جملات زیبای کتاب کمبوجیه و من (پادشاهی مهر و کین) | طاقچه
تصویر جلد کتاب کمبوجیه و من (پادشاهی مهر و کین)subscriptionAvailable

کتاب کمبوجیه و من (پادشاهی مهر و کین)

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۷۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آروشا دهقان
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
daenyra☆
۶۳
«به امید ایرانی آباد و فردایی بهتر»
مهرآسا رضایی
۳۰
پدرم همیشه کاشتن را برتر از کشتن می‌دانست.
مهرآسا رضایی
۲۵
نفرین این تاج و تخت، تنهایی‌ست.
Mehrnaz
۲۰
من دوستت دارم چون دوستت دارم. عشق نیازی به دلیل ندارد.
مهرآسا رضایی
۱۳
رودابه گیسوان بافته‌ش رو پایین انداخت تا زال اون‌ها رو بگیره و بالا بیاد. پهلوان، گیسوان رو بوسید و گفت: «مباد که من زلف مشک بوی تو را کمند کنم.»
مهرآسا رضایی
۱۳
کاش می‌توانستم تو را بکشم. ای کاش اینقدر دوستت نداشتم
Lady Marian
۱۲
از دست‌دادن زنی که دوستش داشت، شوریده‌اش کرده بود؛ مانند این درخت!
روژینا
۱۱
زنان قدرتمند ترسناکند؛ البته برای مردانی که می‌خواهند بر آن‌ها چیره شوند.
مهرآسا رضایی
۱۰
- کسی که خطر می‌کند نباید اینقدر زود روحیه‌اش را ببازد. شمشیرت را از رو نبند. کمبوجیه را که می‌شناسی. نباید بی‌پروا با تصمیم‌هایش مخالفت کنی. - من هم پسر کوروشم و شاهزادهٔ ایران. نمی‌توانم در برابر کردارهای نادرست این شاه جوان خاموش بمانم. پدرمان هم این خاموشی را نمی‌پسندد.
Lady Marian
۹
من برای کمبوجیه، آمیتیسِ نبوکدنصر بودم!
aylin
۹
«فراموش نکن! شکست‌دادن دشمن بی‌خانه سخت‌تر است. از مردمی که به هیچ چیزی دلبستگی ندارند، باید ترسید.»
مهرآسا رضایی
۸
بشود که آنان به خدای من بگویند به کوروش که پادشاهی تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار. برای همیشه.
مهرآسا رضایی
۷
«باید شاه‌کمبوجیه رو بکشی!»
مهرآسا رضایی
۷
اگر کسی به مرگ بسیار نزدیک شود، پزشک نمی‌تواند مرده را از زنده تشخیص دهد، اما سگ می‌تواند. همیشه وقتی کسی می‌میرد، سگی را کنار تن بی‌جانش می‌آورند تا دل‌استوار شوند که مرده است.
بنفش
۷
چیزی به نام جادو وجود ندارد. پشت هر پدیدهٔ شگفت‌انگیزی دانشی نهفته است. نمی‌تواند جز این باشد. این دیگه چیه؟ این‌جا واقعاً پانصد سال پیش از میلاد مسیحه؟ کمبوجیه مثل انسان قرن بیست‌ویکم حرف می‌زنه. با آدم‌هایی که این‌جا دیدم فرق داره. لحظه‌ای از ذهنم می‌گذره که شاید به خاطر همین دیدگاه متفاوته که بهش لقب شاه دیوانه رو دادند
مهرآسا رضایی
۶
آرته‌بامه احتمالاً همسر محبوب داریوش بوده چون هزینه‌های گزافی براش می‌شده.
aylin
۶
کمبوجیه شخصیت منفی این داستان نیست. کمبوجیه، هیولایی که هرودوت می‌گه هم نیست. این آدم، شاه ایرانه؛ پسر کوروش بزرگ! هرچیزی که می‌خواد رو داره. انقدر قدرتمنده که هر کاری بخواد می‌کنه، اما خیلی تنهاست
aylin
۶
به اندازهٔ دو هزار و پانصد سال دوری دلتنگم!
