
ÑaRgEs ☆☆☆
۸
دولتها حد و مرز تعیین میکنند. هنرمندان سعی در برداشتن آنها دارند.
jane eyre
۷
فیلمهای خوب میتوانند از سادهترین اتفاقها و لحظهها پدید بیایند، از وقایع روزمره زندگی
سمانه :)
۶
دوست دارم به کسی نگاه کنم و حدس بزنم در فکرش چه میگذرد.
سمانه :)
۵
به نظرم میرسد که همه ما انسانهایی کامل به دنیا میآییم و بعد فقط برای اینکه جامعه از ما میخواهد که خودمان نباشیم - کمبودهایی را در خود میپروریم. طبیعی و خودجوش به این دنیا میآییم و بعد تصمیم میگیریم که غیرطبیعی شویم. کسی میگفت که ما کرمهای ابریشمی نیستیم که بعد پروانه میشوند، بلکه پروانههایی زاده میشویم که بعد به کرم تغییر ماهیت میدهند.
سمانه :)
۴
ترس از شکست توان انسان را میگیرد، و برای همین هم آنانی که تجربه کمتری دارند اغلب کسانیاند که نگرانی کمتری هم دارند
Hitler,Adolf
۴
آندره تارکوفسکی گفته است: «کتابی که هزار نفر آن را خوانده باشد هزار کتاب است.»
mahzooni
۴
هنرمندان به دنبال بیاناند و برای همین هنرمند محسوب میشوند. اگر نتوانند رؤیاهاشان را در میان بگذارند مریض میشوند.
سمانه :)
۳
هیچ چیز ذاتاً ارزشمندی در رئالیسم وجود ندارد. آنچه که ارزش دارد برداشت و تفسیر ماست. حقیقت نقطه مقابل دروغ نیست، بلکه دریافت ناشناختهها است. حقیقت و دریافت ناشناختهها همیشه مهمتر از رئالیسم خواهد بود.
سمانه :)
۳
هنر یعنی دیدن چیزها در نمای بسته، تمرکز دید، و دوری از مقصر شمردن. بهترین کاری که هنر میتواند انجام دهد آگاهیبخشی است و نه قضاوت.
Hitler,Adolf
۳
یک هایکو خواندم که میگفت: «این سرو تنها بر فراز تپه به چه کسی فخر میفروشد؟»
mahzooni
۲
آینده در انتظار شماست.
سمانه :)
۱
غرور خود را کنار بزنید. کمک خواستن از شما کم نمیکند. ایدههای دیگران را بپذیرید. بهتر است اگر بتوانیم استعدادها و منابع خودمان را به اشتراک بگذاریم. معطل هم نکنید. روزها سریعتر از آنچه که فکر میکنید سپری خواهد شد. قد و اندازه خود را بشناسید و از اشتباههای خودتان بیاموزید
Hitler,Adolf
۱
کسی از من پرسید اگر میان بینایی و خیالپردازی میبایست یکی را انتخاب میکردم کدام میبود. بلافاصله گفتم بینایی. اما بعد متوجه شدم که نابینایی قابل تحملتر است.
ÑaRgEs ☆☆☆
۱
اگر خداوند تنها یک موهبت به ما داده باشد قوه تخیل است. اینکه ما رؤیا میبینیم بدون دلیل و کارکرد نیست.
jane eyre
۱
زنی که شب به میهمانی میرود از چند ساعت قبلترش خود را آرایش میکند تا روی پوست خوب بنشیند. احساسات هم همین گونه است. باید به بازیگر بنشیند. وقتی که احساسات جاافتادهاند و دیالوگها هم گیراست، بازیها باورپذیر میشود.
jane eyre
۱
دوست دارم به کسی نگاه کنم و حدس بزنم در فکرش چه میگذرد.
کاربر ۱۰۴۶۰۶۳۴
۱
هیچ چیز ذاتاً ارزشمندی در رئالیسم وجود ندارد. آنچه که ارزش دارد برداشت و تفسیر ماست. حقیقت نقطه مقابل دروغ نیست، بلکه دریافت ناشناختهها است. حقیقت و دریافت ناشناختهها همیشه مهمتر از رئالیسم خواهد بود.
Setare
۱
زمانی که شرکتکنندگان کارگاههایم را، که سالهاست برگزار میشوند، در تهران برمیگزینم، از آنها نمیپرسم که از سینما چه میدانند یا حتی این که آیا فیلمی ساختهاند یا نه. از آنها میخواهم برایم داستانی را بازگو کنند. داستانهایی که برایم میگویند و روش بیان آنها - کجا مکث کنند، کجا سکوت، زیر چه سرمه بکشند، و چه چیزی را درز بگیرند - بهترین راه برای شناسایی کسانی است که ممکن است در آینده فیلمساز قابلی شوند.
curtain
۱
من سینمای نیمهپختهام را گنگ میپسندم.
thefairOphelia
۱
آشنا شدن اتفاقی با انسانی جالب همیشه ایمان مرا تقویت میکند.
