اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقام بود.
وهم
زیباییی ِ تو
لنگریست ـ
نگاهات
شکست ِ ستمگریست ـ
و چشمانات با من گفتند
که فردا
روز ِ دیگریست.
وهم
زیباترین حرفات را بگو
شکنجهٔ ِ پنهان ِ سکوتات را آشکارهکن
و هراسمدار از آن که بگویند
ترانهیی بیهوده میخوانید. ـ
چرا که ترانهٔ ِ ما
ترانهٔ ِ بیهودهگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست.
وهم
همه
لرزش دست و دلام
از آن بود
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهرهٔ ِ آبیات پیدا نیست.
وهم
درخت با جنگل سخنمیگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخنمیگویم
سمیه جنگی
اگر که بیهُده زیباست شب
برای که زیباست شب
برای چه زیباست؟
maybe_prs
کلام از نگاه ِ تو شکلمیبندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغازمیکنی!
وهم
بگو برهنه به خاکام کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نمازمیبریم
وهم
و فاصله
تجربهیی بیهوده است.
وهم
انسان
دشواریی ِ وظیفه است.
وهم
تا دست ِ تو را بهدستآرم
از کدامین کوه میبایدم گذشت
تا بگذرم
از کدامین صحرا
از کدامین دریا میبایدم گذشت
تا بگذرم.
maybe_prs
خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقهشوم
از عشق
چیزی بگوی!
maybe_prs
بااینهمه
بغضام اگر بترکد ... ـ
نه
پَرّ ِ کاهی حتا بر آب بنخواهدرفت
میدانم!
maybe_prs
خواستناش
تمنای ِ هر رگ
بیآن که درمیانباشد
خواهشی حتا؟
نهایت ِ عاشقیست این؟
همان وعدهٔ ِ دیدار در فراسوی ِ پیکرها نیست؟
maybe_prs