aylin
۶
«ببخش آناهیتا. می‌دانم که فریادم دلنشین نیست.» - هیچ فریادی دلنشین نیست. - این سلاح یک مرد ناتوان است
bahareh
۶
- گاهی وقت‌ها، کاری که ساده‌ست درست هم هست.
radikal
۶
هفت روز گذشته بود که کوروش به شهر آمد. هیچ خونی بر زمین ریخته نشده بود. هیچ نیایشگاهی چپاول نشده بود. سربازان پیروز به جان و دارایی هیچ‌کس دست‌درازی نکرده بودند و شاه شکست‌خورده، زنده و تندرست به کارامانی تبعید می‌شد.
مهرآسا رضایی
۵
- اَدَم راستامَ وَوُشتا. اَدَم مَنی‌یَ‌ئی‌یَ. اَدَم وی‌یَتَرَیَمَ. وَرتی‌یَ‌ئی‌ی.
sanazkh
۵
- شما که نمی‌دونستید... چی می‌شه. - من فقط می‌دانم که اگر چشم نمی‌گشودی، هرگز نمی‌توانستم خودم را ببخشم. چه جوابی می‌تونم به شاه مغرور و خودکامه‌ای بدم که روبه‌روی من ایستاده و تلاش می‌کنه اشک‌هاش رو به بند بکشه؟ من هیچ پاسخی ندارم. وقتی چشم باز کردم می‌خواستم گلایه کنم و فریاد بزنم، اما حالا نمی‌تونم. فقط دوست دارم حالش رو بهتر کنم.
sanazkh
۵
- کاش می‌توانستم تو را بکشم. ای کاش اینقدر دوستت نداشتم آناهیتا! اشکی که تلاش می‌کردم در چشمم زندانیش کنم بالاخره روی گونه‌م فرود می‌آد. حس می‌کنم قلبم فشرده می‌شه؛ نه به خاطر این‌که کمبوجیه می‌گه دوستم داره، به این خاطر که همه این رو فهمیده بودند و من متوجه نشدم. بردیا گفته بود که شاه توجه ویژه‌ای بهم داره و من باور نکردم. فقط تلاش می‌کردم ازش متنفر باشم. کمبوجیه هر کاری کرد تا بهم نزدیک بشه و توجهم رو جلب کنه. در برابر همه ایستاد تا ازم محافظت کنه، اما من تا امروز حتی متوجه تلاشش نشده بودم.
aylin
۵
«بازگشتنت حتی اگر دو هزاروپانصد سال به درازا بکشد، باز هم چشم به‌راهت می‌مانم!»
bahareh
۵
شکست‌دادن دشمن بی‌خانه سخت‌تر است. از مردمی که به هیچ چیزی دلبستگی ندارند، باید ترسید.
bahareh
۵
آدم‌ها وقتی چیز با ارزشی رو از دست می‌دن انگار که تکه‌ای از وجودشون کم شده. از دست‌دادن همیشه سخته، ولی اگر اون تکه، تکه‌ای باشه که به قلب آدم گره خورده تحمل نبودش خیلی سخت‌تر می‌شه.
• |𝑆ℎ𝑖𝑟𝑖𝑛| •
۵
آدم‌ها وقتی چیز با ارزشی رو از دست می‌دن انگار که تکه‌ای از وجودشون کم شده. از دست‌دادن همیشه سخته، ولی اگر اون تکه، تکه‌ای باشه که به قلب آدم گره خورده تحمل نبودش خیلی سخت‌تر می‌شه.
مجتهدی
۵
نفرین این تاج و تخت، تنهایی‌ست.
کاربر ‹میـــرانا›
۵
وارون شاهان دیگر، پدرم همیشه کاشتن را برتر از کشتن می‌دانست.