جملات زیبای کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام | طاقچه
تصویر جلد کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام

بریده‌هایی از کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام

انتشارات:نشر پیدایش
امتیاز
۴.۹از ۱۳ رأی
۴٫۹
(۱۳)
«حتی توی عجیب‌ترین داستان‌ها هم یه کم واقعیت پیدا می‌شه.»
ashi
کلئو پرسید: «یادگار یعنی چی؟» رسوس گفت: «مثل هدیه. چیزی که تو رو یاد کسی یا چیزی می‌اندازه.»
Aynaz
«این درخواست شرافتمندانه‌ایه که بخوای برای افرادی که دوستشون داری، جایی رو ترک کنی که بهش تعلق داری.
Aynaz
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
جانور به یک گرگ‌نما تبدیل شده بود. گرگ‌نما رو به آسمان زوزه کشید. پسربچه با لکنت گفت: «ن...نه!!... خواهش می‌کنم کاری با من نداشته باش!» سعی کرد بدود، اما در یک چشم به هم زدن گرگ‌نما پرید رویش و با چنگال‌هایش ضربه‌ای به او زد.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
کفش‌هایش را با ناخن‌های زردش بیرون می‌کشید، دنبال پسربچه دوید. پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
کفش‌هایش را با ناخن‌های زردش بیرون می‌کشید، دنبال پسربچه دوید. پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
چمن‌های خیس لیز خوردند و کمی تعادلش را از دست داد، اما دوباره شروع کرد به دویدن. لابه‌لای سنگ قبرهایی که مثل دندان‌های پوسیده از زمین بیرون آمده بودند، می‌دوید و فرار می‌کرد.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