگر به اندیشهٔ اصلی چخوف بازمی‌گردیم. «سعادت را باید در حقیقت، نه در عشق، جستجو کرد.» اگر تمام آنچه در آرزویش هستیم سعادت فردی‌مان باشد، اگر روحمان در آرزوی سعادت همگان نباشد، اگر تنها به احساسات شخصی خود بیندیشیم، زندگی با بی‌رحمی نابودمان خواهد کرد و هرگز طعم سعادت را نخواهیم چشید.
Setayesh Nasri
۱
اگر در کارمان ایمانی نباشد، شوری برای خلق و آفرینش هنری حس نکنیم، آرمانی نداشته باشیم، آنگاه نه زنده خواهیم بود و نه جوان. روح فرتوت می‌شود و همان‌گونه که ماشا می‌گوید: «لحظاتی فرا می‌رسد که کوچک‌ترین انگیزه‌ای برای ادامهٔ زندگی نمی‌یابیم.»
آبی🐋
۱
تا زمانی رسید که هردوِ آن‌ها مجبور شدند با زندگی آن‌طور که هست روبه‌رو شوند. و زندگی، به همان‌گونه که هست، گاهی بی‌نهایت سخت و دشوار و زمانی بی‌نهایت لطیف و رؤیایی است. نینا در پردهٔ چهارم می‌گوید: «زندگی سخت است.» آری، در زندگی واقعی همه‌چیز بسیار سخت‌تر از آن است که در رؤیاهای جوانی‌مان دیده‌ایم.
Mobinayeg
۱
مادرم مرا دوست ندارد. او می‌خواهد زندگی کند، عشق بورزد، پیراهن‌های سبک و جلف بپوشد. و من که بیست‌وپنج سال دارم همیشه به یادش می‌اندازم که دیگر جوان نیست. وقتی پیشش نیستم، فقط سی سال دارد، ولی وقتی پیشش هستم چهل‌وسه ساله است. برای همین از من بدش می‌آید
Mobinayeg
۱
حالا می‌دانم، می‌فهمم که در کار ما  ما که بازی می‌کنیم یا می‌نویسیم  مهم شهرت و افتخار یا آنچه من روزی در آرزویش بودم نیست. مهم آن است که بدانیم چطور بردبار باشیم، چطور صلیب خودمان را به دوش بکشیم و ایمانمان را از دست ندهیم. من ایمان دارم و کمتر آسیب می‌بینم، وقتی به حرفه‌ام فکر می‌کنم، دیگر از زندگی نمی‌ترسم.
samaneimb
۱
حس می‌کنم دارم تمام زندگی‌ام را نابود می‌کنم. به‌خاطر عسلی که بیهوده در خلأ به دیگری می‌دهم، گرده‌های بهترین گل‌های زندگی‌ام را می‌گیرم، گل‌ها را پرپر می‌کنم، از ریشه می‌کنم.
samaneimb
۱
احساس می‌کنم به‌عنوان یک نویسنده وظیفه دارم که از آن‌ها، از رنج‌هایشان، از آینده‌شان، از علوم و از حقوق بشر و از بسیاری چیزهای دیگر سخن بگویم، دربارهٔ همه‌چیز بنویسم. عجله دارم؛ سراسیمه‌ام، از هر طرف دنبالم می‌کنند
آبی🐋
۱
اگر تمام آنچه در آرزویش هستیم سعادت فردی‌مان باشد، اگر روحمان در آرزوی سعادت همگان نباشد، اگر تنها به احساسات شخصی خود بیندیشیم، زندگی با بی‌رحمی نابودمان خواهد کرد و هرگز طعم سعادت را نخواهیم چشید.
آبی🐋
۱
اگر در کارمان ایمانی نباشد، شوری برای خلق و آفرینش هنری حس نکنیم، آرمانی نداشته باشیم، آنگاه نه زنده خواهیم بود و نه جوان. روح فرتوت می‌شود و همان‌گونه که ماشا می‌گوید: «لحظاتی فرا می‌رسد که کوچک‌ترین انگیزه‌ای برای ادامهٔ زندگی نمی‌یابیم.»
Negar
۰
همیشه می‌ترسیدم ازم متنفر باشی. هرشب خواب می‌بینم که نگاهم می‌کنی، ولی دیگر مرا نمی‌شناسی.
کاربر ۱۰۸۳۸۶۷۰
۰
«برای ما  برای ما هنرپیشگان و نویسندگان  مسئلهٔ اساسی شهرت نیست، شکوه و جلال و آنچه من روزی در آرزویش بودم نیست؛ مسئلهٔ اساسی قدرت تحمل است، این است که بدانیم چگونه صلیب خود را بر دوش کشیم و ایمانمان را از دست ندهیم. من ایمان دارم و کمتر رنج می‌کشم و زمانی که به حرفه‌ام می‌اندیشم دیگر از زندگی ترسی ندارم.»
کاربر ۱۰۸۳۸۶۷۰
۰
انسان با فرار به دنیای خیال، به دنیای رؤیاهای دور از زندگی، نمی‌تواند از ابتذال بگریزد. این فراری فریب‌آمیز است که با سقوط به دنیایی مبتذل‌تر پایان می‌گیرد.