لوک به خونآشام نگاه کرد. رسوس دور آتش میچرخید. نوک انگشتهای داغش را به دندان میگرفت و شعلهها را نگاه میکرد، نور آتش در چشمهای تیرهاش منعکس شده بود. پایش را روی شعلهها گذاشت و راه صافی میان آنها پیدا کرد و جلو رفت. دستهای کلئو را چنگ زد و او را از آن جهنم بیرون کشید. همینموقع چیزی توی آتش منفجر شد.