mahzooni
۱
کار من و کار تمام فیلمسازان این است که به تماشاگران دروغ تحویل دهند. اما این دروغها به ما کمک میکنند که به لایههای عمیقتر واقعیت انسانی پی ببریم. گاه تنها حقایق پنهان روح که حتی خودمان هم از آن بیخبریم.
mahzooni
۱
رؤیا فرصتی است برای تحملپذیرتر کردن زندگی. رؤیا ما را از گزند دشواریها میرهاند، استوارترمان میکند.
mahzooni
۱
زنی که صبح با حجاب از رختخواب برمیخیزد غیرعادی است. هیچ زنی در خانه خودش با حجاب نمیخوابد. اگر زنی تب داشته باشد، چگونه میتوانم نشان دهم که کسی روی پیشانیاش یخ میگذارد؟ در حالی که هنوز روسریاش را باز نکرده است. غیرطبیعی است، همان اندازه که تزریق سرُم از روی لباس. شکاف عمیقی است میان واقعیت و آنچه که ما قابلیت نشان دادنش را داریم. برای همین من در فیلمهایم فقط زنها را در فضای بیرونی نشان میدهم که در آن حفظ حجاب یک تکلیف مذهبی و اجتماعی است تا مجبور نباشم حقایق را دگرگون جلوه دهم.
mahzooni
۱
فقط یک زوج جوان را تصویر کنید. مرد به زن تنها تا زمانی که به طبقه مورد نظر برسند فرصت میدهد که به پیشنهاد ازدواج او پاسخ دهد بله یا خیر. زن تمامی دکمهها را فشار میدهد تا برای خودش زمان بخرد. باز و بسته شدن در آسانسور میتواند وسیلهای بصری باشد برای نشان دادن گذشت زمان و بهخوبی تعلیق داستانی را فراهم کند.
mahzooni
۱
فیلمسازی دشواریهای تولید را با خودش دارد: یافتن لوکیشن، انتخاب بازیگر، و جمع کردن گروه فیلمبرداری. در هر گوشه خطری کمین کرده است. سر آخر، معجزهای بیش نیست که فیلم نهایی چیزی بیشتر از تصویرهای معمولی داشته باشد. اگر توانستید فقط یک صحنه شاعرانه بگیرید، کلاهتان را بیاندازید هوا.
mahzooni
۱
گاهی فکر میکنم چگونه میشد اگر میتوانستم شدت نور خورشید را تنظیم کنم.
mahzooni
۱
بزهایی در خارج از یک استودیوی فیلمبرداری مشغول چرا هستند. داخل، تولیدکنندگان تصمیم میگیرند که کتابی را به فیلم بدل کنند و یک نسخه از کتاب را به بزها بدهند تا از آن تغذیه کنند. فیلم کارش نمیگیرد. تولیدکنندگان فیلمها را دور میریزند. بزها میگویند: «مزه کتاب بهتر بود.»
سمانه :)
۰
یک فیلم خوب شما را به خود میکشد و به واکنش وا میداردتان. چیزی را در شما بیدار میکند که تا مدتها بعد تأثیرش را حس میکنید. فیلم خوب را منِ تماشاگر کامل میکنم، در فکرم، گاهی به هنگام تماشای فیلمی چُرت میزنم، اما چند هفته بعد تصویرهایی از فیلم بیدارم میکند، قوه خیالم را به آتش میگیراند، تا جایی که به خودم میگویم: «باید دوباره آن فیلم را ببینم.» من مشکلی نمیبینم اگر کسی زمان دیدن فیلمی از من چرت بزند، اما دلم میخواهد بعد آن را در رؤیای خود ببیند.
سمانه :)
۰
تجربههای جمعی خیلی مهماند. قابلیت زندگی در جمع نشانهای است از قابلیت زندگی به تنهایی. اگر با ترسهای خود روبرو شوید، توانایی آن را خواهید داشت که با ترس گروهی رودررو شوید. همزمان، در هر گروهی میتوان واکنشهای متفاوت و برداشتهای منحصربهفردی، به هم پیوسته و در عین حال جدا، جُست. قوه تخیل هر کسی میوههای خودش را به بار میآورد و تسلیم به خواست جمعی فردیت را زیر پا میگذارد. تأثیرپذیری ما از محیط منحصربهفرد است. سرکوب فردیت خطرناک است. شاید آموزش و پرورش تنها چاره رویارویی با مشکلات باشد، اما همچنان توانایی این را دارد که فردیت را نادیده انگاشته و قوه خیال را بتاراند. دانش جمعی کافی نیست. باید متعلق به شخص شود، فردی شود. تفکر جمعی برایم جای تردید دارد.
سمانه :)
۰
اگر خداوند تنها یک موهبت به ما داده باشد قوه تخیل است. اینکه ما رؤیا میبینیم بدون دلیل و کارکرد نیست. زشتیهایی در دنیا وجود دارد، چه چشمانمان را به رویشان بگشاییم و چه ببندیم. از راه رؤیا و خیال همزمان ورودیهای حسی غربال میشود، با گیرهای روانیمان کلنجار میرویم، و به احساسات و خواستههامان پی میبریم. خیالپردازی ما را مدتی از دنیای روزمره دور میکند.