«نه. فکر کنم برای همین خصوصیات تکفرزندها رو دارم.»
«یعنی چه خصوصیاتی؟»
«خودخواه، تودار، بیانگیزه.» لبخند کوچکی بر لبهایش داشت، برای همین فهمیدم دستکم تا حدودی شوخی میکند.
«فکر کنم منظورت با اعتمادبهنفس، مستقل و حسابی باانگیزهست.»
«کتاب روانشناسی زیاد میخونی؟»
بهخاطر وضعیتم واقعا خوانده بودم. «آره، و دوستم لیسا هم تکبچهست.» دوست داشت لاف بزند و بگوید که این چطور تقریبا در همهٔ ابعاد زندگیاش به نفعش بود. همیشه به او یادآوری میکردم، در همهٔ ابعاد غیر از فروتنی.
novelreader032