جملات زیبای کتاب در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند | طاقچه
تصویر جلد کتاب در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند subscriptionAvailable

کتاب در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
میچ آلبوم، پاملا یوخانیان
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Haniye
۶
گاهی وقتی چیز گران‌بهایی را قربانی می‌کنی، واقعاً آن را از دست نمی‌دهی. فقط آن را به کس دیگری می‌بخشی.»
Haniye
۳
هیچ‌چیز تصادفی نیست. ما همه به هم وصلیم. نمی‌توانی یک زندگی را از زندگی دیگر جدا کنی، همان‌طور که نمی‌توانی نسیمی را از باد جدا کنی.»
Haniye
۳
«عدالت، زندگی و مرگ را تعیین نمی‌کند. اگر این‌طور بود، هیچ آدم خوبی جوانمرگ نمی‌شد.»
روباه شازده کوچولو
۳
هر پایانی، آغاز هم هست. فقط آن لحظه این را نمی‌دانیم.
Haniye
۲
بزرگ‌ترین هدیه‌ای که خدا می‌تواند به تو بدهد این است: درک آنچه در زندگی‌ات گذشته. تا زندگی‌ات برایت توجیه شود. این همان آرامشی است که دنبالش بودی.»
احسان شمالی
۲
«ادی، عشق ازدست‌رفته هنوز عشق است. فقط شکلش عوض می‌شود. نمی‌توانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی یا او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حس‌ها ضعیف می‌شود، حس دیگری قوی می‌شود. خاطره. خاطره شریک تو می‌شود. آن را می‌پرورانی. آن را می‌گیری و با آن می‌رقصی. زندگی باید تمام شود، عشق نه.»
فاطمه محمودی
۲
کاپیتان گفت: «فکر می‌کنم مثل ماجرای آدم و حوا در کتاب مقدس باشد. مثل شب اول آدم در زمین، وقتی دراز کشید تا بخوابد. فکر می‌کند همه‌چیز تمام شده، مگرنه؟ نمی‌داند خواب چیست. چشم‌هایش دارد بسته می‌شود و فکر می‌کند دارد از این دنیا می‌رود. درست است؟ «اما این‌طور نیست. صبح روز بعد بیدار می‌شود و دنیای جدید و تازه‌ای برای کشف دارد، ولی چیز دیگری هم دارد. دیروزش را دارد.»
فاطمه محمودی
۲
در بیمارستان از حرف زدن دست کشید. سکوت فرار او بود، ولی سکوت پناه نیست. هنوز افکارش او را تسخیر می‌کرد.
فروغ ر
۲
بزرگ‌ترین هدیه‌ای که خدا می‌تواند به تو بدهد این است: درک آنچه در زندگی‌ات گذشته. تا زندگی‌ات برایت توجیه شود. این همان آرامشی است که دنبالش بودی.»
فروغ ر
۲
«عدالت، زندگی و مرگ را تعیین نمی‌کند. اگر این‌طور بود، هیچ آدم خوبی جوانمرگ نمی‌شد.»
فروغ ر
۲
هرگز پرسیده‌ای وقتی دیگران می‌میرند چرا مردم جمع می‌شوند؟ چرا احساس می‌کنند باید این کار را بکنند؟ «برای اینکه جان آدمیزاد، در عمق وجودش می‌داند که همهٔ زندگی‌ها همدیگر را قطع می‌کنند. اینکه مرگ فقط یکی را نمی‌برد، وقتی مرگ کسی را می‌برد، شخص دیگری را نمی‌برد. در فاصلهٔ کوتاه بین برده شدن و برده نشدن، زندگی خیلی‌ها عوض می‌شود.
فروغ ر
۲
ادی ماند: «پس مرگم، درست مثل زندگی‌ام به هدر رفت.» مرد آبی گفت: «هیچ عمری هدر نمی‌رود، تنها زمانی که هدر می‌دهیم، زمانی است که فکر می‌کنیم تنهاییم.»
فروغ ر
۲
«آنچه قبل از تولد تو اتفاق می‌افتد، بر تو اثر می‌گذارد، همین‌طور مردمِ قبل از تو هم روی تو اثر می‌گذارند. هر روز از جاهایی می‌گذریم که اگر به‌خاطر مردمِ قبل از ما نبود، نمی‌گذشتیم. محل کار ما، جایی که وقت زیادی را در آن می‌گذرانیم... اغلب فکر می‌کنیم با ورود ما آغاز شده است. اما این درست نیست.»
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
۲
«آنچه قبل از تولد تو اتفاق می‌افتد، بر تو اثر می‌گذارد، همین‌طور مردمِ قبل از تو هم روی تو اثر می‌گذارند.
Haniye
۱
«مردن پایان همه‌چیز نیست. ما فکر می‌کنیم هست. ولی آنچه در زمین اتفاق می‌افتد، فقط شروع است.»
