صادقانه باور کنید. اگر از میان پنجرههای بیمارستان به بیرون نگاه کنید، افرادی را میبینید که در رفت و آمدند، آمبولانس هایی که از راه می رسند، بیمارانی که برروی صندلی چرخدار نشستهاند، عدهای که همراهیشان میکنند، سرهایی که خم شده و مشغول دعا کردن هستند و عدهای هم که با آسودگی میخندند. و میفهمید که این دنیایی واقعی است. دنیایی که در آن زندگیهای زیادی ذخیره شده است، بهجای آن دنیای دیگری که آدم های بد میکوشند زندگی را از آن دور کنند.
سپس، هنگامی که شما دوباره به آن بیرون، به آن دنیای واقعی قدم میگذاری، زمانی است که شک و تردیدها به سراغتان میآیند. زمانی که شروع به فکر کردن میکنی.