Rokhsar
۱
مردم، بهشت را مثل باغ فردوس تصور می‌کنند. جایی که در آن می‌توانند بر ابرها شناور شوند و در رودخانه‌ها و کوه‌ها وقتشان را به بطالت بگذرانند. ولی این صحنه‌پردازی‌ها بدون تسلی‌خاطر، بی‌معنی است. ‫ بزرگ‌ترین هدیه‌ای که خدا می‌تواند به تو بدهد این است: درک آنچه در زندگی‌ات گذشته. تا زندگی‌ات برایت توجیه شود. این همان آرامشی است که دنبالش بودی.»
فاطمه محمودی
۱
همهٔ پدر و مادرها به بچه‌هایشان صدمه می‌زنند. نمی‌شود کاری‌اش کرد. جوانی، مثل آینه‌ای صاف و بی‌زنگار، آثار پرورش‌گران خود را جذب می‌کند. بعضی از والدین بر آن لک می‌اندازند، بعضی دیگر تَرَک، تعدادی هم، کودکی را کاملاً خُرد و به تکه‌های کوچک ناصاف و تعمیرنشدنی مبدل می‌کنند
سین میم
۱
«خیلی دلم برایت تنگ شده بود.»
پردیس
۱
گاهی، آنجا در بهشت، کنار هم دراز می‌کشیدند. ولی نمی‌خوابیدند. مارگریت می‌گفت روی زمین، وقتی می‌خوابی، گاهی خواب بهشت خودت را می‌بینی و آن خواب‌ها کمک می‌کند آن را در اندیشه‌ات بپرورانی. ولی حالا هیچ دلیلی برای چنین خواب‌هایی وجود ندارد.
فروغ ر
۱
«مسئله همین است. گاهی وقتی چیز گران‌بهایی را قربانی می‌کنی، واقعاً آن را از دست نمی‌دهی. فقط آن را به کس دیگری می‌بخشی.»
فروغ ر
۱
همهٔ پدر و مادرها به بچه‌هایشان صدمه می‌زنند. نمی‌شود کاری‌اش کرد. جوانی، مثل آینه‌ای صاف و بی‌زنگار، آثار پرورش‌گران خود را جذب می‌کند. بعضی از والدین بر آن لک می‌اندازند، بعضی دیگر تَرَک، تعدادی هم، کودکی را کاملاً خُرد و به تکه‌های کوچک ناصاف و تعمیرنشدنی مبدل می‌کنند.
مطهره
۰
با کلیدهایش بازی می‌کردند. ادی بیشتر هوم‌هوم می‌کرد و زیاد حرف نمی‌زد. می‌دانست بچه‌ها برای این دوستش دارند که زیاد حرف نمی‌زند.
احسان شمالی
۰
«آه. خب. مردم اغلب جایی را که در آن به دنیا آمده‌اند، کوچک می‌شمارند. ولی بهشت می‌تواند در ناخوشایندترین نقاط باشد. و بهشت به تنهایی مراحل بسیاری دارد. این یکی، برای من دومی است. و برای تو اولی.»
احسان شمالی
۰
قربانی بخشی از زندگی است. باید این‌طور باشد. نباید از آن پشیمان شد. باید استنشاقش کرد. قربانی‌های کوچک. قربانی‌های بزرگ. مادری کار می‌کند تا پسرش به مدرسه برود. دختری به خانه برمی‌گردد تا از پدر مریضش مراقبت کند. «مردی به جنگ می‌رود...»
احسان شمالی
۰
«آنچه قبل از تولد تو اتفاق می‌افتد، بر تو اثر می‌گذارد، همین‌طور مردمِ قبل از تو هم روی تو اثر می‌گذارند. هر روز از جاهایی می‌گذریم که اگر به‌خاطر مردمِ قبل از ما نبود، نمی‌گذشتیم. محل کار ما، جایی که وقت زیادی را در آن می‌گذرانیم... اغلب فکر می‌کنیم با ورود ما آغاز شده است. اما این درست نیست.»
احسان شمالی
۰
عشق، مثل باران، می‌تواند از بالا زوج‌ها را تغذیه و با شعف اشباع‌کننده‌ای خیس کند. ولی گاهی، در گرماگرم خشمگین زندگی، رویهٔ عشق خشک می‌شود و باید از زیر تغذیه شود، باید با مراقبت از ریشه‌هایش خود را زنده نگاه دارد.
روباه شازده کوچولو
۰
هیچ‌چیز تصادفی نیست. ما همه به هم وصلیم. نمی‌توانی یک زندگی را از زندگی دیگر جدا کنی، همان‌طور که نمی‌توانی نسیمی را از باد جدا کنی.»
روباه شازده کوچولو
۰
«غریبه‌ها، خانواده‌ای‌اند که هنوز با آن‌ها آشنا نشده‌ای.»
سین میم
۰
جنگ می‌توانست مثل آهن‌ربا مردها را به هم نزدیک کند و یا مثل آهن‌ربا آن‌ها را از هم براند.
سین میم
۰
«مردن پایان همه‌چیز نیست. ما فکر می‌کنیم هست. ولی آنچه در زمین اتفاق می‌افتد، فقط شروع است.»